مدح حضرت علي اصغر عليه السلام

يا رضيع الحسين يا باب الحوائج

قَسَمَت ميدهم به جانِ رباب

علي اصغر بگير دست مرا...

(سيد پوريا هاشمي)

مرثيه سيدالشهدا عليه السلام_مرثيه حضرت زينب كبري سلام الله عليها

         امان از دل زينب(س)

من با رباب هر دويمان گريه ميكنيم

او بر كبوديِ رويِ تو من به مويِ تو...

(رسول ملكي)

مرثيه حضرت رباب سلام الله عليها و حضرت علي اصغر عليه السلام

           امان از دل رباب(س)

غنچه ي پر پر ِ من، لاله يِ من، ياسمنم

ذره اي مثل تنت تاب نمانده به تنم

 

من هم اندازه يِ تو تشنه ام اما چه كنم؟

من هم اندازه ي تو خشك شده اين دهنم


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مرثيه حضرت علي اصغر عليه السلام

            امان از دل رباب (س)

دور تا دورم نشستند و نگاهم ميكنند

اينقدر ناخن نكش دارم خجالت ميكشم

(علي اكبر لطيفيان)

مرثيه حضرت علي اصغر عليه السلام

       امان از دل رباب (س)

بی‌تابم و باز حرف صبر آمده است

تو رفتی و آه... تازه ابر آمده است

انگار به کشتن ِ تو راضی نشده

با نیزه برای نبش ِ قبر آمده است

(محمد رسولي)

با تشكر فراوان از برادر بزرگوارم جناب آقاي "سيد باقر سيدي زاده"

مرثيه حضرت علي اصغر عليه السلام

       امان از دل رباب(س)

يك باغ پُر از غنچه كه پرپر كردند

نامرديِ خود جمله برابر كردند

در پيش ِ دو چشمانِ پُر از آبِ رباب

دعوا سر ِ گهواره ي اصغر كردند

(محمد حسن بيات لو)

مرثيه حضرت علي اصغر (ع)

   امان از دل رباب(س)

ببين مادر ز گريه آب رفته

كه از جسم و تن ِ من تاب رفته

به نيزه دار گفتم بچه داري؟؟؟

كمي آرام تازه خواب رفته

(حسن لطفي)

مرثيه حضرت علي اصغر (ع)

              امان از دل رباب (س)

سفت بستيدش به روي نيزه ها بازش كنيد

دردش آمد اين زبان بسته كمي نازش كنيد

(علي صالحي)

باتشكر از برادر بزرگوارم جناب آقاي "علي صالحي"

مرثيه حضرت علي اصغر (ع)

        يا رضيع الحسين(ع)

آهسته گویمت نکند بشنود رباب

گهواره را شلوغي بازار ديده اند

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت علي اصغر (ع)

                  علي بالام

ربابیدن علی بو حالتون آلیب دوزیمی

سنی گورن کیمی اله ایتیرمیشم اوزیمی

بالاسی اوخلانان اولسا اگر بولر سوزیمی

بالاسی اوخلانان آهو کیمی اوغول ملرم

بو قانلی قنداقووی گهی آچیب گهی بلرم

(استاد نجمي تبريزي)

 

معني شعر:

علی جان این حالی که تو داری صبر وقرار رو از رباب گرفته

از موقعی که تو رو زخمی دیدم خودمو بد جوری گم کردم

حالم رو اگر کسی كه بچه اش زخمی باشه ميفهمه

پسرم مثل آهویی که بچه اش تیر خورده گریه میکنم

این قنداقه ي خوني تورا گاهي باز ميكنم و گاهي ميبندم

 

با تشكر فراوان از سرور گرامي جناب آقاي"ابراهیم مسلمی بیرامی"براي ارسال اين شعر جانسوز

مرثيه حضرت علي اصغر (ع)

               علي بالام

من خود به دلِ خاك سپردم بدنش را

يادم نرود گريه و ناخن زدنش را

آن تير كه زد حرمله ي خير نديده

نگذاشت ببينم به زبان آمدنش را

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت علي اصغر (ع)

                 علي بالام

ميخواستم بزرگ شوي محشري شوي

تا چند سالِ بعد علي اكبري شوي

 

ميخواستم كه قد بكشي مثل ديگران

شايد عصاي پيريِ يك مادري شوي

 

لحظه به لحظه رنگ تو تغيير ميكند

چيزي نمانده است كه نيلوفري شوي

 

مثل دو تكه چوب لبت را به هم نزن

اسبابِ خجلتم جلويِ ديگري شوي

 

اين مادري ِ من كه به دردت نميخورد

تو حاضري علي كه تاج سري شوي؟!

(علي اكبر لطيفيان)

مرثيه حضرت علي اصغر (ع)

             يا رضيع الحسين(ع)

رويِ اين دستم تنش بر روي آن دستم سرش

آه بفرستم كدامش را براي مادرش؟!

