مرثيه حضرت رقيه(س)
يا حضرت رقيه (س)
با غم ِ هجر ِ جگرسوز مدارا بد نيست
شبِ بيداري و امّيد به فردا بد نيست
دو سه باري شده يك جور پريدم از خواب
چون عمو نيست نخوابيدنِ اينجا بد نيست
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا حضرت رقيه (س)
با غم ِ هجر ِ جگرسوز مدارا بد نيست
شبِ بيداري و امّيد به فردا بد نيست
دو سه باري شده يك جور پريدم از خواب
چون عمو نيست نخوابيدنِ اينجا بد نيست
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا قمر العشيره
ز بس كه بردن هر تكه ات هنر شده است
كنار علقمه دعوا سر قمر شده است
خدا كند كه به صورت ز زين زمين نخوري
كه تير ِ مانده به چشم ِ تو دردسر شده است
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
الآن انكسر ظهري
ای از همه بریده بریده بریده تر
بنگر به پای تو نفس من بريده تر
از من دو دست بر کمر و از تو بر زمین
از تو دو دیده خونی و از من دو دیده تر
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
قدم استوار
قدم استوار يا زينب
عزت و افتخار يا زينب
سمبل اقتدار يا زينب
نوحه ي گريه دار يا زينب
عمه ي پير و قدكمان زينب
غصه ي صاحب الزمان زينب
از خدا پر تهي ز من زينب
مرتضايي به شكل زن زينب
هم حسين است و هم حسن زينب
كعبه ي غصه و محن زينب
با وقارش پيمبري كرده
مثل زهرا چه محشري كرده
دختر اول امام علي
داده اش اختيار تام علي
كربلا فاطمه است و شام علي
لب اگر وا كند تمام علي
كوفه را بس كه زير و رو كرده است
مانده ام خانم است يا مرد است
كربلا غير او مدار نداشت
مثل زينب به غم دچار نداشت
گرچه غير از دو چشم تار نداشت
به كسي جز حسين كار نداشت
پلك زد ديد نور عينش نيست
عشق ديرينه اش حسينش نيست
كربلايي كه باورش را برد
بال پرواز بپرش را برد
قاسم و عون و اكبرش را برد
احترامات معجرش را برد
بي ابالفضل و بي مبارز شد
بي ابالفضل و بي محافظ شد
كربلايي كه قامتش خم شد
نصف روزي كه غم دمادم شد
ترس يك چيز داشت آن هم شد
بدني پيش چشم او كم شد
مركبي پر ز زخم خون يال است
تشنه اي روي خاك گودال است
روي تلّ ناله زد دگر نزنيد
به زمين خورده بر كمر نزنيد
نيزه از پشت بي خبر نزنيد
از پس و پيش آنقدر نزنيد
ذره اي رحم دخترش اينجاست
...........
(حبيب نيازي)
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)