امام زمان (عج)
یا داعی الله و ربانی آیاته
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
یا داعی الله و ربانی آیاته
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا ستار العيوب
يارب بيا بخاطر ِ آن شاهِ پاره تن
پرونده يِ گناه مرا پاره پاره کن
(شاعرش را نميشناسم)
اللهم عجل لوليك الفرج
آقا سبب ساز گدايي احتياج است
پس دست خالي را عطايي احتياج است
داد و هوارم از روي بي هم نوايي است
اين بينوا را هم نوايي احتياج است
وقتي برايم توبه ها سودي ندارد
يك توبه از جنس خدايي احتياج است
دستم تهي بارم زياد و فرصتم كم
آقا دعايم كن دعايي احتياج است
يا جابر العظم الكثير ، اين پر شكسته ست
اين زخمها را يك شفايي احتياج است
ماهِ خدا هم رفت و من سودي نبردم
يا ربنا يا ربنايي احتياج است
بايد كه بر حال خودم قدري بگريم
اما براي گريه جايي احتياج است
من پيرو ِدستور فَبكِل لِلحسينم
آقا برات كربلايي احتياج است
(شاعرش را نميشناسم)
يارب الحسين بحق الحسين(ع)...
توبه از جرم وخطا ، حال سحر می خواهد
خلوت نیمه ی شب اشک بصر می خواهد
وادی طور همین هیئت هرهفته ی ماست
دیدن نور خدا اهل نظر می خواهد
سختی گردنه ی عشق زمینت نزند
راه پر پیچ و خمش مرد سفر می خواهد
صرف این سینه زدن ها به مقامی نرسیم
مَحرَم راز شدن دیده ی تر می خواهد
جهت بخشش هر سینه زنی حضرت حق
محشر از مادر سادات نظر می خواهد
عمل زینب کبری به همه ثابت کرد
سر شکستن ز غم دوست جگر می خواهد
سر عباس به نی پند ظریفی دارد
غیر خورشید ، سماوات قمر می خواهد
(وحيد قاسمي)
يا رحمان و يا رحيم
در ضیافت کده ات باز مرا جا دادی
سفره انداختی و اذن «بفرما» دادی
دیده وا کردم و دیدم که در آغوش توام
مثل یک مادر دلسوز به من جا دادی
کرم ذاتی تو فقر مرا زائل کرد
بنده بودم که به من رتبه ی آقا دادی
تا که محکم بشود رشته ی وصل من و تو
وقت افطار و سحر فرصت نجوا دادی
طیب الله به این رحمت بی ساحل تو
قطره بودم که مرا جلوه ی دریا دادی
حاجت خواسته و حاجت ناخواسته را
همه را جمع نمودی و به یکجا دادی
من فقط موقع افطار کمی تشنه شدم
تو، به من اجر جهاد شهدا را دادی
شهدایی که به ارباب تأسّی کردند
شهدایی که کرامات به آن ها دادی
یکی از آن شهدا ماه بنی هاشم بود
قمری را که به او منصب سقّا دادی ...
... همه دیدند چگونه به زمین افتاده
تیرباران شده و از روی زین افتاده
(محمد فردوسي)
با تشكر از سرور گرامي جناب آقاي"محمد فردوسي"
یا ابا عبدالله(ع)
در طریقت زحمت بسیارها باید کشید
تا تقرب منت جام بلا باید کشید
یار ما بد نیست از ما یک ملاقاتی کند
گه کریمان را به بالین گدا باید کشید
در مسیر دلبر ما چشم پاکی واجب است
گر نظر خورد انتقامش را ز ما باید کشید
نیست توجیه قبولی دیدگان خشک را
ازمیان چاه،گاهی آب را باید کشید
وقت روضه زودتر از هر چه باید گریه کرد
سفره که آماده شد،فورا غذا باید کشید
الدواء عند الحسین و الشفاء عند الحسین
بهر درمان یافتن دست از دوا باید کشید
رفته رفته وقت ما دارد به پایان می رسد
تاکه عمری هست ناز یار را باید کشید
رو به قبله کردن ما بین قبر انصاف نیست
صورت ما را به سمت کربلا باید کشید
عاشقان بی کفن ها ،با کفن بیگانه اند
بعد مردن روی ما یک بوریا باید کشید
(علي اكبر لطيفيان)
یا ستار العیوب
فعل مرا دیدی ولی چیزی نگفتی
بنده همان بنده ، خدا مثل همیشه
از ما توسل از تو لطف و دست گیری
آقا همان آقا ، گدا مثل همیشه
***
ممنون از اینکه دست ما را رو نکردی
مثل همیشه باز هم ستار بودی
چه خوب شد در معصیت مرگم نیامد
