مرثيه امام هادي(ع)

    يا علي النقي يا هادي(ع)

آسمان را آهِ جان سوزت ز پا انداخته

مادرت را باز در هول و وَلا انداخته

 

کاری از دست طبیبان بر نمی آید غريب

در کنار بستر تو مرگ جا انداخته

 

پوستی بر استخوان داری به زهرا رفته ای

خونِ دل خوردن تو را از اشتها انداخته

 

رفته رفته حجره ات گودال سرخی می شود

زهر لبهای تو را از ربنا انداخته

 

تشنگی بی رحم تر از نیزه ی زیر گلوست

تارهای صوتی ات را از صدا انداخته

 

جام می شرمنده ی اندوه چشمانت شده

ماجرا را گردن شام بلا انداخته

(وحید قاسمی)


مرثيه امام هادي(ع)

 يا امام هادي يا علي النقي (ع)

تنها امام سامره تنها چه ميكني؟

در كاروان سراي گداها چه ميكني؟

 

دارم براي رنگِ تنت گريه ميكنم

پايِ نفس نفس زدنت گريه ميكنم

 

باور كنيم حرمت تو مستدام بود؟

يا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

 

باور كنيم شأن تورا رَد نكرده است؟

اين بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

 

گرد و غبار، روي تو اي يار ريختند

روي سر ِتو از در و ديوار ريختند

 

مردِ خدا كجا و اينهمه تحقير وايِ من

بزم شراب و آيه ي تطهير وايِ من

 

هرچند بين ره بدنت را كشيد و بُرد

دستِ كسي به رويِ زن و بچه ات نخورد

 

باران نيزه، نيزه نصيب تنت نشد

دست كسي مزاحم پيراهنت نشد

 

اين سينه ات مكان نشست كسي نشد

ديگر سر تو دست به دست كسي نشد

(علي اكبر لطيفيان)

مدح و مرثيه امام هادي(ع)

           يا امام هادي(ع)

ما سامرا نرفته گداي تو ميشويم

اي مهربان امام فداي تو ميشويم

هاديِ خلق ، كوري چشمان گمرهان

پروانگان شمع عزاي تو ميشويم

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر از جناب آقاي رضا فراهاني و جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر

مرثيه امام هادي(ع)

   يا امام هادي(ع)

ای جگرگوشه ي امام رضا

آفتاب غریب سامرا

 

دوستانت اهالی بالا

دشمنانت قبیله های زنا

 

جبرئیل خداست سربازت

چه کسی گفته بر شما تنها ؟

 

اسم من خادم النقی گشته

کوری چشم دشمنت آقا

 

ای چهارم علی این دنیا

دهمین بال آسمانی ما

 

خاک پای تو هم نمی گردند

یوسف و نوح و آدم و عیسی

 

به قدومت بهشت بوسه زده

در نگاهت خدا بود پیدا

 

حرمت شعبه بقیع حسن

رفته است غربت تو بر زهرا

 

مجرم بی گناه این عالم!

وارث دست بسته مولا

 

علی بن محمد بن علی!

تو کجا و شعور مطرب ها ؟

 

جای تو مجلس شراب نبود

الامان از حکایت دنیا

 

در میان حرامیان بودی

روضه خوان غریب کرببلا

 

در دل آن همه جسارت و رنج

بود کارت مرور این غم ها

 

زینب و اضطراب و نامحرم

خیزران و حسین و تشت طلا

(محمد حسين رحيميان)

 

مرثيه امام هادي(ع)

       يا امام هادي(ع)

دسته دسته فرشته ها هر شب
بر تو عرض سلام می کردند
و بزرگان آسمانی ها
پیش تو احترام می کردند

گوشه های نگاهتان گرم است
بسکه خورشید مهربان دارید
ذره ای هم به ما بتابانید
از نگاهی که بیکران دارید

باید از فاطمه اجازه گرفت
تا که نام تو را ترنم کرد
باید آری برای ذکر شما
یا وضو داشت یا تیمم کرد

گر چه خون کرده اند بعضی ها
دل القاب آسمانی را
ولی این ماه صاحبی دارد
که زمین می زند کسانی را -

که جسارت به آسمان کردند
آسمانی که عالم اسماست
نام هایی که آسمان هم گفت:
ذکر اسمائشان "و ما احلی "است

گرچه آغاز شعر امشب را
گله از دست ناکسان کردیم
بگذریم ماه ، ماه علی است
به علی واگذارشان کردیم

لوحی از یک زیارت جامع
بهترین هدیه شما بر ماست
لوح سبزی که امتداد آن
در میان صحیفه زهراست

لحظه لحظه حیاتتان اینجا
جان تازه به آسمان می داد
سیره های زلال و پاک شما
عکستان را به ما نشان می داد

رزق های تمام این عالم
گر چه در دست آسمانت بود
گر چه هر روز آفرینش هم
احتیاجش به لقمه نانت بود

