مدح حضرت زينب كبري سلام الله عليها

بسم الله الرحمن الرحيم

سال جديد رو به همه دوستان تبريك عرض ميكنم و آرزو دارم كه سال پر بركت و پر روضه اي همراه با سلامتي داشته باشيد.ان شالله امسال، سال ظهور امام زمان(عج) باشه.براي بيماران بستري هم دعا بفرمائيد.


اين شعر نذر سلامتي همه بيماران و آمرزش همه گذشتگان.

 

            يا عقيلة العرب(س)

قصد كرده است خدا جلوه ي ديگر بكشد

سوره يِ مريمي از سوره يِ كوثر بكشد

 

بگذاريد همين جا به قدش سجده كنم

نگذاريد دگر كار به محشر بكشد

 

دختر اين است اگر، فاطمه پس حق دارد

از خداوند فقط مِنَّت دختر بكشد

 

مادر ِ دَهر نزائيد و نخواهد زائيد

آنكه را از سر ِ اين آينه معجر بكشد

 

بالِ جبريل به اين قُبه تمايل دارد

تا دمشق هست چرا جاي دگر پر بكشد؟!

 

زينب آنقَدر بزرگ است كه آماده شده است

يكسره جام بلاي همه را سر بكشد

 

قبل از ايني كه خودش جلوه كند آماده ست

عالمي را به تماشايِ برادر بكشد

(علي اكبر لطيفيان)

 

مدح حضرت زينب كبري سلام الله عليها

            يا زينب كبري(س)

دختر براي هر خانه اي غنيمت است

زينب اگر نبود دستِ خدا هم نمك نداشت

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر فراوان از سرور گرامي جناب آقاي "عليرضا سليماني"

مدح حضرت زينب كبري(س)

                  يا عقيلة العرب

با دستِ بسته هست ولی دستْ بسته نیست

زینب سرش شکسته ولی سرشکسته نیست

 

هرچند سربه زیر... ولی سرفراز بود

زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست

 

زینب اسیر نیست، دو عالم اسیر اوست

اورا اسیر ِ قافله خواندن خجسته نیست

 

رنج سفر ،خطر، غم بازار،چشم شوم

داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست

 

حتی اگر به صورت او سنگ میخورد

هیهات بندِ معجرش از هم گسسته نیست

(مجيد تال)

با تشكر فراوان از سرور گرامي جناب آقاي"رضا اربابي"

مدح و مرثيه حضرت زينب كبري(س)

       امان از دل زينب(س)

باور نمی کنم سر بازار بردنت !

نامحرمان به مجلس اغیار بردنت

از سینه ی حسین، تو را چکمه ای گرفت

از کربلا به کوفه، به اجبار بردنت

پای سفر نداشتی ای داغدار درد !

با یک سر بریده، به اصرار بردنت

پهلو کبود! گریه کنان تازیانه ها

با خاطراتی از در و دیوار بردنت

فهمیده بود شمر غرورت شکسته است

از سمت قتلگاه علمدار بردنت

تو از تمام کوفه طلبکار بودی و...

در کوچه هاش مثل بدهکار بردنت


در پیش گریه های تو این گریه ها کم است

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مدح حضرت زينب كبري(س)

          يا زينب كبري (س)

قضا به كرب و بلا چون كشيد زينب را

قَدَر به قيمتِ هستي خريد زينب را

نگو چرا ز حسينش جدا نميگرديد

خدا براي حسين آفريد زينب را

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر فراوان از برادر بزرگوارم "حيدر زنده بودي"

مدح حضرت زينب كبري(س)

         يا زينب كبري(س)

زینب بساط کاخ ستم رابه هم زده

زینب به رویِ قلّه يِ عصمت علم زده

مثل حسین فاطمه محبوب قلب هاست

زینب درون سینه يِ ماهم حرم زده

زینب نگو بگو همه يِ هیبت علی

کفار رابه خطبه چو تیغ دودم زده

زینب به ناز شستِ خودش در اسارتش

بادست بسته از ولی الله دم زده

ای بُزدلانِ شام که خرما می آورید

زینب به لوح عالمه مُهر ِکرم زده

 

بایک اشاره کاخ ستم رابه باد داد

او بر رقیه ناله يِ برنده یاد داد


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مدح حضرت زينب (س)

          يا زينب كبري(س)

آئينه دار ِ حيدر ِ كرّار زينب است

هفتاد سر بريده و سردار زينب است

هفتاد پا نشسته ز فرطِ عطش ولي

چابكسوار ِ عرصه يِ ايثار زينب است

(شاعرش را نميشناسم)

