شعر مرثيه حضرت زهرا سلام الله عليها

                علمدار مدينه

بعد از اين مسجد برو ، راحت برو راحت بيا

يك سر ِ مويي اگر كم شد ز مويت پايِ من

 

من خودم فكري به حالِ دردهايم ميكنم

جانِ زهرا اينقَدَر گريه نكن آقايِ من


هرچه كردم سينه ام نگذاشت... پس تا خانه اي...

...چندبار اين بچه هايم را بغل كن جايِ من

(علي اكبر لطيفيان)


مرثيه حضرت عبدالله ابن الحسن(ع)

       يا عبدالله بن الحسن(ع)

عمو رسيدم و ديدم؛ چقدر بلوا بود!

سر تصاحب عمامه ي تو دعوا بود

 

به سختي از وسط نيزه ها گذر كردم

هزار مرتبه شكر خدا كمي جا بود!


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مدح حضرت رقيه(س)

        يا حضرت رقيه(س)

حاتم که ز جود شهرتی پیدا کرد

تا بر تو رسید سفره اش را تا کرد

قربان دو دست کوچکت بی بی جان

کز خلق گره های بزرگی وا کرد

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

   يا قاسم ابن الحسن(ع)

بیشتر مثل مجتبي شده اي

ولي افسوس بي صدا شده اي

 

مثل آئينه اي كه خورده زمين

تكه تكه جدا جدا شده اي

 

هركجا دست مي زنم گود است

وايِ من غرق رد پا شده اي

 

زير سنگيني هزاران اسب

به گمانم که آسيا شده اي

(شاعرش را نميشناسم)

مدح امام رضا(ع)

      السلطان يا ابالحسن(ع)

كاخ ِ همه حُكّام جهان را كه بگردي

دربار ِ كسي پنجره فولاد ندارد

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر فراوان از وبلاگ وزين"حديث اشك"

مرثيه حضرت زهرا(س)

                 يازهرا (س)

غیرت ز بام ِشهر نبی پر کشیده شد

حبل المتین ِ قلبِ علی هم بریده شد

ای وای... استخوان تو را لحظه ی هجوم

طوری شکسته اند که صدایش شنیده شد

(نيما نجاري)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                يا زهرا(س)

ترسم اين است بريزند بدنش را بكِشند

جلوي دختر ِ من پيرهنش را بكِشند

نيزه ها نقشه ي برهم زدنش را بكِشند

دارد آن چشمه ي ديدار مرا ميبيند


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مرثيه حضرت زهرا(س)

            يا زهرا(س)

آتش به تمام قد بر افروخته دید

مسمار ِنمایان به در سوخته دید

یک لحظه تنفس حسن بند آمد

دیوار و تن و در چو به هم دوخته دید

(نیما نجاری)

مرثيه حضرت زهرا(س)

              يا زهرا(س)

آسمان بهر تو ای رُکن ِکسا دیواری

هوس پر زدنت بود و دعا دیـواری

 

خانه ات طور شد و محسن تو موسی شد

سخت شد کار به تو گشت عصا دیواری

 

تو که آئینه ي قدی امامت بودی

آمد و زود شکست آینه را دیواری

 

اینهمه حرف دوپهلو زده ای با پهلو

اصلاً انگار نه انگار که با دیواری

(رضا دين پرور)

مرثيه حضرت حمزه(ع)

         يا حضرت حمزه(ع)

برای اوج نوشتند بال وا شده را

نزول نیست، به معراج آشنا شده را

 

تو هَمزه  اَحَد و حمزه اُحد هستی

چگونه شرح دهم جلوه ی دوتا شده را 


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مرثيه حضرت حمزه(ع)

            يا حضرت حمزه(ع)

تويي كه شير رسول خدايي اي حمزه

تو نيروي سپه مصطفايي اي حمزه

 

اگر چه سنبل اسلام ذوالفقار علي است

تو هم به تيغ خودت فخر مايي اي حمزه


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

گودال

 سالار زينب حسين جان

اي عزيزم حبيبِ من جانم

من بديدم كشيد عبايت را

ديدم از دردِ خنجري كهنه

ميكشيدي به خاك پايت را

(شاعرش را نميشناسم)

اين روضه در حال و هواي عاشورايي خوانده و حق روضه ادا شود

مرثيه حضرت زهرا(س)

             يا زهرا(س)

ای ماه متاب آفتاب است اینجا

آئینه ی جانِ بوتراب است اینجا

آهسته گذر کن از شبستان بقیع

آرام دل علی به خواب است اینجا

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر فراوان از ذره پروري سرور گرامي جناب آقاي"عليرضا بهشتي"

مرثيه حضرت حمزه(ع)

    يا حضرت حمزه(ع)

اي شهيد ركاب پيغمبر

پدر و مادرم فداي تو باد

اي اُحُد شاهد شهادت تو

عمر من وقف در ثناي تو باد


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مرثيه حضرت حمزه(ع)

 يا حضرت حمزه سيدالشهدا(ع)

حمزه که جان عالم و آدم فداي او

لب باز مي کنم که بگويم رثاي او

 

