مدح امام حسن مجتبی علیه السلام_قبور ائمه بقيع

            حسن جان(ع)

روزي رسد كه يك حرمي را بنا كنيم

تا تَحتِ قُبه يِ حسني ات دعا كنيم


با اولين سلام به درب ورودي ات

ذكر دخول درب حرم را نوا كنيم


طفلانِ ما برايِ تو قُلَك شكسته اند

شادند از اينكه كُلِّ حرم را طلا كنيم


يك پنجره براي حرم جور ميكنيم

دردي كه بي دواست در آنجا دوا كنيم


بر رويِ قبر اُمِّ بنين مادر شما

آيا شود كه خانه ي سقا بنا كنيم؟!


حتماً براي شستن قبر رفيع ِ تو

با اين گلاب چشم حرم را جلا كنيم

(علي قديمي)

با تشكر فراوان از برادر عزيزم جناب آقاي "حميد كرمي"

بقيع

              بقيع

روزی اینجا بهار داشته است

چهار سنگ مزار داشته است

به حریمش پناه میبرده

هرکه با هرکه کار داشته است

مثل مشهد ، در حرم زائر

از خودش اختیار داشته است

شانه ي بی قرار و لرزان و

گونه ی آبدار داشته است

اشک با پلک ، رو به روی ضریح

آشکارا قرار داشته است

روزگاری به خادمی ِبقیع

جبرئیل افتخار داشته است

روی زوار باز بوده حرم

ساعت دو سه چهار داشته است

شاخه هایش به سنگ محکوم است

هر درختی که بار داشته است


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

مرثيه حضرت زهرا(س)

             يا زهرا(س)

ای ماه متاب آفتاب است اینجا

آئینه ی جانِ بوتراب است اینجا

آهسته گذر کن از شبستان بقیع

آرام دل علی به خواب است اینجا

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر فراوان از ذره پروري سرور گرامي جناب آقاي"عليرضا بهشتي"

بقيع

               بقيع

باید اینجا حرم درست کنند

چار تا مثل هم درست کتتد

 

با امام حسن سزاوار است

چند باب الکرم درست کنند


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

بقيع

               بقیع

كاش ما هم كبوترت بودیم

آستان بوس محضرت بودیم

 

كاش با بال های خاكی مان

لااقل سایه گسترت بودیم


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

بقيع

                  بقیع

آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه

حرم برای تو شه کرم می سازه

 

آخر برات یه گند طلا می سازیم

شبیه گنبد امام رضا می سازیم


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

بقيع

          غربت بقيع

می رسد از مدینه بوی غم

فاطمه باز دیده گریان شد

چونکه قبر چهار فرزندش

در حریم بقیع ویران شد


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

بقيع

                     بقيع

نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند

کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند

زائری آمد کنار قبر آقایش نشست

با کتک او را ز قبرمجتبی برداشتند

خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است

خاک اینجا را همه بهر شفابرداشتند

تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی...

ازهمین ها را برای کربلا برداشتند

خواستند آثار جرم شهر مخفی ترشود

ازمیان نقشه اسم کوچه را برداشتند

آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد

تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند

یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو

دو نگهبان آمدند ازپیش ما برداشتند!

 

خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد

بوی گریه های دختر بهرمادر می دهد


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

بقيع

             بقیع

دلم امشب به مجلس روضه

خسته و بی قرار می آید

یك كبوتر شده و از سمتِ

حرمی پر غبار می آید


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

بقيع

                     بقيع

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

 

آن جا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هر کس بمیرد از غم آن سرزمین رواست


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته

بقيع

          غربت بقيع

از صفای ضریح دم نزنید

حرفی از بیرق و علم نزنید

گریه های بلند ممنوع است

روضه كه هیچ سینه هم نزنید

كربلا رفته ها كنار بقیع

حرفی از صحن و از حرم نزنید

زائری خسته ام نگهبانان

به خدا زود می روم نزنید

زائری داد زد كه نا مردان

تازیانه به مادرم نزنید

 

غربت ما بدون خاتمه است

مادر ما همیشه فاطمه است


ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....

ادامه نوشته