مدح حضرت زينب كبري(س)

             يا زينب كبري (س)

ما دسته دسته شيعه تسليم زينبيم

بيچاره آن دلي كه در اين قوم و دسته نيست

با دستهاي بسته هـزاران گـره گشـود

ثابت شده ست ، دخت علي ، دست بسته نيست

گيرم به چشم شوهر خود هم غريبه شد

گيرم خميده گشت ؛ ولي هيچ خسته نيست

برخيز و باز ، نافله‌ات را به‌پـا نـمـا

پيغمبر قيام ، كه از پا نشسته نيست

سر را به پاي محمل سالار خود شكست

گرچه سرش‌شكسته ؛ ولي سرشكسته نيست


اين ها اشاره اي ز مقامات زينب است


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب......

ادامه نوشته

مدح حضرت زينب(س)

        يا زينب كبري (س)

اي پرچم كربلا به دوشت زينب

قربانِ تو و خَشم و خروشت زينب

تا مويِ سرت سپيد شد از غم ِ دوست

شد كعبه ي دل سياه پوشت زينب

(علي موسوي گرمارودي)

مدح حضرت زينب(س)

       يا زينب كبري(س)

دل گرفتار بلاي زينب است

تا قيامت مبتلاي زينب است

 

او خودش ثاراللهي در پرده است

پس خدا هم خونبهايِ زينب است


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

طفلان حضرت زينب(س)

         يا زينب كبري(س)

تو گرفتاري و من از تو گرفتارترم

تو خریداري و من از تو خریدارترم

من که از نرگس چشمان تو بیمارترم

بخدا از همه غیر از تو جگردار ترم

 

امتحان کن که ببینی چقدر حساسم

بخداوند قسم شیرتر از عباسم


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مدح سيدالشهدا(ع)

               نعم الامير

ز کودکی در ِ این خانه کار می کردم

به نوکری حسین افتخار می کردم

اگر خدا به تن من هزار جان می داد

برای حضرت زینب نثار می کردم

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر فراوان از سرور گرامي جناب آقاي"محمدرضا سليماني"

مدح حضرت زينب(س)

           يا زينب كبري(س)

براي بارش رحمت خدا خدا كافي ست

براي عشق و جنون شهر كربلا كافي ست

براي بي خردان زرق و برق اين عالم

غبار چادر زينب براي ما كافي ست

(عليرضا خاكساري)

مدح و مرثيه حضرت زينب(س)

       يا زينب كبري(س)

مادر دهر نزائيد و نخواهد زائيد

آنكه را از سر اين آينه معجر بكشد

(علي اكبر لطيفيان)

با تشكر از سرور عزيزم جناب آقاي "هادي وصال"

مدح حضرت زينب(س)

                يا زينب كبري(س)

عیسی که مرده زنده کرد ، گاهی خودش می شد مریض

با ذکر یا زینب مدد ، عیسی مداوا می شود

موسی چو اندازد عصا ، صد اژدها آید پدید

زینب عصا اندازد و موسی هویدا می شود

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر فراوان از سرور گرامي جناب آقاي جواد دانشمند

مدح حضرت زينب(س)

            يا زينب كبري(س)

او درست آنگونه كه زهرا سفارش كرده بود

با هزاران درد ،درمان هزاران درد بود

كربلا تا شام ثابت كرد زينب بر همه

ميتوان چادر به سر هم مردتر از مرد بود

(حاج حيدر توكل)

با تشكر از برادر بزرگوار جناب آقاي رضا فراهاني براي ارسال اين شعر

مدح حضرت زينب (س)

                            يا زينب كبري (س)

ساكنان نُه فلك حيران ز كار زينب است

در سما فوج ملائك با شعار زينب است

 

اي سليمان از چه مينازي به جاه و حشمتت

صد هزاران چون سليمان ريزه خوار زينب است

 

نهضت سرخ حسيني پايدار از نام اوست

سكه ي صبر و متانت با عيار زينب است

 

عزت دخت علي بين ، همت زينب نگر

سيّد سجاد در هر جا كنار زينب است

 

داد قرباني دو كودك در مناي كربلا

احسن احسن فاطمه آموزگار زينب است

 

زن بدين لحن و بلاغت زن بدان شرم و حيا

فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زينب است

 

لحظه اي در شام بر غاصبگران فرصت نداد

انهدام كاخ ظلم از اقتدار زينب است

 

