يا زينب كبري (س)
سرشار از ترانه ي يك رود جاري ام
امروز در نهايت امّيدواري ام
احساس ميكنم كه به دريا بدل شدم
احساس ميكنم كه بر اين خاك جاري ام
يك لحظه شادمانم و يك لحظه غرق اشك
لبخند ناگهاني ابر بهاري ام
با دست خالي آمده ام محضر شما
رحمي كنيد بر من و بر اين نداري ام
دست دلم دخيل پر چادر شماست
بانو چه ديدني است من و بي قراري ام
يك عمر دوستدار حسين تو بوده ام
حتماً به اين دليل تو هم دوست داري ام
فاني ولي به لطف شما جاودانه ايم
خدمتگزار بانوي اين آستانه ايم
از روشناي عرش طلوعي دگر رسيد
حوريه اي دوباره به شكل بشر رسيد
اين بار چندم است كه در باغ اهل بيت
طوباي فاطمیِّ علي را ثمر رسيد
بانو تو آمدي و به شام سياه ما
از فيض گام هاي تو نور سحر رسيد
امشب خود خدا به علي هديه ميدهد
تو آمدي و زينت قلب پدر رسيد
تو آمدي كه دور برادر بگردي و
اينگونه شد مدار فلك را قمر رسيد
تو آمدي به خاطر تنهايي حسين
يعني براي كرب و بلا همسفر رسيد
ما با حسين شور تماشا گرفته ايم
امشب ميان زينبيون جا گرفته ايم
خورشيد صبح گاهي بامت حسين بود
بعد از دو هفته ماه تمامت حسين بود
هر دفعه كه برادرت از راه ميرسيد
از فرط شور و شوق سلامت حسين بود
يك راستاي نور وجوده تو زينب است
نوري كه در مسير امامت حسين بود
ساده ترش شد اينكه نوشتيم زينب و
ديديم در حقيقتِ نامت حسين بود
در ذیل خطبه های فصیحت مورخان
آورده اند تکه کلامت حسین بود
در خانواده اي كه واژه ي برخاستن علي است
از كودكي تو ذكر قيامت حسين بود
خواهر اگر توئی و برادر اگر حسین
نادیده ام برادر و خواهر در عالمین
حتي اگر كه مدح تو را صد كتاب كرد
كي ميشود فضائل تان را حساب كرد
چشم من آن گلي كه به حسرت شكفته است
بايد به لطف گام تو گل را گلاب كرد
حتي بيان نام تو اعجاز ميكند
اين اسم سيئات مرا هم ثواب كرد
هر حاجتي كه پيش خداوند برده ام
گفتم به حق زينب و او مستجاب كرد
آيينه ي تمام قد حجب فاطمه
خورشيد را طلوع رخت در نقاب كرد
اي خواهر كريم مدينه فقير را
يك گوشه از كرامتت عالي جناب كرد
تو آسمان تريني و بالا تر از تو نيست
اي خانمي كه هيچكس آقاتر از تو نيست
اي لحن خطبه هاي تو شيواتر از همه
مضمون جمله هاي تو گوياتر از همه
تعريف داغ در نظرت جور ديگري ست
اي كربلا به چشم تو زيباتر از همه
حتماً تمام واقعه را خوب ديده اي
ظهري كه بود جاي تو بالاتر از همه
اما كسي نديد كه نفرين كني چرا
اي آن كه ربناي تو گيراتر از همه
ظهري كه سي هزار نفر بود و يك نفر
افتاده بود زخمي و تنهاتر از همه
ظهري كه در هجوم به گودال تير و تيغ
پيچيده مي شدند و معماتر از همه....
....اين بود كه تنش به چه جرمي كفن نداشت
بر روي خاك بود و سري در بدن نداشت
شاید که ارث تو پیغمبری نبود
در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود
پس هاله ي نور تو آنجا چه کاره بود؟
راوی دروغ گفته سرت معجری نبود
بانو قسم به خون دهان برادرت
بزم شراب جای چنین خواهری نبود
با تو بنای گریه و زاری نداشتم
اما اگر که مادرتان بستری نبود
امروز با نفس زدنش خون نمی گریست
دیروز اگر جسارت میخ در نبود
جاری شده ست خون دل از دیده ترم
آمد دوباره فاطمیه و ای وای مادرم
(حسین رستمی)