مردي که در شجاعت و هيبت نمونه بود

در غيرت و شکوه و شهامت نمونه بود


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مرثيه حضرت حمزه(ع)

  يا حضرت حمزه سيدالشهدا(ع)

اي كشته اي كه بود اُحُد كربلاي تو

اهل ِ مدينه نوحه گران در عزاي تو

 

شير خدا و شير رسول خدا تويي

اي نام سيدالشهدايي سزاي تو


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مرثيه حضرت حمزه(ع)

         يا حضرت حمزه(س)

با يادِ غم حمزه دلي صابر نيست

افسوس كه آن حريم را حائر نيست

فرمود پيمبر كه جفا كرده به من

هر زائر من كه حمزه را زائر نيست

(سيد رضا مؤيد خراساني)

مرثيه سيدالشهدا (ع)

    يا حسين ابن علي(ع)

همان هايي كه از حيدر بريدند

حسين ابن علي را سر بريدند

 

نبود گر روي زهرا را نشانه

نمي زد كس به زينب تازيانه


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مرثيه حضرت مسلم ابن عقيل (ع)

     يا حضرت مسلم(ع)

کوچه گردي نکن حبيب خدا

ميهماني تو منزلت داري

دعوتت کرده اند اين مردم

تو از اين کوفه دست خط داري


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مدح سيدالشهدا(ع)

                  يا مظلوم

همه سرمايه ي من بود دلي خونين كه

در حراجي جنون با غم تو تاخت زدم

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر فراوان از ذره پروري وبلاگ وزين"حديث اشك"

مرثيه حضرت زهرا(س)

                يا زهرا (س)

روز و شب درد کشیدی بدنت خوب نشد

تا سحر آب شدی زخم تنت خوب نشد

لاله های به روی پیرهنت خوب نشد

جگرت سوخت ولی سوختنت خوب نشد


آینه بودی و یکباره ترک خوردی تو

من بمیرم سر من بود کتک خوردی تو


ضربه ای خورد به در ، پیکرت افتاد زمین

تا تو خوردی به زمین دخترت افتاد زمین

اشک از گوشه ي چشم تَرَت افتاد زمین

چادرت پاره شد و از سرت افتاد زمین


بوتراب تو که بی تاب شود حق دارد

پدر خاک اگر آب شود حق دارد


روزگار من اگر بر تو غم اندوخت ببخش

رنگ رخسار تو را باز برافروخت ببخش

گیسویت در وسط خانه اگر سوخت ببخش

سینه ات را نوک مسمار به در دوخت ببخش

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت زهرا(س)

             يازهرا(س)

دو دستم را سپردی دست غمها

به زانویم رساندی دست من را

غمت پشت مرا طوری زمین زد

که شاید بر نخیزم دیگر از جا

*****

ز هم وا کن دوباره پلک دیده

ببین حیران شدم رنگم پریده

الهی بشکند دست سیاهی

که اینگونه زده بر تو کشیده

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت زهرا(س)(كوچه)

                        يازهرا(س)

بگذار تا که روضه بخوانم از آن غروب

از آن غروب تلخ که شام عزا رسید


یادم نمیرود چه در آن کوچه ها گذشت

من غرق خنده حیف غمی جان فزا رسید


با مادرم که یاس تر از هر فرشته بود

رد میشدیم تا که به ما بی حیا رسید


دیوار سنگ و سطح زمین سنگ و کوچه سنگ

نامرد سنگ و با دل سنگش به ما رسید


دست سیاه از سر من بی هوا گذشت

دستی به روی مادرمان بی هوا رسید


دیوار سنگ و سطح زمین سنگ و دست سنگ

از هر سه خورد از همه زخمی جدا رسید

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                        يا زهرا(س)

مسمار را خودم زده بودم به تخته ها

باید بمیرم آه ، پشیمان شدن کم است

*******

رفتي و آخر ِ سر پهلوي تو خوب نشد

همه گفتند علي نيز مداواش نكرد

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت زهرا(س)

              يا زهرا (س)

وقتش رسید هم، سخنت را عوض کنی

هم خواهش رها شدنت را عوض کنی

 

لاغر شدی کفن دگر اندازه تو نیست

باید زمان پر زدنت را عوض کنی

 

پهلو عوض نکن تو که مجبور می شوی

وقت نماز پیرهنت راعوض کنی

 

دستت تکان نمی خورد اصلاً نیاز نیست

بادست خود لباس تنت را عوض کنی

 

باید که یا تحمل بی تابی حسين

یا جای بغچه ي کفنت را عوض کنی

 

باغ بنفشه شد به خدا غنچه تنت

مویم سفید می شود از راه رفتنت 

 

خیلی رعایت دل بی یار می کنی

داری مرا به خویش بدهکار می کنی

 

حتی هنوز هم که دگر بی نفس شدی

با این نفس نفس نفسم کار می کنی

 

پنهان نکن عزیز دلم بی دلیل نیست

تا می رسم تو روی به دیوار می کنی

 

باشد نگو فقط کمی آرام گریه کن

همسایه را دو مرتبه بیدار می کنی

 

