پنج تن

          كريم ابن الكريم

بيشتر از حدِّ انتظار ِ فقير است

آنچه كه در بين ِ كوله بار ِ فقير است

 

پيش ِ تو افتادنم مقام ِ بلندي است

گاه زمين خوردن اعتبار ِ فقير است

 

داد زدم خانه يِ تو را بشِناسم

روزيِ يك شهر در هوار ِ فقير است

 

خير ببيند خودش و ايل و تبارش

هر كه به دنبالِ كار و بار ِ فقير است

 

بين ِ كرم خانه جايِ اهل كرم نيست

بيشتر ِ وقتها كنار ِ فقير است

 

گريه يِ من باز كرد قفل ِ كرم را

ريخت و پاش ِ كريم كار ِ فقير است

 

بيشتر از التماس كردنِ سائل

سفره يِ تو چشم انتظار ِ فقير است

 

پشتِ در ِ خانه ات مُعَطّلِمان كن

آبرويِ رفته اعتبار ِ فقير است

 

اهل ِكرم هر كجايِ شهر كه باشند

هر شب جمعه سر ِ مزار ِ فقير است

(علي اكبر لطيفيان)

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

               يا كريم آل الله

کریم های دو عالم به نام زاده شدند

زبانزد همه ی خاص و عام زاده شدند

 

اگر که ظرف نباشد توقع مِی ِ ...

..شراب ها همه از فیض جام زاده شدند

 

چقدر خام شدم تا مرا کمی بپزند

پیاله ها همه از خشت خام زاده شدند

 

تو امر کردی و تکویناً استجابت شد

و عاشقان تو با یک کلام زاده شدند

 

جواب دادن تو اشتیاق می آرد

سلام ها ز علیک السلام زاده شدند

 

چه خوب شد که محبان حلال زاده ی عشق

و دشمنان حسن هم حرام زاده شدند

 

حسن حسین و یقینا حسین هم حسن است

نشسته ام که ببینم کدام زاده شدند

 

همین دو تا پسر فاطمه همان اول

 امام زاده شدند و امام زاده شدند

 

چقدر دور و بر تو فرشته ریخته است

بزرگ ها همه با احترام زاده شدند

 

بساط نوکری ما کنار تو پهن است

از اول ایل و تبارم غلام زاده شدند

 

عجیب نیست به دنبال گنبدت هستیم

کبوتران همه بالای بام زاده شدند

 

چه بهتر است که بشینی و سکوت کنی

که از قعود تو صدها قیام زاده شدند

(علي اكبر لطيفيان)

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

                   حسن جان

صورتی داشت که نقاش ازل محو رخش

سیرتی داشت که خوبانِ جهان عبدِ درش

مادری داشت که حوران بهشتی حشمش

پدری داشت که عالم همگی خاک درش

پسری داشت که مُردَن چو عسل در نظرش

مثل و مانند حسن نیست به دنیا هرگز

(حسن بهاري)

با تشكر فراوان از ذره پروري جناب آقاي"رضا اربابي"

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

    يا امام حسن مجتبي (ع)

اي مقتداي دستِ تمام كريم ها

مولاي سبز پوش ، امام كريم ها

 

اي چشمه سار فيض خدا كوثر لبت

اي جاي چشم فاطمه دور و بر لبت

 

عالم گداي ريزه خور خوان دست توست

روزي ميان سفره ي احسان دست توست

 

اول امام زاده ي دنيا خوش آمدي

ابن الكريم اُمّ ابيها خوش آمدي


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

           يا حسن جان

ما شيعه يِ آلِ مرتضا ميباشيم

از خاك بقيع و كربلا ميباشيم

يك عمر اگر حسين حسين ميگوئيم

مديون امام مجتبا ميباشيم

*****

ماهِ رمضان اگر خدا ميبخشد

محض ِ گُل ِ رويِ مجتبا ميبخشد

غصه نخوريد آخر ِ كار اين آقا

يك كرب و بلا به جمع ما ميبخشد

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر فراوان از سرور گرامي جناب آقاي"محمد قديمي"

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

             يا كريم آل الله

این خانواده آینه های خدائی اند

در انتهای جاده ی بي انتهائي اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند

