مرثيه حضرت علي اصغر (ع)
علي بالام
من خود به دلِ خاك سپردم بدنش را
يادم نرود گريه و ناخن زدنش را
آن تير كه زد حرمله ي خير نديده
نگذاشت ببينم به زبان آمدنش را
(شاعرش را نميشناسم)
علي بالام
من خود به دلِ خاك سپردم بدنش را
يادم نرود گريه و ناخن زدنش را
آن تير كه زد حرمله ي خير نديده
نگذاشت ببينم به زبان آمدنش را
(شاعرش را نميشناسم)
الآن انكسر ظهري
ای از همه بریده بریده بریده تر
بنگر به پای تو نفس من بريده تر
از من دو دست بر کمر و از تو بر زمین
از تو دو دیده خونی و از من دو دیده تر
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا حسين(ع)
وقتی خدا به خلقت تو افتخار کرد
ما را برای نوکریت اختیار کرد
کشتی ِ هیچ کس به دل ما محل نداد
اما حسین آمد و ما را سوار کرد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
اميري حسينٌ و نعم الامير
دلم خوش است که عمری به پای گل خارم
مباد آنکه برون افکنی ز گلزارم
چگونه یار بخوانم ترا که می بینم
تو خوب تر ز گل استی و من کم از خارم
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا مظلوم
قاتلت سر بريد وقتي كه
سينه ي نيزه خورده ات حس داشت
قاتلت رفت با سرت آمد
حنجر تو هنوز خس خس داشت
(شاعرش را نميشناسم)
اين روضه در حال و هواي عاشورايي خوانده و حق روضه ادا شود
با تشكر فراوان از وبلاگ وزين"حديث اشك"
ابد والله يا زهرا ما ننسا حسينا
مرگ از محبتِ تو خلاصم نمي كند
در زير خاك هم دلِ من پاي بست توست
(مجيد سيب سرخي)
اللهم عجل لوليك الفرج
از جمعه هاي بي تو چه دلگير ميشوم
جانِ خودم ز جانِ خودم سير ميشوم
با هر نفس كه ميكشم اقرار ميكنم
از اين نبودنت به خدا پير ميشوم
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا قمر بني هاشم(ع)
در علقمه صدا به صدا هم نمي رسد
آخر چرا اميد و پناهم نمي رسد
بيرون خيمه منتظرش مانده ام ولي
باور نميكنم به نگاهم نمي رسد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا رضيع الحسين(ع)
از ازل تیر بلایم در نظر بود ای پدر
حنجرم نه پای تا فرقم سپر بود ای پدر
مصطفی حلق تو را بوسید تو حلق مرا
هر دو را آن روز در مد نظر بود ای پدر
شد سرم از پوست آویزان تو می دانی چرا...
حجم تیر از گردن من بیشتر بود ای پدر...
(استاد سازگار)
با تشكر فراوان از وبلاگ وزين"بسم رب العباس(ع)"
امان از دلِ زينب(س)
لااقل عمامه ي تاج سرم را پس بده
مشكِ پاره پاره ي آب آورم را پس بده
گوشواره وَ النگوها وَ گردن بندِ من
هرچه ميخواهي بگير و معجرم را پس بده
(عليرضا خاكساري)
اين روضه در حال و هواي عاشورايي خوانده و حق روضه ادا شود
با تشكر از سرور گرامي جناب آقاي"خاكساري"
بقيع
باید اینجا حرم درست کنند
چار تا مثل هم درست کتتد
با امام حسن سزاوار است
چند باب الکرم درست کنند
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
بقیع
كاش ما هم كبوترت بودیم
آستان بوس محضرت بودیم
كاش با بال های خاكی مان
لااقل سایه گسترت بودیم
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
بقیع
آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه
حرم برای تو شه کرم می سازه
آخر برات یه گند طلا می سازیم
شبیه گنبد امام رضا می سازیم
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
غربت بقيع
می رسد از مدینه بوی غم
فاطمه باز دیده گریان شد
چونکه قبر چهار فرزندش
در حریم بقیع ویران شد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
بقيع
نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند
کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند
زائری آمد کنار قبر آقایش نشست
با کتک او را ز قبرمجتبی برداشتند
خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است
خاک اینجا را همه بهر شفابرداشتند
تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی...