زن بدان عزم و صلابت زن بدان قلب قوي

بر ستمكاران شدن تسليم عار زينب است

 

گرچه دور افتاده از قبر برادر قبر او

در عوض روح حسين شمع مزار زينب است

 

كربلا خواهي اگر از زينب كبري بگير

چون كليد كربلا در اختيار زينب است

 

نوحه خواني گر كني (خوشزاد) تقوي پيشه كن

نوحه خواني در حقيقت يادگار زينب است

(سيد حسن خوشزاد)

 

مدح حضرت زينب (س)

          يا زينب كبري(س)     

ماه گردون شرمسار از روی ماه زینب است

هر دلی که شد حسینی در پناه زینب است

مرقد او را مپرس از اهل شام و اهل مصر

سینه ي ایرانیان آرامگاه زینب است

(ولي الله كلامي زنجاني)

 

مدح حضرت زينب(س)

        يا زينب كبري(س)

زینب که از خدا صلوات مکررش

زینب که بعد فاطمه خوانند کوثرش

 

آن شیردخت شیر الهی که گفته اند

در خاندان شیر خدا شیر دیگرش

 

این است آن سلاله ي زهرا که انبیا

گلبوسه می نهند به قبر مطهرش

 

زهرای دومی که نشد در تمام عمر

عباس بی اجازه نشیند برابرش

 

علامه ی معلمه نادیده ای که بود

تیغ سخن به خطبه چو شمشیر حیدرش

 

هفتاد داغ بر جگرش بود، باز هم

لرزید کوفه از کلمات چو تندرش

 

راس حسین خطبه ي او را چو می شنید

میکرد افتخار که این است خواهرش

 

از خِشتِ مسجد کوفه ندا رسید

این شیر زن علیست به بالای منبرش

 

کرب و بلا و کوفه و شهر دمشق، نه

گردید کل عالم هستی مُسَخرش

(شاعرش را نميشناسم)

مدح و مرثيه حضرت زينب(س)

                   ملجأ اهل حرم....

آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است
آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است

 

آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان
از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است

 

آنکه نامش زین اَب خوانده رسول کردگار
چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است

 

آنکه بر خوانَد حدیث اُمّ ایمن بر امام
من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است

 

آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب
کند و افکند از پی و بن ریخت بر هم زینب است

 

دامن شير خدا بين ، شير زن ميپرورد

در شهامت برتر از سارا و مريم زينب است

 

آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم
چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است

 

با برادر درد دل ميكرد اين سان تا سحر

آنكه ريزد از فراقت اشك ماتم زينب است

 

وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا
خود بین چون حامی ناموس عالم زینب است

 

ملجأ اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود
شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است

 

پرچمت گر سرنگون شد من نگه میدارمش
غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است

 

منزوي هرگز مزن بیهوده لافِ عاشقی
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

(مرحوم منزوي اردبيلي)

مدح و مرثيه حضرت زينب(س)

          يا زينب كبري(س)

لبهاش تشنه بود ولی رود نیل بود
بالش شکسته بود ولی جبرئیل بود

زینب فرشته،آینه،حوریه،عاطفه
از جنس خانواده ای از این قبیل بود

گودال هم که رفت فقط سر به زیر بود
شرمنده بود از اینکه قتیلش قلیل بود

کوچه به کوچه لشگر کوفه شکست خورد
از دست خانمی که تماما اصیل بود

ویرانه کرد کاخ بلند یزید را
زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود
(علی اکبر لطیفیان)

مدح اميرالمؤمنين علي عليه السلام

         ياعلي مولا

كائنات افتاده ي دام عليست

خضر خود لب تشنه ي جام عليست


نام مولا زينت عرش است اگر

نام زينب ، زينت نام عليست

(شاعرش را نميشناسم)

مدح حضرت زينب(س)

      يا زينب كبري(س)

اشیت خیر النسانین زینبیندن

ملکلر درس آلوب چادر شبیندن

بیله شاگرد ممتازه ماشالله

چیخوب علامه زهرا مکتبیندن

*****

همان زینب هوادار حسیندی

بلا دشتینده غمخوار حسیندی

اسوردی   قورخودان    آل امیه

ابوالفضل تک علمدار حسیندی

*****

همان زینب حسین تک حق دیندی

یزیدین    قصرینی     ویران ادندی

ایله بیل خطبه سی تیغ علیدور

آتاسی شیر اوزوده شیر زندی

******

همان زینبدی که زهرا نشاندی

شرف و آبرو    دینه     قازاندی

مقام     زینبه   ایتسم  اشاره

سه ساله فاطمه سی قهرماندی

(بهلول حبیبی زنجانی)

