مرثيه قمر بني هاشم عليه السلام
يا ساقيالعطاشا
آب ميخواهد چه كار؟ آب آورش را پس دهيد
آي مردم ! زود عموي دخترش را پس دهيد
دست هايش را چرا در زير پا انداختيد؟
زودتر آن سايه بان خواهرش را پس دهيد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا ساقيالعطاشا
آب ميخواهد چه كار؟ آب آورش را پس دهيد
آي مردم ! زود عموي دخترش را پس دهيد
دست هايش را چرا در زير پا انداختيد؟
زودتر آن سايه بان خواهرش را پس دهيد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا قمر العشيره
چقَدَر خوب كه غارتگر ِ دلها شدهاي
حيدري زاده، پسر خواندهي زهرا شدهاي
حضرتِ ماه كه خورشيد پناهنده يِ توست
كاشف الكَربِ ولي الَهِ عُظما شدهاي
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
اخا ادرك اخا
تيغ ازكمين،دو دستِ تنم را گرفت و بُرد
تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد
از پشت نخل هاي شريعه تبر به دست
گل برگهاي ياسمنم را گرفت و بُرد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
الآن انكسر ظهري
در علقمه صدايِ دو مادر به تو رسيد
شرمندگي من دوبرابر به تو رسيد
باب الحوائج ِ همه يِ خيمه هايِ من
سقايي حريم ِ پيمبر به تو رسيد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا كاشف الكرب عن وجه الحسين (ع)
جانم فداي تو به فداكاري ات قسم
بر خونِ از دو چشم تر و جاري ات قسم
دستت قلم شده ست به فكر علم نباش
من از تو راضي ام به علمداري ات قسم
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
الآن انكسر ظهري
اگر گم کرده ام راه حرم را
من از دست داده ام آب آورم را
به بالینش رسیدم دیدم آنجا
نــشسته دیــده گــریان مادرم را
عَلم افتاده یک سو, مَشک یک سو
به خون دیدم مَهِ خوش منظرم را
مــرا گــفتا مـبر جسمم به خیمه
رسان ازمــن سلامی خــواهرم را
نشد ممکن که تا آرم ز مــیدان
تــن پــر خــاک و خون افسرم را
دگر سودی ندارد زنده ماندن
به مــیدان بــاید آرم اصـــغرم را
(شاعرش را نميشناسم)
يا كاشف الكرب عن وجه الحسين(ع)
گر نخیزی تو زجا ، کار ِحسین سخت تر است
نگران حَرَمَم ، آبرویم در خطر است
قامتِ خم شده را هر که ببیند گوید:
بی علمدار شده ، دستِ حسین بر کمر است
داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
دست از جنگ کشیدند و به من میخندند
تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم تر است
نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی؟!!!
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است
پیش ِ من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است
علقمه پر شده از عطر ِ گل ِ یاس ، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است؟!
به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند
قد و بالایِ رَسا هم سببِ دردسر است
اصغر از هلهله کردن بدنش میلرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است
تیر باران که شدی یادِ حسن افتادم
دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است
وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است
(سعيد خرازي)
با تشكر فراوان از برادر بزرگوارم جناب آقاي "سعيد محمود"
يا قمر العشيره
جلوه کن در دلِ شب صورت مهتاب بکش
خَم بیانداز به ابرویت و محراب بکش
فکر ما نیز بکن، شانه مزن مویت را
عاشقان را به سر ِ دار ِ پُر از تاب بکش
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
دخيل يا ابالفضل(ع)
آینه آینه آب است که افتاد، شکست
موج در حالِ شتاب است که افتاد، شکست
چه صدایی ست که از خیمه به صحرا پیچید؟!
دلِ یک خانه خراب است که افتاد، شکست
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا باب الحوائج
بسته از خون دلم راهِ تماشا شده است
تشنگيِّ لبِ تو حيرت دريا شده است
مادرت امّ بنين نيست اگر بر سر ِ تو
همه يِ دشت پُر از گريه يِ زهرا شده است
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
علمدارم
اي قد بلند، در دلِ صحرا بلند شو
اي قد خميده، اي قَدِ طوبا بلند شو
بعد از تو نيست قُوَتِ قلبي به خواهرم
بعدِ تو ميشوم تك و تنها بلند شو
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا قمر العشيره
از کار عشق این گره بسته وا نشد
باب الحوائج همه حاجت روا نشد
بستند راههای حرم را به روی او
می خواست تا حرم ببرد آب را نشد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا كفيل زينب(س)
ای که نور ِ تو شده پوشش روی سر من
کاش میشد که شود خرج سرت معجر من
بس که مشغول حسین و سر بُبریده شدم
بوسه بر تو نشده قسمتت ای دلبر من
به حسین عاقبتِ کار برادر گفتی
گِله دارم که نگفتی به من، خواهر من
(شاعرش را نميشناسم)
يا قمر العشيره