لیک هر روز ای تواضع محض
در پی رزق کار می کردی
و همیشه به نام بسم الله
سفره ات را بهار می کردی

می نویست زمین کلامت را
می سراید زمان برای ما
دوست داریم بشنویم از تو
چند آیه بخوان برای ما

چشمهایت چقدر خون گرمند
که گدا را به خانه می خوانند
دستهایت جقدر پر مهرند
که کسی را زدر نمی رانند

آه دنیا چه کرده ای با خود
با خودت با امام خوبیها
مهر دیدی و در عوض کردی
دشمنی با تمام خوبیها

با بهشتی که توی چشمانش
حرمین استجابت داشت
با همان جانشین حقی که
بر زمین و زمان نیابت داشت

تو چه کردی که آسمان لرزید
از غم و غصه های خورشیدش
از جگرهای پاره پاره او
از شب و روزهای تبعیدش

این علی چهارمی بوده
که به خانه نشینی اش بردند
و شبانه دو دست او بستند
به شب دل غمینی اش بردند

باز شب شد و باز ومردی را
سر برهنه به کوچه ها بردند
خاطرات شکسته او را
به مدینه ، به کربلا بردند

کینه هاشان شکفت وقتی که
ضربه از آفتاب می خوردند
بی حیا ها به ناسزا آن شب
پیش چشمش شراب می خوردند

در همانجا که بزم شور و شراب
داغ های تو را شرر می زد
بغض سنگین اشک چشمانت
به حوالی کوفه پر می زد

به همانجا که دست زنها را
به سر شانه هایشان بستند
و به دستان دختر حیدر
همگی را به ریسمان بستند
***
کاش آن لحظه آسمانها را
روی کوفه خراب می کردند
چون اسیران اهل بیتی را
خارج از دین خطاب می کردند
شام مثل فضای کوفه نبود
که علی را حساب می کردند!
با سری که به چوب می بستند
خواهری را عذاب می کردند
وای آن لحظه بر شما چه گذشت
که کنیز انتخاب می کردند

(رحمان نوازني)

برگرفته از وبلاگ"سهيل عرب"

مرثيه امام هادي(ع)

               يا امام هادي(ع)

ميخواست جان سپارد و جاني دگرنداشت       

هنگام كوچ بود ، ولي بال و پر نداشت

 

چشمش ز پنجره به مهتاب خيره بود      

معلوم بود اين شب آخر سحر نداشت

 

افتاده بود روي زمين آه مي كشيد               

اما كسي ز  حال دل او خبر نداشت

 

آنكس كه داغ ِزخم زبان بود بر دلش         

مرهم به غير زهر به زخم جگر نداشت

 

با خاطرات تلخ خودش گرم ميگرفت   

جز اشك، يار و همدمي آخر به بر نداشت

 

ياد دمي كه در پي مركب دويده بود        

با ناله اي كه در دل دشمن اثر نداشت

 

ياد دمي كه قبر خودش را نظاره كرد        

با ظالمي كه شرم از آن خون جگر نداشت

 

با اين همه به ياد غم مجلس شراب       

جز روضه ي حسين كلامي دگر نداشت

 

ميريخت اشك و نوحه ي گودال مي سرود      

ازخواهري غريب و عزيزي كه سر نداشت

 

از دختري كه بعد عمو در مسير شام       

ديگر به غير زجر و سنان همسفر نداشت

 

وقت هجوم لشكر سيلي و كعب ني       

جز عمه ي خميده رقيه سپر نداشت

 

كنج خرابه حاجت خود را گرفت و رفت        

لب را گذاشت بر لب بابا و برنداشت

 

از سـوز زهـر تشنـه شـد و گفـت يا حسين      

اي كـاش هيـچ وقـت ربـابت پسر نداشت

(شاعرش را نميشناسم)

 

مرثيه امام هادي(ع)

         يا امام هادي(ع)

خداوندا ببین بال و پرم سوخت

تماشا كن ببین خاكسترم سوخت

رسید این ارث برما از همان روز

كه زینب گفت:بابا مادرم سوخت

*****

میان آتش تب گریه كردم

تمام روز تا شب گریه كردم

از آن روزی كه رفتم بزم مستان

به یاد عمه زینب گریه كردم

(شاعرش را نميشناسم)

 

 

مرثيه امام هادي(ع)

     يا امام هادي(ع)