ازهمین ها را برای کربلا برداشتند
خواستند آثار جرم شهر مخفی ترشود
ازمیان نقشه اسم کوچه را برداشتند
آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد
تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند
یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو
دو نگهبان آمدند ازپیش ما برداشتند!
خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد
بوی گریه های دختر بهرمادر می دهد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
بقیع
دلم امشب به مجلس روضه
خسته و بی قرار می آید
یك كبوتر شده و از سمتِ
حرمی پر غبار می آید
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
بقيع
گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام
من زائر قبور خراب مدینه ام
آن جا که گریه ها همه خاموش و بی صداست
هر کس بمیرد از غم آن سرزمین رواست
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
علي بالام
ميخواستم بزرگ شوي محشري شوي
تا چند سالِ بعد علي اكبري شوي
ميخواستم كه قد بكشي مثل ديگران
شايد عصاي پيريِ يك مادري شوي
لحظه به لحظه رنگ تو تغيير ميكند
چيزي نمانده است كه نيلوفري شوي
مثل دو تكه چوب لبت را به هم نزن
اسبابِ خجلتم جلويِ ديگري شوي
اين مادري ِ من كه به دردت نميخورد
تو حاضري علي كه تاج سري شوي؟!
(علي اكبر لطيفيان)
يا رضيع الحسين(ع)
رويِ اين دستم تنش بر روي آن دستم سرش
آه بفرستم كدامش را براي مادرش؟!
حجم ِتيري كه براي جنگهاي سخت بود
آنچنان آسيب زد چيزي نماند از حنجرش
شرم دارم كه بگويم تير ِ دشمن داغ بود
در حرم پيچيد عطر و بوي ياس ِ پرپرش
(علي اكبر لطيفيان)
اميري حسينٌ و نعم الامير
وقتي حسين آمد و دست مرا گرفت
حس ميكنم كه دور و برم را خدا گرفت
بانيِّ روضه هايِ تو در عرش فاطمه ست
در هيئتِ بهشت ، عزايِ تو را گرفت
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا كفيل زينب يا قمرالعشيره
وقتي گدايي را پناهي نيست ديگر
جز كوچه ي چشم تو راهي نيست ديگر
جز تو به حاجت ها الهي نيست ديگر
اين جذبه ها خواهي نخواهي نيست ديگر
تو شمعي و گرماي تو پروانه پرور
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
سالار زينب حسين جان
تا باد به موي سرت افتاد دلم ريخت
تا اشك ز چشم ترت افتاد دلم ريخت
امروز ميان تو و حُرّ ابن رياحي
تا صحبتي از مادرت افتاد دلم ريخت
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
علي بالام
بين گل ها ، علي ِ من تك بود
علي ِاصغر ِ من كودك بود
كشته شد ليك به خود ميگويم
كاش اين نيزه كمي كوچك بود
(شاعرش را نميشناسم)
يا قمر بني هاشم
بس که نیزه به طواف قمرت ریخته است
دور و اطراف تنت، بال و پرت ریخته است
اثر ضرب عمود است اگر می بینم
به روی شانه ات اینطور سرت ریخته است
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
الآن انكسر ظهري
از آب دگر بر لب دختر سخنی نیست
بعد از تو در این معرکه بر من وطنی نیست
از ناز دو چشمان تو خواندم که برادر
در رفتن مهتاب دگر آمدنی نیست
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
امان از دل زينب(س)
دخترت هم غم پدر میخورد
هم غم موی شعله ور میخورد
نیزه دارت همین که میخندید
به غرورم چقدر بر میخورد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا مظهر العجائب
جبریلی و هر آینه عرش است کنارت
ماتند همه از پر معراج مدارت
ما چاره نداریم به غیر از سر تسلیم
آهو چه کند با نفس شیر شکارت
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
صل الله عليك يا اباعبدالله
به هر كجا نگرم جاي پاي يار من است
برو فراق كناري كه او كنار من است
كنار يار اگر داده ام ز دست قرار
قسم به يار كه با يار اين قرار من است
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا امام حسن(ع)
ما از تو به جز کرم ندیدیم
جز سفره ی محترم ندیدم
روزی که بقیعمان کشاندی
گشتیم ولی حرم ندیدیم
(علي اكبر لطيفيان)
يا امام صادق(ع)
آسمان است و زمين دور سرش مي گردد
آفتاب است و قمر خاك درش مي گردد
اين قد و قامت افتاده درخت طوباست
اين محاسن بخدا آبروي دين خداست
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....