مدح و مرثیه امام حسن مجتبی علیه السلام
یا حسن
ابن علی
مهرت
به کائنات برابر نمي شود
داغي ز ماتم تو فزون تر نمي شود
از
داغ جانگداز تو اي گوهر وجود
سنگ
است هر دلي که مکدر نمي شود
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب .....
یا حسن
ابن علی
مهرت
به کائنات برابر نمي شود
داغي ز ماتم تو فزون تر نمي شود
از
داغ جانگداز تو اي گوهر وجود
سنگ
است هر دلي که مکدر نمي شود
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب .....
یا حسن ابن علی
من
شش دهه براي حسينت گريستم
تا
اشک غم برای تو جاری كنم حسن
حتي
نوادگان تو صاحب حرم شدند
بايد
براي قبر تو كاری كنم حسن
(شاعرش را نمیشناسم)
یا حسن ابن الزهرا
يا رب نصيب هيچ غريب دگر مكن
دردي كه گيسوان حسن را سفيد كرد
(شاعرش را نمیشناسم)
اي واي...
در پیچ ِ کوچه بود، که ولگرد ِ لعنتی...
با سنگ زد به آینه، بی درد ِ لعنتی
دیدم به جنگ مادر رنجورم آمده !
فریاد می زدم :« برو نامرد ِ لعنتی»
خونت حلالِ خشم حسن می شود، برو
خونم به جوش آمده ، خون سرد ِ لعنتی
خط و نشان برای زنی خسته می کشی !؟
لعنت به هرکه گفته به تو مرد، لعنتی!
دیوارهای سنگی آن کوچه شاهدند
با مادرم چه کرد، کمردرد ِ لعنتی
(وحيد قاسمي)
يا امام حسن(ع)
كَرَم كنار ِ كريميِّ تو كم آورده
به پيشگاه تو درياي غم نم آورده
نبوده داغ تو كمتر ز داغ عاشورا
خدا ميانِ صَفَر يك مُحَرَم آورده
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
حسن جان
نه پرچم و نه ضريح و نه گنبد و نه حَرَم
شبيه مادر ِ خود بي نشاني اي حسنم...
(رسول ملكي)
اللهم العن الجبت والطاغوت
دستي كه خورد بر رويِ مادر به كوچه ها
آن دست گنبدِ پسرش را خراب كرد...
(سيد پوريا هاشمي)
حسن جان(ع)
اي كريم ِ ديار ِ تنهايي
خاك بوس ِ دَرَت شكيبايي
حسني تو، حسن، حسن اما
بيشتر از سه بار زيبايي
پيش ِ جودت همه گدا هستند
ريزه خوار ِ تو حاتم طايي
تو دليل غم هميشگي و
گريه هايِ ماهيانِ دريايي
كودكِ هشت ساله يِ مادر
پسر ِ غيرتيِ زهرايي
غربتِ تو زبانزدِ همه است
طوس، ري، كربلا و هرجايي
يا حسن با حسين ميگوئيم
طپش ِ قلبِ سينه زنهايي
آتش افتاده بين سينه بگو
از غم و غربتِ مدينه بگو
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا امام حسن(ع)
دودَمه:
سينه ي پاك حسن سوخته از زهر جفا(2)
آه و صد واويلتا(2)
ميزند زينب به سر همراه شاه كربلا(2)
آه و صد واويلتا(2)
يا امام حسن مجتبي(ع)
تا که با آب مرا زاده ی زهرا نوشید
کائنات از غم او رخت عزا می پوشید
همره سوده ی الماس هَلاهِل شده ام
تا که مأمورِ به هم ریختن دل شده ام
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا حسن ابن علي(ع)
بی قرار حسنم در شب تنهایی ها
ترسم امشب بکشد کار به رسوایی ها
آن امامی که دلش پای شهادت خون شد
جای جای کفن از خون تنش گلگون شد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا امام حسن(ع)
دیگر رها ز غصه و محنت شدم حسین
از خاطرات خویش چه راحت شدم حسین
با کس نگفته ام ز چهل سال پیش من
از کوچه ی مدینه که غارت شدم حسین
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا امام حسن مجتبي(ع)
یاسی به رنگ سبز ز گلخانه می رود
یا رب خدایِ درد ز کاشانه می رود
پیچیده بین چادر ِ خاکی ِ مادرش
بر دست ها، غریبه ای از خانه می رود
اینجا هزار تیر به تشییعش آمده
تا کس نگوید از چه غریبانه می رود
خون میچکد به دوش اباالفضل از کفن
گویی دوباره فاطمه بر شانه می رود
فریاد خواهری پی تابوت می رسد
مادر ندارد این که غریبانه می رود
