مدح اميرالمؤمنين علي عليه السلام_غدير
يدالله
دستان تو حالا شده بالاترین دست
جبریل بوسه میزند بر اینچنین دست
خلق ازل ، کار ِ ابد بر عهده یِ توست
ای اولین دستِ خدا ، ای آخرین دست
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يدالله
دستان تو حالا شده بالاترین دست
جبریل بوسه میزند بر اینچنین دست
خلق ازل ، کار ِ ابد بر عهده یِ توست
ای اولین دستِ خدا ، ای آخرین دست
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا هوالآخر و هو الاول
سجده ی بی شمار میکردی
تا سحر ذکر یار میکردی
تو امیر دو عالمی به تنت
جامه یِ وصله دار میکردی
بانی ِ سفره هایِ افلاکی
نان جو اختیار میکردی
خانه ات ساده بود مثل خودت
از تَجَمُل فرار میکردی
تا به زهرا سلام میدادی
دل او را بهار میکردی
او به تو افتخار میکرد و
تو به او افتخار میکردی
السلام ای امام آقا جان
یا ابانا سلام بابا جان
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا اول مظلوم
سر و كار ِ همه عالم به درت مي افتد
آسمان تا به زمين زير ِ پرت مي افتد
هرچه حُسن است كنار ِ حَسَناتت كم روست
مثل ِ پائيز به پايِ هُنَرت مي افتد
روزيِ چشم يتيمي كه ندارد جز تو
از لبِ كيسه يِ نانِ سحرت مي افتد
تا كه شمشير بگيري نَفَس ِ بي جرأت
از شُكوهِ غضبِ شعله ورت مي افتد
ظرف يك يا دو سه تا پلك زدن بي ترديد
سر ِ دَه ها نفر از دور و برت مي افتد
اي ابَر مَردِ هميشه، نفست طوفاني
اسدالله تويي فاتح ِ هر ميداني
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا ابالحسن
روشن شدن پگاه ديدن دارد
پرواز دل از نگاه ديدن دارد
بر قله يِ كوهي از جهاز ِشُتُران
خورشيد كنار ماه ديدن دارد
(شاعرش را نميشناسم)
با تشكر فراوان از سرور گرامي جناب آقاي"محمد محبي"
يا ولي الله
خبری آمد از خدایِ جلیل
هان همه گوش ای اهالی ِ ایل
خبری که از آن خبر دادند
در صُحُف در زَبور در انجیل
خبری آنقدر حیاتی که
پابرهنه دویده جبرائیل
رفتگان هر چه زود باز آیند
ماندگان هم رسند با تعجیل
این خبر را نسیم هم چون باد
برساند به گوش هایِ اصیل
بعداز این ناقص است دین اله
بی ولایِ علی ولی الله
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا علي مولا
شور عشقت به دل،زوال نداشت
آینه غیر تو خیال نداشت
بهتر و برتر از وجود خودت
مظهری ذات ذوالجلال نداشت
زادگاهت نبود اگر کعبه
کعبه بر سینه اش مدال نداشت
گر که حبل المتینی تو نبود
هیچ کس تا خدا وصال نداشت
ای تمامیّت نِعَم با تو
بی تو دین خدا کمال نداشت
تا به عشق تو مبتلا گشتم
با غدیر خُم آشنا گشتم
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا اميرالمؤمنين (ع)
دل سپردم به مِهر مَه رويي
گرچه آلوده و خرابم من
عرش اعلا اگر شود جايم
خاك پايِ ابوترابم من
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا هوالاول و هوالآخر
ويران شدم كه تو برسي بانيَم شوي
احوال پُرس هر شبِ بارانيَم شوي
نزديكِ زخم ِ اين دلِ زندانيَم شوي
تا راهِ حل ِ دردِ پريشانيَم شوي
ديدم چه زود آمدي و غُصه ميبري
ديدم كه از پدر بخدا مهربان تري
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا ابوالعجائب
آنان كه بحر را به نظر در سبو كنند
آيا شود سبويِ مرا زير و رو كنند؟
دل را حرارتِ غم ِ تو كم نميشود
مارا اگر به چشمه ي زمزم فرو كنند
فريادِ أنت ربيَّ الاعلي كنم بلند
در حشر اگر مرا به علي روبه رو كنند
فردا كه هر كسي به كَفَش هست نامه اي
مارا به گريه يِ غم تو شستشو كنند
ما طفل ِ خاك باز ِ تو هستيم يا علي
مارا بگو ز خاك نجف جستجو كنند
دامانِ كهنه ي من ِ ژوليده را بگو
با دستهاي خسته ي زهرا رفو كنند
عمر ِ گدايي من و سلطاني ات يكيست
آنگونه كه خدا و مسلماني ات يكيست
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
کار من نیست که بنشینم و املات کنم
شأن تو نیست که در دفترم انشات کنم
عین توحید همین است که قبل از توبه
باید اول برسم با تو مناجات کنم
سالی یکبار من عاشق نشوم می میرم
سالی یکبار اجازه بده لیلات کنم
همه جا رفتم و دیدم که تو هستی همه جا
تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم
پدر خاکی و ما بچه ی خاکی توأیم
حق بده تا همه را خاک کف پات کنم
از خدا خواسته ام هرچه که دارم بدهم
جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم
از تو ای پیر طریقت که سر راه منی
آنقدر معجزه دیدم که مسیحات کنم
تو همانی که خدا گفت : تو رب الارضی
سجده بر اشهد ان لّایی الاّت کنم
مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو
اشهد انّ علی ولی الله بگو
آینه هستم و آماده ی ایوان شدنم
آتشي هستم و لبريز گلستان شدنم
چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم
بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم
سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه نجف
بيشتر از همه آماده ی مهمان شدنم
آنکه از کفر در آورد مرا مهر تو بود
همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم
روي خورشيد تو خورشيد پرستم كرده
با تجلي تو در معرض سلمان شدنم
از چه امروز نیفتم به قدومت وقتی
ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم
علي اللّه من را به بزرگيت ببخش
پيش تو مستحق اينهمه حيران شدنم
ده ذی الحجه ي من هجده ذالحجه ي توست
هشت روز است که آماده قربان شدنم
جان به هرحال قرار است که قربان بشود
پس چه خوب است که قربانی جانان بشود
شأن تو بود اگر این همه بالا رفتی
حق تو بود که بالاتر از اینجا رفتی
شانه ی سبز نبی باطنش عرش الله است
تو از این حیث روی عرش معلاّ رفتی
انبیاء نیز نرفتند چنین تا معراج
اوصیاء نیز نرفتند تو اما رفتی
به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست
پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی
باید این راه به دست دگری حفظ شود
علّت این بود که تا خیمه ي زهرا رفتی
تو ولي هستی و منجی ولایت زهراست
تو هدایت گری و نور هدایت زهراست
آی مردم بخدا نیست کسی بر تر از این
ازلی طینت اول تر و آخر تر از این
تا به حالا که ندیدند و بعد از این هم
اسد الله ترين حضرت حیدرتر از این
هیچ کس نیست گه عقد اخوت خواندن
بهر پیغمبر اسلام برادرتر از این
رفت از شانه ی معراج نبی بالاتر
بخدا هیچ کجا نیست کسی سرتر از این
آن دو تا ذات در این مرحله یک ذات شدن
این پیمبر تر از آن، آن پیمبر تر از این
دست گرم پدر فاطمه در دست علی ست
بعد از این بار نبوت همه در دست علی ست
(علي اکبر لطیفیان)