مدح و ولادت امام جواد(ع)

    يا جواد الائمه ادركني

هر كه دل بُرد،دلبر ما نيست

هر كه نازي فروخت،ليلا نيست

هر كه هويي كِشَد مسيحا نيست

هر كسي با تو نيست با ما نيست

دلبر محض، غير مولا نيست

 

كيست مولا و فيه نور ِاله

قد تجلي بنورهي الله

گه خدا آينه ست و  مولا گاه

وسط و ابتدا و آخر راه

ذره اي فرق بين آنها نيست

 

عاشقان دف به كف ز حيراني

صف كشيدند بر غزل خواني

تا فِتد بر كه فال قرباني

رحمت حق به قوم نصراني

نزد آن شيعه كز تو شيدا نيست

 

مستم از عشق و خُم به دوش تويي

نُهمين بحر باده جوش تويي

پسر سلسله فروش تويي

حق تعالاي هر سروش تويي

ورنه جبريل مرد اينها نيست

 

اي پدر خوانده ي پياله و خُم

هو تويي اي عزيز يازدهم

اي امير عمارت مردم

تو به "نحنُ "بناز و من "انتم"

كه كتابت به شرح آتاني است

 

اربعيني به شيشه مِي بوده

كس نداند كه تاك كِي بوده

مِهر يا اين كه تير و دِي بوده

چون عروس علي ز ري بوده

نيمي از اين شراب ايراني است

 

شه به بزم جلوس مي آيد

منكر او عبوس مي آيد

جان سلطان طوس مي آيد

يا انيس النفوس مي آيد

جان دهيدش ، گهِ تماشا نيست

 

جلوات تو مشرق سحر است

خلوات تو فيض خونجگر است

سكنات تو مو به مو پدر است

حركات تو حيدري دگر است

لمعات تو كم ز زهرا نيست

 

اي غروب بهانه را مرعات

گريه كم كن بخور ز آب فرات

يافتي چون ز تشنگي تو نجات

به علي اصغر و لبش صلوات

بهتر از اين به آب معنا نيست

 

جگرش را به روي دست گرفت

پسرش را چنان كه هست گرفت

گردن نازكش شكست گرفت

بوسه ي تير تا نشست گرفت

معني، اين غير داغ مولا نيست

(محمد سهرابي)

مدح و ولادت امام جواد(ع)

              يا جواد الائمه(ع)
در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست
در چله گرفتن ثمری بهتراز این نیست

ما خُمِّ شراب از جگر غوره گرفتیم
در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم
در بین سحرها ، سحری بهتر از این نیست

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد
در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه
در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست

گفتند جواد است سر راه نشستیم
در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را
در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست

گفتند سلامی بده و زائر او باش
دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست

پس زائر یاریم توکلت علی الله
ما عبد نگاریم توکلت علی الله


ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند
در طرز شهادت شهدا فرق ندارند

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد
این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند

ایام طفولیت تو عین بزرگی است
در معجزه، ایام خدا فرق ندارند

از رحمت تو دور نبودند،سیاهان
وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند

پایین سرسفره تو نیز چو بالاست
در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند

ما کار نداریم رضا یا که جوادی
در مذهب ما آینه ها فرق ندارند

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی
یکبار دگر نیز محمد شده باشی


بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو
لب تشنه شدن ازمن و دریاشدن از تو

در راه عصای تو بیان کرد: امامی
!
اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی
در کودکی ات این همه والا شدن از تو

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود
حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو

چشمان موفق به امید تو نشسته است
پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد
جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو

بگذار قدم های تو را خوب ببیند
در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند


هستند کریمان دو عالم سرخوانت
یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست
هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود
وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است
هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید
صدبار نمی رفت به قربان زبانت
!