(حسن لطفي)
يا حسن ابن علي(ع)
پنجاه و هشت روز فقط صبر کرده ام
تا بهترین مِی ِ علوی گردد این عَنَب
پنجاه و هشت روز به نخل وجود خود
آب از سرشک دادم و بَر داد یک رطب
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
حسن جان (ع)
باشد چنين قرار بميرم براي تو
اي شاهِ سفره دار بميرم براي تو
آقا قبول كن حبيبِ شما شوم
بايد كه من دوبار بميرم براي تو
سرلشگران همگي اهل ِ مَنسَبَند
تنهايِ روزگار بميرم براي تو
آبِ خوش از گلوي تو پائين نرفته است
اي مَردِ غم سوار بميرم براي تو
"حتي نوادگان تو صاحب حرم شدند"
فرزندِ بي مزار بميرم براي تو
(شاعرش را نميشناسم)
با تشكر فراوان از برادر عزيزم جناب آقاي "حميد كرمي"
يا امام حسن (ع)
مرغ شب ميرود و انجمن آماده كنيد
خانه را بَهر ِ عزاي حسن آماده كنيد
بر نيايد دگر از دست طبيبان كاري
كارم از كار گذشته كفن آماده كنيد
مخفي از زينب و طفلان حرم تابوتي
بهر تشييع غريب وطن آماده كنيد
تا تنم جاي بگيرد به جوار زهرا
برويد و به بقيع قبر من آماده است
چشم پوشيد ز من مادر من منتظر است
تيرباران شدن اين بدن آماده كنيد
(حاج حيدر توكل)
با تشكر فراوان از سرور گرامي جناب آقاي "محمد محبي"
یا حسن ابن الزهرا
با آن مزار خاکی و سقف کبوتری
میخواستی نشان دهی از همه مادری تری
یا کریم اهل بیت
نشسته ام بنويسم كه سفره داري تو
هميشه بيشتر از حد انتظاري تو
به دست با كرمت مي دهي كريمانه
به سائلان حسينت هر آنچه داري تو
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
یا کریم اهل بیت
ساقی نصیب ما دوسه جرعه شراب کن
مِی نوشمان کن و همه مان را خراب کن
با دل سخن بگو کمی از زندگانی ات
وز ماجرای خود دلمان را کباب کن
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا كريم آل الله
حسن آن روز در اين عالم مُرد
كز عدو مادر ِ او سيلي خورد...
شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام را تسليت عرض ميكنيم.
ادامه ي مطلب مطالعه شود...
يا امام حسن (ع)
ضريح كرب و بلا شهر به شهر ميرفت و
دلم ز داغ بقيع و ضريح آن ميسوخت
(قاسم نعمتي)
يا زهرا(س)
آتش به تمام قد بر افروخته دید
مسمار ِنمایان به در سوخته دید
یک لحظه تنفس حسن بند آمد
دیوار و تن و در چو به هم دوخته دید
(نیما نجاری)
بقیع
آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه
حرم برای تو شه کرم می سازه
آخر برات یه گند طلا می سازیم
شبیه گنبد امام رضا می سازیم
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا امام حسن(ع)
ما از تو به جز کرم ندیدیم
جز سفره ی محترم ندیدم
روزی که بقیعمان کشاندی
گشتیم ولی حرم ندیدیم
(علي اكبر لطيفيان)
يا امام حسن(ع)
از ازدحام غُصه چه باکیست یا کریم
وقتی "کرم" ز جود تو شاکیست یا کریم
"حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند"
اما هنوز قبر تو خاکیست یا کریم
(محمد كاظمي نيا)
با تشكر فراوان از ذره پروري جناب آقاي"محمد كاظمي نيا"
یا امام حسن(ع)
جان میتپد از خوبی یاری که گرفتیم
آقای کریم است نگاری که گرفتیم
پاکیزه شد آئینه ي محراب سحر ها
رفته غم آن گرد و غباری که گرفتیم
از ثانیه تا ثانیه اش عطر بهشت است
با این همه احساس بهاری که گرفتیم
دیدند قلمکاریتان را به دل ما
زیباست خط و نقش و نگاری که گرفتیم
نذر نفس گرم شما بود... دو نان از
نانوای خیابان کناری که گرفتیم
با لقمه ای از سفره تان تا به همیشه
سیریم از این دار و نداری که گرفتیم
گفتند اذان وقت غزلخوانی من شد
افطار طربناک لبم نام حسن شد
ادامه ی شعر در ادامه مطلب.....
