امان از دل رباب (س)

مادر به جاي آب ز شرم تو آب شد

آتش گرفت ، سوخت و غرق عذاب شد


بيهوده پا به سينه ي من ميزني ، مكوب

حتي خيال قطره ي آبي سراب شد


مثل هميشه بوسه زدم روي گونه ات

اما لبم ز تاول رويت كباب شد


از بس ترك به روي ترك بسته بر لبت

شرمنده ي لبت پسرم آفتاب شد


وقتي عمود خيمه ي عباس را كشيد

گفتم رباب خانه ي عمرت خراب شد

(شاعرش را نميشناسم)

هرگونه استفاده با ذكر منبع مشكلي ندارد