نیلوفرم قدم به قدم زرد می شوی

پا می شوی دوباره کمر درد می شوی

 

شکرخدا که ظاهراً امروز بهتری

نان می پزی و دست به دستاس می بری

 

باشد قبول خوب شدی! جمله ای بگو

تا مطمئن شوم که ز پیشم نمی پری

 

دلتنگ دست های تو و موی زینبند

آئینه ها و شانه و سنجاق و روسری

 

این فاطمه که فاطمه این سه ماه نیست

حالا درست مثل زمان پیمبری

 

قد قامت صلات! زمان نماز شد

باید نماز را سر پا جا بیاوری

 

اما دوباره پای قیام تو پانشد

حتی قنوت نافله ات هم ادا نشد

(علي زمانيان)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                     يا زهرا(س)

شمـــع وجود فاطمـه ســوســـو گرفتـه است

شب با سکـــوت بغض علی خــو گرفته است

 

آتـش گـرفـــت جـــــان علــــی بـــا شــــرار آه

وقتــــی که از ولـــی خدا رو گــــرفتـــه است

 

در دست نـــاتــوان خـــودش بعـــد مــــاجـــرا

این بار چنـــدم است که جـــــارو گرفته است

 

قلب تمـــام ارض و سمـاوات و عرش و فرش

یک جـــــا بـرای غــــربـت بـانو گـرفتـــه است

 

حـتـــی و جــود میــــخ و در و تـازیـانــــه هـــا

عطـــر و مشـــام از گــل شب بو گرفته است

 

بــــــا ازدحــــام مــــوج مخـالـــف بیــــا ببیـــن

کشتـی عمـــر فاطمـــه پهلـــو گرفتـــه است

 

مردی که بدر و خیبر و خندق حماسه ساخت

سـر در بغـــل گـرفتــه و زانــو گـرفـتــه است

 (مجید لشکری)

مرثيه حضرت زهرا(س)

              يا زهرا(س)

در راه علی درد همان درمان است

این درد غریب هدیه ي جانان است


این روح بزرگ ، ضربه گیر است هنوز

تا روی کبود از علی پنهان است


در هر ستمی بلا کشیدن سخت است

در راه علی درد و بلا آسان است


یاری علی هیبت کوثر میخواست

اینکار نه حدّ بوذر و سلمان است


هر چند گل لاله ي گوشم پاچید

غم نیست مرا که فصل گلریزان است


رویی که شفق ز پرتوش وا ماند

در کوچه ي تنگ طعمه ي طوفان است


با یا ابتای خویش گفتم به نبی

این شهر پس از تو شهر نامردان است


این امت مرحومه چه بی درد شدند

این اجر رسالت است یا تاوان است


تنها سپر علی شکسته اما

شمشیر زبان هنوز در میدان است


از پا ننشست هر که زهرایی شد

اسلام مگر که بی سر و سامان است


روزی که ز کعبه منتقم می آید

با یار محب و شیعه هم پیمان است

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت زهرا(س)

               يا زهرا (س)

من هستم و خیالم و حال و هوای تو
صبح نخفتن از غم تلخ عزای تو

از دیشبی که خاک تو را ریختم به سر
گریان نشسته ام به سر خاک پای تو

خوابم نمی برد به خدا، گریه کن برام
ای لای لای هر شب من های های تو

یادش بخیر بسترت آن گوشه ی اتاق
حالا میان خانه چه خالیست جای تو

ققنوس پر کشیده ی بی بازگشت من
رفتی و سوخت لانه ام از ماجرای تو

دیروز در مشایعت آخرین نگاه
گفتم به حکم عشق بمیرم برای تو

اما بنفشه زار علی با همه وجود
ماندم به پای بی کسی بچه های تو
(مصطفی متولی)

مرثيه حضرت زهرا(س)

            يا زهرا (س)

از پهلویی کبود و چشمی برآمده

حتی صدای لنگه ی در هم درآمده

 

جای لگد، اصابت سیلی و میخ در

آه ای خدا چه بر سر این پیکر آمده

 

ملجم گرفته است مگر دست را به پیش

یا بر فراز نیزه ی کوفی سر آمده

 

کاری بکن امام علی ای خدای عشق

تا پشت درب خانه ی تو خیبر آمده

 

میخ سه شعبه بوده مگر یا عمود این

یا این که باز حرمله ی دیگر آمده

 

نیزه نداشته است، جسارت نمی کنم

شاید که او برای سر مادر آمده

 

نیزه نداشته است، خدایا مرا ببخش

یا شاید او برای سر حیدر آمده

 

مادر خدا بخیر کند، خواب دیده ام

مادر بگو برای چه پیغمبر آمده

 

حتی صدای لنگه ی در هم در آمده

از پهلویی کبود و چشمی برآمده

  (نادر حسینی)

 

مرثيه حضرت زهرا(س)

                 يازهرا(س)

دانی كه چرا سرشك مأنوس عليست؟

يا آه چـــــرا به سينه محبوس عليست؟

يــك مـــــرد نبـــــود تا بگــــويد نامـــرد

اين زن كـه تو ميزنيش ناموس عليست

(جواد هاشمی)