 

حجم ِتيري كه براي جنگهاي سخت بود

آنچنان آسيب زد چيزي نماند از حنجرش

 

شرم دارم كه بگويم تير ِ دشمن داغ بود

در حرم پيچيد عطر و بوي ياس ِ پرپرش

(علي اكبر لطيفيان)

مرثيه حضرت علي اصغر (ع)

            علي بالام

بين گل ها ، علي ِ من تك بود

علي ِاصغر ِ من كودك بود

كشته شد ليك به خود ميگويم

كاش اين نيزه كمي كوچك بود

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت علي اصغر (ع)

                 يا حضرت رباب(س)

مُرَكَب قان ،قلم ناخن ،رُبابين سينه سي دفتر

رُبابين خاطراتين سود امر دلسيز بالا يازدي

 

معني:

مُرَكَب خون،قلم ناخن و دفتر سينه ي خانم رباب(س) و

خاطرات خانم رباب(س) را طفل زبان بسته و شيرخواره با چنگ زدن نوشت

 

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر از برادر بزرگوارم جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر

مرثيه خانم رباب(س)

           احساس مادري...

وقتي كه شير از سينه ي من ميگرفتي

من تازه طعم مادري را ميچشيدم

انگار دنيا را به من دادند يكجا

وقتي صداي خنده ات را ميشنيدم

(شاعرش را نميشناسم)

خانم رباب(س)

           يا حضرت رباب(س)

من خود به دل خاك سپردم بدنش را

يادم نرود گريه و ناخن زدنش را

آن تير كه زد حرمله ي خير نديده

نگذاشت ببينم به زبان آمدنش را

(شاعرش را نميشناسم)

 


خانم رباب(س)

        يا حضرت رباب(س)

حالا كه راهه آب دگر وا نميشود

حالا كه چاره اي به تو پيدا نميشود

 

حالا كه مشك ساقي لب تشنه پاره شد

بين دو نهر قطره محيا نميشود

 

من گريه ميكنم تو بزن چنگ سينه ام

دردي كه بي دواست مداوا نميشود

 

بد مادري براي تو بودم كه ميروي

واللهِ تير ِحرمله لالا نميشود

(شاعرش را نميشناسم)


مرثيه حضرت رباب (س)

                يا حضرت رباب (س)

نيمه جانيست مرا تا كه نثارش باشم

سوگواره سر بر نيزه سـوارش باشم

 

سايه ي روي سرم بود كه رفت از سر من

بگذاريد كه  چون  سـايه  كنارش  باشم

 

شمر نگذاشت كنار بدنش گريه كنم

بگذاريد كنون شـمع مـزارش  باشم

 

غصه خون كرد دل  فاطمـه را بگذاريد

تا نفس هست مرا مونس و يارش باشم

 

لاله ي فاطمه لب تشنه به خاك است اينجا

بگذاريد  ز  جـان  ابر بـهـارش باشم

 

صحبت از تشنگي و سايه نشستن مكنيد

مهلتي  تا  كه دمي آيـنـه دارش باشم

 

به مدينه مبريدم به چه دلخوش  دارم

بگذاريد كه بي صبر و قرارش باشم

 

اصغر كوچك من خفته به گهواره ي خاك

بگذاريد  كه  ماه  شـب  تـارش  بـاشـم

(عليرضا شريف)

 

خانم رباب(س)

           طفلي طفلكم

كجا خفتی کجا گنجینه ي من؟

بیا بیرون ز خاک آیینه ي من


از آن لحظه که قدری آب خوردم

كمی شیر آمده در سینه ي من

(سيدمحمدباباميري)

خانم رباب(س)

             علي لاي لاي

رباب است و خروش و خسته حالي

به دامن اشك و جاي طفل خالي


اگر گهواره را پس داده بودند

دلش خوش بود با طفل خيالي

(علي انساني)

هرگونه استفاده با ذكر منبع مشكلي ندارد

مرثيه حضرت علي اصغر عليه السلام

          يا رضيع الحسين(ع)

ای گل چه زود دست خزان کرد پرپرت

رفتی و رفت خنده ز لب های خواهرت


هرکس که دید رأس تو بر روي نیزه‌هاست

آهی کشید و گفت که بیچاره مادرت


تا بیش‌تر به گریه‌ی من خنده سر دهند

آورده‌اند محمل من را برابرت


از دوش نیزه‌دار تو فهمید کاروان

خون می‌چکد هنوز ز رگ‌های حنجرت


یک تیر بوسه‌ات زد و شد روز من سیاه

حالا چه کرد بین سفر نیزه با سرت


هرگز نمی‌رود ز خیال من این سه داغ

رنگ پدر... گلوی تو... لبخند آخرت

(حسن لطفي)

هرگونه استفاده باذكر منبع مشكلي ندارد

مرثيه حضرت علي اصغر عليه السلام

              ياباب الحوائج

كوه را فرهاد كَند تنها به عشق يك سراب

ميكنم من صورتم را از غم طفل رباب

(محمدصالح زارع)

هرگونه استفاده باذكر منبع مشكلي ندارد

خانم رباب(س)

        امان از دل رباب (س)

مادر به جاي آب ز شرم تو آب شد

آتش گرفت ، سوخت و غرق عذاب شد


بيهوده پا به سينه ي من ميزني ، مكوب

حتي خيال قطره ي آبي سراب شد


مثل هميشه بوسه زدم روي گونه ات

اما لبم ز تاول رويت كباب شد


از بس ترك به روي ترك بسته بر لبت

شرمنده ي لبت پسرم آفتاب شد


وقتي عمود خيمه ي عباس را كشيد

گفتم رباب خانه ي عمرت خراب شد

(شاعرش را نميشناسم)

هرگونه استفاده با ذكر منبع مشكلي ندارد