اینها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند

فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

یک "السلام" و یک "و علیک السلام "سبز

اینها همان مقدمه ی آشنائی اند

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم

مشغول لحظه های شریف گدائی اند

 

سوگند ميخوريم كه پروانه زاده ايم

همسايه ي قديمي اين خانواده ايم


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

              كريم ابن الكريم

خبری نیست اگر معجزه ای بر پا شد

خبری نیست اگر سینه ی دریا وا شد

خبری نیست که دریا صدف موسی شد

خبر آن است که گفتند علی بابا شد

 

امشب از جام جنون مِی زده، کم نگذارید

که من عاشق شده ام، سر به سَرم نگذارید


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

              يا امام حسن (ع)

اي دل از اين نداري خود دست بر ندار

از چشم ِ نو بهاريِ خود دست بر ندار

يعني ز وضع جاري خود دست بر ندار

از حُسن ِ همجواريِ خود دست بر ندار

 

هر لحظه فرصت نفحاتي دوباره هست

وقتي كريم هست يقين كن كه چاره هست


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

       يا حسن ابن علي (ع)

بالي براي پر زدنم دست و پا كنيد

از قید و بند غصه دلم را رها کنید

ای روزه دارهای سر سفره ی کرم

حالی چو دست داد برایم دعا کنید

وقت سحر که فیض مناجات کامل است

منت گذاشته و مرا هم صدا کنید

ای سائلان پشت در خانه کریم

راهی برای رد شدن عشق واکنید

خیرات میدهند به هرکس که آمده

جانی بیاورید و به پایش فدا کنید

 

اول شدم مست و به نام خودت شدم

پس خوش به حال من كه غلام خودت شدم


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

                 حسن جان

آفتاب از روزن چشم تو پیدا می شود

چشم هایت یک دریچه رو به فردا می شود

واژه واژه، آبیِ احساس تو، سرمشق من

بیت بیتِ شعرهایم رنگ دریا می شود

نیمه ی ماه خدا، افطار مهمان شمام

روزه ام با نان و خرمای شما وا می شود

پس یقین برگِ قبولیِ نماز و روزه ام

آخر این ماه، با دست تو امضا می شود

از گداهای مدینه پر شده بیت الحسن

هر چه قدر آید گدا، جا بیشتر وا می شود

 

پس مرا هم می شود بین گداها جا کنی

میهمان سفره های نذریِ زهرا کنی


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

            يا امام حسن (ع)

نديده اند افاضات آفتابت را

نخوانده است كسي سطري از كتابت را

به دستهاي گدايان فقط دعا دادند

به چشم هاي تو دادند استجابت را

چرا غلام نداري ؟ مگر كه  ما مرديم

نشسته ايم ببينيم انتخابت را

تو تكسواري حتي كسي شبيه حسين

عجيب نيست بگيرد اگر ركابت را

نه كه نظر نخوري- نه - مدينه ميميرد

اگر كه دست علي وا كند نقابت را

 

نقاب خويش بيفكن مرا دچار كني

نقاب خويش بيفكن كه تار و مار كني

 

ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

            يا امام مجتبي (ع)

هر گاه از تو میل به گفتار می کنم

هم چون نسیم روی به گل زار می کنم

نام تو مثل خوردن قند مکرّر است

پس حق بده که این همه تکرار می کنم

من با زبان روزه درِ خانه ی توام

با جرعه ی نگاه تو افطار می کنم

وقت زیارت حرم سید الکریم

گریه به یاد قبر تو بسیار می کنم

دیدم شبی به خواب که در ساخت بقیع

دارم برای مرقدتان کار می کنم

 

کی می شود بقیع تو کرببلا شود

پایین پات روضه ی قاسم به پا شود

 

ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

 

ادامه نوشته

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

           يا حسن ابن علي (ع)

مهتاب چشمهای تو خورشید پرور است

هرکس که طالعش حسنی نیست کافر است

اصلاً نیاز نیست قیامت به پا کنی

یک قاسمی خدا به تو داده که محشر است

اصلاً شما نیاز نداری به معرکه 

وقتی لب سکوت تو شمشیر حیدر است

 قسمت نبود تا که ببینند مردمان

بازوی تو ادامۀ فتّاح خیبر است

 