مدح حضرت زينب (س)

                 يا زينب كبري
ستر ناموس نبوت چون حجاب زینب است
مُحتَجَب لفظ حجاب از احتجاب زینب است

دانش آموز علی و خواهر ناموس دین
کی دهد معجر ز سر؟ قرآن کتاب زینب است

از مزارش گر صدای سوز وسازی بشنوی
آن صدای سوزش قلب کباب زینب است

جامه ي یاران سیاه و محفل و پرچم سیاه
آری آری این سیاهی یادگار زینب است

از میان تربتش بوی حسین آید برون
کهنه پیراهن گمانم در مزار زینب است

(استاد حسيني"سعدي زمان")

مدح و مرثيه حضرت زينب(س)

           يازينب كبري (س)

روشن گر است ناله ي پشت شرارها

چون آفتاب در همه ی روزگارها


روشن تر است از همه ي روزها شبش

شب دیدنی ست جلوه ي شب زنده دارها


خاک رهش بلند که شد ، تربتش کنید

فرقی نمی کنند تراب نگارها


این است معجزش که دمی معجزه نکرد

از هیچ خلق سر نزد این گونه کارها


این شانه را به هیچ نبی ای نداده اند

که بارها بلند شود زیر بارها


یک ذره از تلألؤ خورشید کم نشد

ذره کجا و جلوه ي پروردگارها


این دشت با اراده ي زینب اداره شد

در دست جبر اوست همه اختیارها


زینب سواره است، اگرچه پیاده است

این ها پیاده اند، همین ها، سوارها


وا کرده است فکر کنم بال خویش را

بیهوده نیست این همه گرد و غبارها


آهش تمام لشگریان را مچاله کرد

از او گرفته اند ، نسب ذوالفقارها


گیسو اگر شتاب کند گیر می کند

یعنی به نفع نیست همیشه فرارها

(علی اکبر لطیفیان)

مدح و مرثيه حضرت زينب(س)

          يا زينب كبري (س)

در واژه های شعر تو دیدم  وقار را

حُجب و حیایِ فاطمی این تبار را


با تیغ خطبه ، فاتح صفین كوفه ای

مولا سپرده دست شما ذوالفقار را


در اوج بیكران خودت مست می كِشی

هفتاد و دو ستاره ي دنباله دار را


درس حجاب می دهد این آستین شرم

معنا كنید روسری وصله دار را


با واژه های «هیزم» و «مسمار» و «شعله ها»

 آتش زنید مستمع بی قرار را


خانم اگر اشاره به طشت طلا كنید

خون گریه می كنیم خزان تا بهار را


چشمت به غیر چشم حسینت ندیده است

دیدی كنار طشت، بساط  قمار را


زینب كجا و مجلس نامحرمان كجا!

از دست داده ام به خدا اختیار را


این بوی سیب چیست؟ دوباره گرفته ای

بر روی دست پیرهن شهریار را


اكسیر اشك روضه تان مس طلا كند

وقتش رسیده است بسنجی عیار را
(وحيد قاسمي)

ميلاد حضرت زينب(س)

            يا زينب كبري (س)

شمع محبته آْلشاندور منيم آقام

گلسون قباقه تز باريشاندور منيم آقام


شمع وفاني عاشق صادق آلشديرار

ناز ايلسه حسين سنه زينب باريشديرار

(شاعرش را نميشناسم)

باتشكرازبرادرگرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال شعر

ميلاد حضرت زينب(س)

                 يا زينب كبري (س)

اي رهه وصلت آختاران ، سالما اوزون مشِقَتَه

قُوي قدم عشقي ياريلن دايره محبته

اوپ گوزل آستانَسين چات درجات رفعَتَه

زينبيه عرض ايله خانم يولْلا مني زيارته

چونكه برات كربلا زينبين اللرينده دي

(استاد كلامي زنجاني)

باتشكرازبرادرگرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر

ميلاد حضرت زينب(س)

                    يا زينب كبري (س)

عالم ايجاده چون مهر درخشان گلدي زينب

صحنه ي ايثار زهرا تك خرامان گلدي زينب


گلدي زينب تا فراموش اولماسون آداب زهرا

گلدي زينب ذكردن بوش قالماسون محراب زهرا

(شاعرش را نميشناسم)

باتشكرازبرادرگرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر

ميلاد حضرت زينب(س)

        يا زينب كبري (س)