اهل دردم غم هادی دارم

سامرایی است دل بی تابم

زنده ی فیض مدام یارم

مرده ی یك نفس سردابم

***

امشب از خویش برون می آیم

تا به چشمان پرآبش گریم

گاه بر آهِ دلِ شعله ورش

گاه بر قبر خرابش گریم

***

كینه اهرمن تیره سرشت

با مدار طبق نور چه كرد

فتنه ی قوم پلید ابلیس

با جمال پسر حور چه كرد

***

دست تذویر دوباره بی رحم

آتش كینه ی خود را افروخت

در پس پرده ی تنهایی خود

مردی از نسل سلابت میسوخت

***

رفته رفته اثری سخت نمود

زهر در جان شریف آقا

در تب و تاب شد و سوسو زد

شمع چشمان شریف آقا

***

خاك  بر فرق من از این جمله

همه چو بسمل به قفس پرپر زد

پسرش پاره گریبان گریان

در عزاداری او بر سر زد

***

جگر زهر چشیده یعنی

آب گردیدن گل در آتش

هر كه از نسل علی شد مسموم

ناله زد فاطمه؛ مادر؛ آتش

***

تا نمانده به تن و دیده پر آب

سینه سوزان و لبش خشك ولی

زمزمه كرد و به سینه كوبید

كه فدای تو حسین ابن علی

***

بر سر پای پسر سر بنهاد

لحظه ی آخر جان دادن بود

از لبش ذكر نمی افتاد و

یاد آن صحنه ی افتادن بود

***

یاد میكرد از آن ساعت كه

از فراز فرس آقا افتاد

تشنه لب با بدن غرق به خون

گوشه ای در دل صحرا افتاد

***

یاد آن یوسف افتاده به چاه

گرگ ها دوروبرش زوزه كشان

گرگ وحشی تری از راه رسید

چنگ زد گرگ سرش زوزه كشان

***

گوش كن مابقی قِصّه ز من

گر چه این روضه دهد آزارت

سر بریدند و دوان سوی حرم

این بود معنی قتل و غارت

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه امام هادي(ع)

       يا امام هادي(ع)

کاش می شد تو را رها نکنیم

بیش از این حق تو جفا نکنیم

 

و در این هجمه ی اهانتها

از سر خویش زود وا نکنیم

 

بیش از این با سکوت و بی عاری

پشت ابلیس اقتدا نکنیم

 

عین ظلم است شاعرت باشیم

دین مان را به تو ادا نکنیم

 

بی تفاوت اگر که ما کاری

از برای غم شما نکنیم

 

بهتر این است پیشتان آقا

بیش از این دیگر ادعا نکنیم

 

بهتر این است صحبت از شوق

یاری شاه کربلا نکنیم

 

حیفم آمد شب شهادتتان

یادی از شهر سامرا نکنیم

 

آمدم دلشکسته و مغموم

السلام علیک یا مظلوم

 

لاله ها از غم تو افسردند

یاسها پا به پات پژمردند

 

و تو را ای امام خوبیها

سر برهنه ز کوچه ها بردند

 

پیش بغض نگاهتان آقا

بی حیاها شراب می خوردند

 

دل پر خون خاطراتت را

به حوالی کوفه می بردند

 

به همانجا که اهل بیتت را

بسته بر یک طناب آورند

 

و به یک خیزران پر از کینه

دلشان را چه سخت آزردند

 

گر که عمه نبود... میدانم

کودکان از شکنجه می مردند

 

گفتی آخر تو با غمی جانکاه

السلام   علیک    ثارالله

(هاشم طوسي)

مرثيه امام هادي(ع)

         يا علي النقي(ع)

آن روز از کبوتر زخمی پری نبود

خورشید فاطمه که به این لاغری نبود

 

شد مثل مادرش به خدا راه رفتنش

فرقی که داشت این که جوان بستری نبود

 

آیا دلیل غصّه ی او زهر بوده؟ نه

از آن شراب، دردسر بدتری نبود

 

یک بی حیا و ظرف شراب و امام بود

اما به لعل لب، لب چوب تری نبود

 

یک شهر دشمن از همه جانب ولی دگر

چشم طمع که در پی انگشتری نبود

 

آنجا کشنده بود که در پیش دختران

میزد یزید چوب، وَ آب آوری نبود

 

ای کاش در مقابل چشمان خواهری

رأس بریده داخل طشت زری نبود

 

فریاد می کشید صدای گرفته ای

بابا محاسن تو که خاکستری نبود

 

وای از غروب شام غریبان که ناقه بود

امّا میان جمع، علی اکبری نبود

 

دیگر زبان روضه ی من لال یک کلام

من فکر می کنم خبر از معجری نبود

(علی زمانیان)

 

مرثيه امام هادي(ع)

                 يا امام هادي(ع)

من آن صیدم که بین دام ِاین بیگانه افتادم

من آن شمعم که در این بزم ، بی پروانه افتادم

 

من آن مرغ گرفتارم بیا مادر تماشا کن

به کنج این قفس پر بسته و بی دانه افتادم

 

مرا بزم شراب آورده ای ؟ شرمی کن از زهرا

به یاد عمه ها در مجلس بیگانه افتادم

 

چو دیدم این همه زیور به روی تاج و تخت تو

به یاد گوش مجروح ِگُله دُردانه افتادم

 

به من در حالت مستی جسارت میکنی ، یادِ

لبِ بی آب و چوبِ زاده ی مرجانه افتادم

(سعيد خرازي)

با تشكر از جناب آقاي "سعيد محمود"براي ارسال اين شعر