فردا ملک به نام تو تکبیر می زند

صاحب زمان به جای تو شمشیر می زند

 

ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مدح و ولادت امام حسن مجتبي(ع)

     جانم حسن (ع)

روی لبهایتان دعا دیدیم

در نگاه تو ما خدا دیدیم

 

ای کریمی که پشت خانه تو

ملک لاهوت را گدا دیدیم

 

بخدا لحظه لحظه لطف تو را

تک تک ما تمام ما دیدیم

ای مقامت در آسمان بهشت

روی دوش نبی تو را دیدیم

 

با تو ما در میان خوف و رجا

جبر در اختیار را دیدیم

 

صبر گاهی حماسه مرد است

پشت صلح تو کربلا دیدیم

 

در نگاه تو یاس را عمری

خسته در بین کوچه ها دیدیم

 

ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

           يا امام حسن(ع) 

اي آفتابِ روشنِ شبهاي فاطمه

گيسو کمند خوش قد و بالاي فاطمه

تو آمدي و حيدر کرار شد پدر

خنده نشست بر روي لبهاي فاطمه

دُردانه ي نبي، پسر ارشد علي

عشق حسين، يوسف زيباي فاطمه

اي همره هميشگيِ مادرت، فقط

 تنها توئي، تو محرم غمهاي فاطمه

با ما بگو چه کرد عدو بين کوچه ها

شيواترين جواب معماي فاطمه

 

دستي ميان کوچه غرور تو را شکست

نامرد بي هوا زد و مادر زمين نشست

 

ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح و مرثيه ي امام حسن مجتبي(ع)

            یا امام حسن(ع)

جان می­تپد از خوبی یاری که گرفتیم

آقای کریم است نگاری که گرفتیم

پاکیزه شد آئینه ي محراب سحر ها

رفته غم آن گرد و غباری که گرفتیم

از ثانیه تا ثانیه اش عطر بهشت است

با این همه احساس بهاری که گرفتیم

دیدند قلمکاریتان را به دل ما

زیباست خط و نقش و نگاری که گرفتیم

نذر نفس گرم شما بود... دو نان از

نانوای خیابان کناری که گرفتیم

با لقمه ای از سفره تان تا به همیشه

سیریم از این دار و نداری که گرفتیم

 

گفتند اذان وقت غزلخوانی من شد

افطار طربناک لبم نام حسن شد


ادامه ی شعر در ادامه مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح امام حسن مجتبي(ع)

           يا امام حسن(ع)

ما از ازل به جز تو هوايي نداشتيم

چشم اميد جانب جايي نداشتيم

آواره ميشديم در اين شهر بي پناه

جايي اگر به زير كسايي نداشتيم

هر بار كه پرستوي دل، بال و پر گرفت

جز يا كريم دست دعايي نداشتيم

بس كه گدا رسيده به شوق رسيدنت

جايي براي اينكه بيايي نداشتيم

مرد كريم نسل نسيم آمدي و ما

جز اين كلام زمزمه هايي نداشتيم

 

روح كرم به سينه ي دنيا دميده است

ابن الكريم خانه ي زهرا رسيده است


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

ولادت و مدح و مرثيه ي امام حسن مجتبي(ع)

             يا كريم ابن الكريم

همدم یار شدن دیده ي تر می خواهد

پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد

عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست

قدم اول این راه جگر می خواهد

بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت:

بشنود هرکه ز معشوق خبر می خواهد

هرکه عاش شده خاکستر او بر باد است

عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد

هنر آن نیست نسوزی به میان آتش

پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد

در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه

فقط از گوشه ي چشم تو نظر می خواهد

ظرف آلوده ي ما در خور سهبای تو نیست

این ترک خورده سبو رنگ دگر می خواهد

زدن سکه ي سلطانی عالم، تنها

یک سحر از سر کوی تو گذر می خواهد

 

تا زمانی که خدایی خدا پا بر جاست

پرچم حُسن حَسن در همه عالم بالاست


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مدح و مرثيه امام حسن مجتبي(ع)

               وهو الكريم ابن الكريم....

