شهدا
سبك بالانِ عاشق
ياد آنان كه از خدا گفتند
واقعاً يا امام رضا گفتند
هركجا عرصه تنگ تر ميشد
بيشتر ذكر ربنا گفتند
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
سبك بالانِ عاشق
ياد آنان كه از خدا گفتند
واقعاً يا امام رضا گفتند
هركجا عرصه تنگ تر ميشد
بيشتر ذكر ربنا گفتند
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
كجاييد اي...
گفتم کجا گفتا به خون
گفتم چرا گفتا جنون
گفتم که کِی گفتا کنون
گفتم نرو خندید و رفت
(شاعرش را نميشناسم)
جايتان خالي ديشب براي اولين بار توفيق داشتم كه پيكر شهداي گمنام را تشييع كنم
كجاييد اي شهيدان خدايي
خبر این بود که یک سرو رشید آوردند
استخوانهای تو را در شب عید آوردند
جیب پیراهنی آغشته به خون را گشتند
نامه ای را که به مقصد نرسید آوردند
نامه مثل جگر تشنه ی تو سوخته بود
قفل آن باز نشد هرچه کلید آوردند
مادرت گفت کبوتر شده ای ، می دانست
آسمان را به هوای تو پدید آوردند
لحظه ی رفتن تو خوب به یادش مانده
آب و آیینه و قرآن مجید آوردند
جانماز متبرک شده اش را آنروز
با گلی سرخ که از باغچه چید آوردند
وقت رفتن تو خودت روضه ی اکبر خواندی
کوچه ابری شد و باران شدید آوردند
سالها بعد تو از راه رسیدی اما...
خوب شد مادرت آنروز ندید آوردند...
پیکری را که به شش ماهگی ات میمانست
پیکری را که به قنداق سفید آوردند
حتم دارم که خود حضرت زهرا هم بود
روزهایی که به این شهر شهید آوردند
(احمد علوي)
با تشكر از وبلاگ"سرزمين عشق"
خوشا آن روز را که سنگری بود
شبی ، میدان مینی ، معبری بود
خوشا آن روزهای آسمانی
که شوری بود ، سودا و سری بود
خوشا روزی که دل را دلبری بود
غزل خوان نگاه آخری بود
خوشا آن روزها در خط اروند
هوای روضه های مادری بود
و اهل آسمان بودیم آن روز
که قدری بی نشان بودیم آن روز
و نای دل نوای نینوا داشت
و با صاحب زمان(عج) بودیم آن روز
و کاش آن روزگاران گم نمی شد
هوای خوب باران گم نمی شد
صفای جبهه ها می ماند ای کاش
صدای پای یاران گم نمی شد
(سروده ي دوست گرامي وحيد محمدي)
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)