          سرشار از ترانه ي يك رود جاري ام

امروز در نهايت امّيدواري ام

 

احساس ميكنم كه به دريا بدل شدم

احساس ميكنم كه بر اين خاك جاري ام

 

يك لحظه شادمانم و يك لحظه غرق اشك

لبخند ناگهاني ابر بهاري ام

 

با دست خالي آمده ام محضر شما

رحمي كنيد بر من و بر اين نداري ام

 

دست دلم دخيل پر چادر شماست

بانو چه ديدني است من و بي قراري ام

 

يك عمر دوستدار حسين تو بوده ام

حتماً به اين دليل تو هم دوست داري ام

 

فاني ولي به لطف شما جاودانه ايم

خدمتگزار بانوي اين آستانه ايم

 

از روشناي عرش طلوعي دگر رسيد

حوريه اي دوباره به شكل بشر رسيد

 

اين بار چندم است كه در باغ اهل بيت

طوباي فاطمیِّ علي را ثمر رسيد

 

بانو تو آمدي و به شام سياه ما

از فيض گام هاي تو نور سحر رسيد

 

امشب خود خدا به علي هديه ميدهد

تو آمدي و زينت قلب پدر رسيد

 

تو آمدي كه دور برادر بگردي و

اينگونه شد مدار فلك را قمر رسيد

 

تو آمدي به خاطر تنهايي حسين

يعني براي كرب و بلا همسفر رسيد

 

ما با حسين شور تماشا گرفته ايم

امشب ميان زينبيون جا گرفته ايم

 

خورشيد صبح گاهي بامت حسين بود

بعد از دو هفته ماه تمامت حسين بود

 

هر دفعه كه برادرت از راه ميرسيد

از فرط شور و شوق سلامت حسين بود

 

يك راستاي نور وجوده تو زينب است

نوري كه در مسير امامت حسين بود

 

ساده ترش شد اينكه نوشتيم زينب و

ديديم در حقيقتِ نامت حسين بود

 

در ذیل خطبه های فصیحت مورخان

آورده اند تکه کلامت حسین بود

 

در خانواده اي كه واژه ي برخاستن علي است

از كودكي تو ذكر قيامت حسين بود

 

خواهر اگر توئی و برادر اگر حسین

نادیده ام برادر و خواهر در عالمین

 

حتي اگر كه مدح تو را صد كتاب كرد

كي ميشود فضائل تان را حساب كرد

 

چشم من آن گلي كه به حسرت شكفته است

بايد به لطف گام تو گل را گلاب كرد

 

حتي بيان نام تو اعجاز ميكند

اين اسم سيئات مرا هم ثواب كرد

 

هر حاجتي كه پيش خداوند برده ام

گفتم به حق زينب و او مستجاب كرد

 

آيينه ي تمام قد حجب فاطمه

خورشيد را طلوع رخت در نقاب كرد

 

اي خواهر كريم مدينه فقير را

يك گوشه از كرامتت عالي جناب كرد

 

تو آسمان تريني و بالا تر از تو نيست

اي خانمي كه هيچكس آقاتر از تو نيست

 

اي لحن خطبه هاي تو شيواتر از همه

مضمون جمله هاي تو گوياتر از همه

 

تعريف داغ در نظرت جور ديگري ست

اي كربلا به چشم تو زيباتر از همه

 

حتماً تمام واقعه را خوب ديده اي

ظهري كه بود جاي تو بالاتر از همه

 

اما كسي نديد كه نفرين كني چرا

اي آن كه ربناي تو گيراتر از همه

 

ظهري كه سي هزار نفر بود و يك نفر

افتاده بود زخمي و تنهاتر از همه

 

ظهري كه در هجوم به گودال تير و تيغ

پيچيده مي شدند و معماتر از همه....

 

....اين بود كه تنش به چه جرمي كفن نداشت

بر روي خاك بود و سري در بدن نداشت

 

شاید که ارث تو پیغمبری نبود

در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود

 

پس هاله ي نور تو آنجا چه کاره بود؟

راوی دروغ گفته سرت معجری نبود

 

بانو قسم به خون دهان برادرت

بزم شراب جای چنین خواهری نبود

 

با تو بنای گریه و زاری نداشتم

اما اگر که مادرتان بستری نبود

 

امروز با نفس زدنش خون نمی گریست

دیروز اگر جسارت میخ در نبود

 

جاری شده ست خون دل از دیده ترم

آمد دوباره فاطمیه و ای وای مادرم

(حسین رستمی)