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است
براین پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند
آن صورت چون برگ تو آزار ببیند


یک روز می آید که می افتد بدن تو
لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان
در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا
- دل یعقوب فدای ...
آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هرچند کلام تو در آواز شود گم
اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

(علي اكبر لطيفيان)

مدح و ولادت امام جواد(ع)

           يا جوادالائمه(ع)

اي باب حاجت همه اي قبله ي مراد
نور الهُدي، وليِّ خدا ،سيد العِباد
خيرالامم، محيط کرم، آسمان جود
ابن الرضا، امام نهم، حضرت جواد


باب عطا و مظهر جود خدا تويي
مولا تويي، امام تويي، مقتدا تويي


قرآن بُوَد ز مدح و ثناي تو شمّه اي
جز مهر تو به گردن ما نيست ضمّه اي
بحر سه گوهري گهر عرش بحر نور
کل ائمه را تو جواد الائمه اي


روح رضا ،روان رضا ،در وجود توست
تا روز حشر جود اگر هست جود توست


دشمن خجل ز لطف و عطا و کرامتت
از کودکي به عالم خلقت امامتت
از ماه عارضت شده شرمنده آفتاب
دل برده از امام رضا سرو قامتت


آيينه ي جلال و جمال محمدي
مجموعه ي تمام کمال محمدي


نامت ز کار خلق گره باز مي کند
علمت به سن کودکي اعجاز مي کند
مأمون چو پي به قدر و جلال تو مي برد
روحش ز تن برون شده پرواز مي کند


برگرد شمع روي تو پروانه مي شود
در حيرت کمال تو ديوانه مي شود


علم تو را احاطه به ملک دو عالم است
ظرف وجود پيش عنايات تو کم است
با آن همه جواب مسائل که مي دهي
لال از جواب مسئله ات ابن اکثم است


در کودکي به سينه علوم پيمبرت
زانو زدند کل فقيهان به محضرت


وقتي که دست جود تو بخشندگي کند
بايد کرم به خاک درت بندگي کند
مظلوم چون تو کيست کز آغاز زندگي
با دخت قاتل پدرش زندگي کند


يک عمر بود تلخ ترين زندگانيت
تا آنکه کشت يار به فصل جوانيت


هر گه تو را به چهره ي مأمون نظاره شد
بر غربت پدر جگرت پاره پاره شد
روزي که عقد بست به تو دخت خويش را
سرتا به پات شعله ز داغ دوباره شد


پيوسته حبس بود به دل سوز و آه تو
دردا که گشت خانه ي تو قتلگاه تو


پيوسته بود سوز درون شمع محفلت
با تو چه مي گذشت خدا داند و دلت
دندان نهاده روي جگر سالها بسي
تا دخت قاتل پدرت گشت قاتلت


هر تير غم که داشت قضا بر دل تو دوخت
از بس که سوختي جگر زهر بر تو سوخت


يار تو مار گشت و به جانت امان نداد
يک لحظه روي خوش به تو مولا نشان نداد
بعد از حسين هيچ امامي به وقت مرگ
مثل تو اي ولي خدا تشنه جان نداد


از شعله هاي سوز درون سوخت حاصلت
بگريست بر غريبي تو چشم قاتلت


عمر تو در بهار جواني تمام شد
تشييع پيکر تو به بالاي بام شد
افتاد بين کوچه تنت از فراز بام
اين گونه از جنازه ي تو احترام شد


تا هست آسمان و زمين داغدار تو
پيوسته اشک ديده ي "ميثم" نثار تو

(غلامرضا سازگار"ميثم")

مدح و ولادت امام جواد(ع)

          يا جوادالائمه(ع)

اي روي تو شبيه جمال ابالحسن

وي خوي تو مثال كمال ابالحسن

آوردن قيافه شناسان روا نبود

سيماي توست وجه جمال ابالحسن

آيينه ي تمام نماي رضا تويي

اي سرو قامت تو مثال ابالحسن

اي حاصل دعاي چهل ساله ي رضا

رخسار توست كوثر آل ابالحسن

با نرگس نگاه پدر ميشوي شكار

اي قد و قامت تو غزال ابالحسن

 

اي ديدن رخ تو حرام حراميان

در كعبه شد طواف تو اعمال حاجيان

 

نامت اگر نبود رضا زينتي نداشت

كوثر بدون نام جواد آيتي نداشت

دنيا بدون نور تو ظلمت سراي محض

عُقبا به جز بهشتِ رُخَت جنتي نداشت

دشمن تورا به فصل جواني شهيد كرد

جز مرگ فاطمي دل تو حاجتي نداشت

با تشنگي ز كرب و بلا ياد ميكني

جز يا حسين بر جگرت لذتي نداشت

( مهدي ميري)