آن شب كه عشق بود و خدا بود و هيچ كس

قافيه تنگ چشم شما بود و هيچ كس


مي خواست عارفانه ترين شعر گل كند

تنها لب تو مرد دعا بود و هيچ كس


وقتي خدا زمين كرم را بساط كرد

آنجا فقط براي تو جا بود و هيچ كس


ما بُرده ايم بازي مستانه تورا

زيرا كه عشق در كف ما بود و هيچ كس


دارد بهشت مي وزد امشب ز هرطرف

شد حول آتش غمت از قلب بر طرف


دستي كه بوم چشم تورا رنگ مي زند

دارد به قلب آينه ها چنگ مي زند


با تار هاي گيسوي چون آبشار تو

يوسف نشسته است و آهنگ مي زند


كي گفته صلح كردي و سازش ؟ خرافه است

چشم خمار تو دهل جنگ مي زند


يك لحظه بي عيار نگاهت اگر شوم

زرهاي كيسه ي دل من زنگ مي زند


كم كم خدا به نيمه ماهش رسيده است

يعني كه مه به نيمه راهش رسيده است


اي مقتداي هرچه مسيح و كليمها

با بركت از شما شده دست كريمها


تا آنكه يك نگاه به حاتم شما كني

زانو بغل گرفته دلش چون يتيمها


مي آورد بوي خدا را براي ما

هر روز از حوالي كويت نسيم ها


مديون آدمم شده ذكر توبه ام

يا محسن بحق حسن از قديمها


من مفتخر به نوكري حضرت توأم

تو سفره دار هستي و من دعوت توأم


اي چشمه ي دو چشم تو اهلي من العسل

اي آسمان صبر خدا ماه بي بدل


آقا شما كريم تريني تا ابد

يعني همه گداي شمائيم از ازل


عسيي بساط معركه را جمع مي كند اگر

يك روز پا به عرصه بذاريد بي محل


گرچه به گرد پاي شما هم نمي رسيم

بگذار خاك پاي تو باشيم لا اقل


جان عزيز خود بيا و ثواب كن

ما را جزامي سر راهت حساب كن


پهن است زير پاي شما بال جبرئيل

مي خشكد از نبودن اشك تو رود نيل


من بر كسي به غير شما رو نمي زنم

اي روي تو چراغ شب سوت و كور نيل


خيرت رسيده بر همه ي مردم زمين

بي مزد،بي توقع،پاداش بي دليل


نه گنبدي نه صحني نه گل دسته اي ولي

باغ بهشت ماست بقيعت خدا وكيل


بي اختيار مي شكند بغض قافيه

تبديل مي شود غزل تو به مرثيه


پيدا نكرده ام ز دو چشمت طبيب تر

اي شاه با فقيرترينها حبيب تر


اي كوه صبر،خاك شده پيش پاي تو

اي از همه شكستنت آقا عجيب تر


بي خود به سمت روضه كشيده نمي شوم

اي روضه ات هميشه ز هر كس غريب تر


هرچه نگاه محترم تو نجيب بود

چشم پليد همسر تو نانجيب تر


جانم فداي غصه تلمبار كردنت

با پاره پاره ي جگر افطار كردنت


ابروي تو اگرچه به محراب مي خورد

دارد شكسته مي شود و قاب مي خورد


وقتي به داغ كودكي ات فكر مي كنم

هفت آسمان به دور سرم تاب مي خورد


خون جگر،گرفتگي رخ،سكوت،درد

اين غصه ها ز كوچه فقط آب مي خورد


آقا غريب مانده تنت بين تيرها

اينجاي روضه ي تو به ارباب مي خورد


سردار بي سپاه بميرم براي تو

انگار كه مدينه شده كربلاي تو


گفتي خودت مدينه كجا كربلا كجا

تابوت من كجا كفن از بوريا كجا


گفتي هنوز مانده ببيني چه گفته ام

خون جگر كجا بدن سر جدا كجا


ديگر مجال نيست بگويم ز ماتمت

آخر تمام مي شود اين ماجرا كجا


در كربلا برادر مظلوم جاي من

از خون به دست كوچك قاسم حنا بزن

(رضا دين پرور)

هر گونه استفاده با ذكر منبع مشكلي ندارد