مدح و ولادت امام هادي(ع)
يا امام هادي(ع)
تمام زاويه ها را كشيده اي قائم
آهاي سَروْ قَدِ سروترين، سرت سالم
پدر غريب، پدر آشنا، پدر مظلوم
پسر مراد، پسر دلربا، پسر عالم
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا امام هادي(ع)
تمام زاويه ها را كشيده اي قائم
آهاي سَروْ قَدِ سروترين، سرت سالم
پدر غريب، پدر آشنا، پدر مظلوم
پسر مراد، پسر دلربا، پسر عالم
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا امام رضا(ع)
من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند
به چه مقدار به زائر بدهم فکر کند
از شما خواستن عشق است، ضرر خواهد کرد
هر که در وقت گدایی به رقم فکر کند
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا امام رضا (ع)
تا ملائک همه پر را حرکت میدادند
دور تو قرص قمر را حرکت میدادند
به طواف تو زمین بار دگر می چرخید
چون که خدام تو در را حرکت میدادند
پرچم و گنبد و گلدسته برای زوار
به خوش آمد همه سر را حرکت میدادند
صبح خدام تو بودند که با جاروشان
از کف صحن سحر را حرکت میدادند
مقصد اصلیشان پنجره فولاد تو بود
کودکانی که پدر را حرکت میدادند
********
نمره ي صندلی ام باز در آمد ، هشت است
ساعت رفتن من نیز به مشهد ، هشت است
همه جا مضربی از هشت و به تخت اعداد
آنکه امروز نشسته است به مسند هشت است
بین ما مردم ایران نود و نه درصد
عدد حاجتمان پنج نباشد ، هشت است
کربلایی ست دلم در وسط مشهد تو
کسر بر نُه شود هفتاد و دو درصد ، هشت است
علی و فاطمه را هشت عدد حرف بس است
حاصل ضرب دو تا اسم محمد ، هشت است
عدد چهار همان پرچم سبز حرمت
یازده شکل دو گلدسته و گنبد ، هشت است
هفتِ بی تاب ترینت لب پایین من است
گر برویش لب بالایی مرقد ، هشت است
هشتمین بیت رسیده است که تاکید کنم
بهترین ساعت پرواز به مشهد ، هشت است
(مهدي رحيمي)
يا امام رضا(ع)
آهو آمد سوی تو آرام شد، پس می شود
در حریمت هر که بی کس می رود کس می شود
یک عبای آبی و عمامه ای از جنس نور
آسمان از دست این گنبد ملبّس می شود
خوب ها از چشمشان "می" می چکد اما چرا
قسمت چشمان من انگور نارس می شود؟
تو دلیل اعتبار گنبد و نقّاره ای
آهن و سنگ از وجود تو مقدّس می شود
دل اگر تاریک باشد در حریمت چون کلاغ
زود در بین کبوتر ها مشخّص می شود
پنجره فولاد، سقّاخانه و گنبد طلا
هر که در صحن است محو این مثلّث می شود
(مهدی رحیمی)
بقيع
روزی اینجا بهار داشته است
چهار سنگ مزار داشته است
به حریمش پناه میبرده
هرکه با هرکه کار داشته است
مثل مشهد ، در حرم زائر
از خودش اختیار داشته است
شانه ي بی قرار و لرزان و
گونه ی آبدار داشته است
اشک با پلک ، رو به روی ضریح
آشکارا قرار داشته است
روزگاری به خادمی ِبقیع
جبرئیل افتخار داشته است
روی زوار باز بوده حرم
ساعت دو سه چهار داشته است
شاخه هایش به سنگ محکوم است
هر درختی که بار داشته است
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
بقيع
باید اینجا حرم درست کنند
چار تا مثل هم درست کتتد
با امام حسن سزاوار است
چند باب الکرم درست کنند
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
بر حنجرت سرنیزه تا ، بالاوپایین می رود
انگارامواج صدا ، بالا و پایین می رود
ماهی سرخ کوچکی ، با رقص تیر حرمله
در تُنگ دست ربنا ، بالاو پایین می رود
می بینمش بی صاحبش ، لبریز تیرو تیغ ها
سمت حرم اسبی رها ، بالا و پایین می رود
از دور می بینم فقط ، در هاله ی گرد و غبار
شمشیر ها و دست ها ، بالا و پایین می رود
یا بر فراز نیزه ها ، یا بر فرود طشت زر
آنک سر خون خدا، بالا و پایین می رود
((مهدي رحيمي(زمستان))
هرگونه استفاده با ذكر منبع مشكلي ندارد
((با تشكر از دوست گرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال شعر))
حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
رد دو دست ابالفضل روی آب بماند
حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم
میان کوچه وگودال بی جواب بماند
حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر
ولی بناست بقیع حسن خراب بماند
کمی زغصه ی تورخنه کرده است به بیرون
تفاوت زن چون "جعده" و "رباب" بماند
به احترام حسین سه روز مانده به گودال
بناست زائر تو زیر آفتاب بماند
(مهدی رحیمی)
هرگونه استفاده با ذكر منبع مشكلي ندارد
((با تشكر از امير بزازي براي ارسال شعر))