رفت آن شب در سجود و در رکوع
کرد خورشید جهان آرا طلوع
خون آن قربـانـیــان حج خون
کرد خاک نیلگون را لاله گون
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
الآن انكسر ظهري
پيام درد تو اندر نوا نميگنجد
غمت ميان زمين و سما نميگنجد
چه چاره اين بدن پاره پاره ات عباس
چو جسم اكبرم اندر عبا نميگنجد
(شاعرش را نميشناسم)
با تشكر فراوان از سرور گرامي جناب آقاي"ياسين ملا زاده"
الآن انكسر ظهري
چشم كردند حسودان قمرم را، چه كنم؟
اين بلايي كه غم آورده سرم را، چه كنم؟
تا شكستي همه جايِ تن ِ من تير كشيد
تو بگو پشت و پناهم كمرم را چه كنم؟
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا كفيل زينب
عباس زمين خورد و زمان ميلرزيد
از ترس زمين و آسمان ميلرزيد
زنهاي حرم به رو نمي آوردند
اما بدن تمامشان ميلرزيد
(شاعرش را نميشناسم)
با تشكر فراوان از وبلاگ وزين"بسم رب العباس"
يا قمر العشيره
ز بس كه بردن هر تكه ات هنر شده است
كنار علقمه دعوا سر قمر شده است
خدا كند كه به صورت ز زين زمين نخوري
كه تير ِ مانده به چشم ِ تو دردسر شده است
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا ساقياالعطاشا
بر لب آبم و از داغ لبت می میرم
هر دم از غصه ي جانسوز تو آتش گیرم
مادرم داد به من درس وفاداری را
عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
عمو عباس(ع)
نظاره ايله سوسوزدان سولان بو لب لريمه
ايچنده سو ، بير اووج آرتوق ايچ منيم پريمه
فرات سمتينه قيزلار تيكوبدولر گوزلر
يوخاري سپ سويي بلكه سويون يوزون گوره لر
(شاعرش را نميشناسم)
با تشكر فراوان از برادر عزيزم جناب آقاي"امير بزازي"
الآن انكسر ظهري
از غُصه در اين دشت كبابم كردند
كشتند تورا خانه خرابم كردند
عباس به پا خيز ببين بعد از تو
انگشت نماي خاص و عامم كردند
(شاعرش را نميشناسم)
يا قمرالعشيره
گفتم که آب را ببرم خیمه ها نشد
شرمنده ام بگو به خدا بچه ها نشد
آقا ببخش من همه جایم شکسته است
تو آمدی به پایت ابالفضل پا نشد
آقا ببخش هر چه که شد تیر خورده ام
شرمنده ام که نیزه و شمشیر جا نشد
حتی هنوز پرچم تو بین دستم است
دستم بریده پرچمت از آن جدا نشد
(محمد ناصري)
يا كفيل زينب(س)
ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد
نمک عشق ِ اباالفضل چشیدن دارد
تیغ کافیست، ترنج از سرراهم بردار
مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا كاشف الكرب
اى كشته ي راه داور من
اى پشت و پناه لشگر من
اى نور دو ديده ي تر من
عباس جوان ، برادر من
*****
برخيز كه من غريب و زارم
بى مونس و يار و غمگسارم
غیر از تو برادری ندارم
عباس جوان، برادر من
*****
برخيز گذر به خيمه ها كن
غمخوارى آل مصطفى كن
بر وعده ي خويشتن وفا كن
عباس جوان ، برادر من
*****
داداي به سكينه وعده ي آب
از سوز عطش فتاده بي تاب
اورا ز وفا دوباره درياب
عباس جوان برادر من
*****
برخيز كه كرده ناتوانم
داغ علي اكبر جوانم
آتش زده داغ تو به جانم
عباس جوان برادر من
*****
ديدى كه فلك به ما چه ها كرد؟
ما را به غم تو مبتلا كرد
كى دست تورا ز تن جدا كرد
عباس جوان برادر من
*****
گفتم كه در اين ديار فانى
شايد كه تو بعد من بمانى
خواهر به سوى وطن رسانى
عباس جوان برادر من
(نيّر تبريزي)
با تشكر از سرور گرامي"سيدعلي احمدي"
يا قمرالعشيره
گر نخيزي تو ز جا كار حسين سخت تر است
نگران حرمم آبرويم در خطر است
دست از جنگ كشيدند و به من ميخندند
تو كه باشي به برم باز دلم گرم تر است
نيزه زار آمده ام يا تو پُر از نيزه شدي؟؟؟
نيزه ها از عدد موي سرت بيشتر است
(سعيد خرازي)
با تشكر از برادر بزگوارم جناب آقاي"محمد قديمي"
يا ساقيالعطاشا
كس پيش تو دم ز زور و بازو نزند
كو آنكه برابر تو زانو نزند؟
لب تشنه ز علقمه گذشتي آري
دريا كه به رودخانه ها رو نزند
(احمد واعظي)
يا قمر العشيره
من بمیرم که هر کس و ناکس
به تنت تیغ می کشد عباس
دستهایت چه نعمتی بودند
چادری جیغ می کشد عباس
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
الآن انكسر ظهري
ای از همه بریده بریده بریده تر
بنگر به پای تو نفس من بريده تر
از من دو دست بر کمر و از تو بر زمین
از تو دو دیده خونی و از من دو دیده تر
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا قمر بني هاشم(ع)
در علقمه صدا به صدا هم نمي رسد
آخر چرا اميد و پناهم نمي رسد
بيرون خيمه منتظرش مانده ام ولي
باور نميكنم به نگاهم نمي رسد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا كفيل زينب يا قمرالعشيره
وقتي گدايي را پناهي نيست ديگر
جز كوچه ي چشم تو راهي نيست ديگر
جز تو به حاجت ها الهي نيست ديگر
اين جذبه ها خواهي نخواهي نيست ديگر
تو شمعي و گرماي تو پروانه پرور
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....