يا كريم ابن الكريم
همدم یار شدن دیده ي تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد
عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد
بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت:
بشنود هرکه ز معشوق خبر می خواهد
هرکه عاش شده خاکستر او بر باد است
عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد
هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد
در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه
فقط از گوشه ي چشم تو نظر می خواهد
ظرف آلوده ي ما در خور سهبای تو نیست
این ترک خورده سبو رنگ دگر می خواهد
زدن سکه ي سلطانی عالم، تنها
یک سحر از سر کوی تو گذر می خواهد
تا زمانی که خدایی خدا پا بر جاست
پرچم حُسن حَسن در همه عالم بالاست
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا امام حسن مجتبي(ع)
دست و پا ميزني و بال و پرت ميريزد
گريه ي خواهر تو روي سرت ميريزد
بهتر است سعي كني اين همه سرفه نكني
ورنه در طشت تمام جگرت ميريزد
در تقلاي سخن گفتني اما نه... نه...
جگرت از دهنت دور و برت ميريزد
خبرش پخش شده زهر تو را خواهد كشت
بي سبب نيست كه اشك پسرت ميريزد
حرف لايوم كيومك چه به يادت انداخت؟
آنقدر اشك ز چشمان ترت ميريزد
جگرت،بال و پرت،اشك ترت ريخت ولي
چه كسي هست كه با نيزه سرت ميريزد؟
(هاني امير فرجي)
با تشكر از برادر بزرگوارم جناب آقاي "هاني امير فرجي"
يا امام حسن مجتبي(ع)
باید مرا گلیم مسیر نگار کرد
زیر قدوم فاطمیات خاکسار کرد
مهر تو را بهشت بخواهد نمیدهم
در ماجرای عشق نباید قُمار کرد
فخر علی و فاطمه بر تو عجیب نیست
وقتی خدا به داشتنت افتخار کرد
من که به دست هیچ کسی رو نمیزنم
نانت مرا به شغل گدایی دچار کرد
هر چند آفریده خدا چهارده کریم
اما یکی از آن همه را سفرهدار کرد
ما را پیاده کرد سر سفره شما
این کشتی حسین که ما را سوار کرد
باید به بازوی حسنیات دخیل بست
ورنه نمیشود که جمل را مهار کرد
خشمت نیاز نیست در آن جا که میشود
با قاسم تو قافله را تار و مار کرد
ارزان تو را فروخت به حرف معاویه
زهری به کام تشنه تو روزهدار کرد
زهری که میشکافت دل سنگ خاره را
در حیرتم که با جگر تو چه کار کرد
زهرا شنیده بود تنت تیر میخورد
تابوت را برای همین با جدار کرد
(علي اكبر لطيفيان)
با تشكر از جناب آقاي حسين طاهري براي ارسال اين شعر
يا امام حسن(ع)
سنگ
نگين اگر بتراشم براي تو
بايد كه از جگر بتراشم براي تو
طوف سرت به شيوه ي حجاج جايز است
پس واجب است سر بتراشم براي تو
اكنون كه در ملائكه كس فُطرُست نشد
من حاضرم كه پر بتراشم براي تو
باشد كه من به سوي تو آزاد رو كنم
از چوب سرو در بتراشم براي تو
از اصفهان ضريح برايت بياورم
يك گنبد از هنر بتراشم براي تو
صد فرش دستباف برايت بگسترم
گلهاي سرخ و تر بتراشم براي تو
بر مرقد تو لاله ي عباسي آورم
فانوسي از قمر بتراشم براي تو
از والدين ، خادم درگه بسازمت
قرباني از پسر بتراشم براي تو
چون محتشم كه شعر براي حسين گفت
من شعر بر حجر بتراشم براي تو
اي كشته ي محبت تو حضرت حسين
پيداست در جلال تو كيفيت حسين
كس ناز چشمهات چو زينب نميكشد
درد شبانه ات به جز شب نميكشد
فرصت نشد شرار جگر تا جبين رسد
بيماري سريع تو بر لب نميكشد
روزي كشيد ناز و دگر روز ، جانماز
ناز تو را مدينه مرتب نميكشد
هر چند رنگ خون شده آن كام نازنين
كس چوبدست خويش بر آن لب نميكشد
زهري كه خورده اي چو به خورشيد اثر كند
كارش ز صبح تا به سر شب نميكشد