ممنون از اینکه باز با ما یار بودی
***
با این گناهانی که من انجام دادم
باور نمیکردم که دستم را بگیری
تو آن قدر لطف و کرامت پیشه ای که
روزی هزاران بار توبه میپذیری
***
جا مانده بودم تو مرا اینجا رساندی
من خواب بودم تو مرا بیدار کردی
وقتی سحر های مناجاتت نبودم
آن شب به جای من ، تو استغفار کردی
***
آن قدر خوبی ِ مرا گفتی به مردم
آنقدر که حتی خودم هم باورم شد
آه ای کرامت پیشه دیدی آخر کار
این مهربانی های تو دردسرم شد
***
هر چند از دست خودم دل گیرم اما
احساس دلتنگی در این شب ها نکردم
سوگند بر سجاده خانوم رقیه(س)
من مهربان تر از خودت پیدا نکردم
***
در را به روی ما گنه کاران نبندید
ما هم دلی داریم گرچه رو سیاهیم
گفتند اینجا بار عصیان میپذیرند
دیدیم بیش از عالمی غرق گناهیم
(علي اكبر لطيفيان)
يا الله
وقتِ پذيرايي ات غذا نشود كم
لطفِ تو با حيف و ميل ما نشود كم
هر كه نشد سائل تو باخت وگرنه
دور ِكرم خانه از گدا نشود كم
بنده زياد است و با نيامدن من
در حرم تو برو بيا نشود كم
عادت ما بر گناه گرچه زياد است
عادت احسان كبريا نشود كم
قهر ز ما آشتي ز بنده نوازان
از سر ما سايه ي خدا نشود كم
حاجت ما در خور ِ خزانه ي تو نيست
هرچه كرم ميكني عطا نشود كم
روز قيامت به آتشم كه بسوزند
در دلِ ما مِهر مرتضا نشود كم
از سر ما هرچه رفت هيچ غمي نيست
سايه ي سلطانِ كربلا نشود كم
شكر، خدا را كه مبتلاي حسينيم
سينه زنِ بيرق عزاي حسينيم
(علي اكبر لطيفيان)
يا رحمان يا رحيم
کوه عصیان به سر دوش کشیدم افسوس
لذت ترک گنه را نچشیدم افسوس
کرم و لطف تو چون سایه به دنبالم بود
من به دنبال دل خویش دویدم افسوس
تو مرا فاش به هنگام گنه می دیدی
من تو را دیدم و انگار ندیدم افسوس
تو ز لطف و کرم خود نبریدی از من
من در امواج گنه از تو بریدم افسوس
تو مرا عفو نمودی که به نارم نبری
من ز عفو تو خجالت نکشیدم افسوس
تو گناهان مرا از همگان پوشاندی
من ز فعل بد خود پرده دریدم افسوس
خرمن عمر، پراکنده شد و رفت به باد
من ِغفلت زده یک خوشه نچیدم افسوس
چشم دادی و ندیدم که ندیدم هیهات
گوش دادی نشنیدم نشنیدم افسوس
آشنا بودی و نشناختمت در همه عمر
که ز تو غیر تو را می طلبیدم افسوس
"میثم" از تیر گنه گشته وجودم چو کمان
سرو بودم ولی افسوس خمیدم افسوس
(غلامرضا سازگار"ميثم")
الهي العفو
آمد رمضان اسير پرهيز شديم
با رنج گرسنگي گلاويز شديم
يك بار به عشق تو سحر پا نشديم
از ترس شكم همه سحر خيز شديم
(سيد ابوالقاسم سعيدي)
با تشكر فراوان از سرور گرامي جناب آقاي " سيد مجتبي شجاع"
يا الله
آن کریمی که کِشد ناز گدا آماده است
فرصت توبه در این ثانیه ها آماده است
خوب یا بد همه آئید که دعوت شده ایم
که در این بند برای همه جا آماده است
دیگر از درد گناه آه کشیدن کافیست
هر چه درد است بیارید دوا آماده است
ماه احسان علی و حسن و فاطمه شد
سفره ی شمس جدا شاه جدا آماده است
شام جمعه است با آمدن ماه خدا
سفره مادری خون خدا آماده است
آخر درد دلم روضه بخوانم خوب است
مجلس گریه ی ما اهل بکا آماده است:
دل من پر زده و باز به گودال رسید
تا سر شاه عطش؛ نیزه چرا آماده است
تا نشیند به روی بوسه گه پیغمبر
خواهرش دید که یک چکمه به پا آماده است
تیز میکرد سر خنجر خود را نامرد
حرمله گفت که ای شمر بیا آماده است
(محمد حسن بيات لو)
برگرفته از وبلاگ وزين شعر شاعر
اجرا شده توسط حاج منصور ارضي
الهي العفو
آن دل که پر ز لقمه ي نان حرام نیست
در سر کشی نفس یقین بی لجام نیست
شب زنده دار زنده به عشق و محبت است
خواب خوش زمانه وگر نه حرام نیست
نان حلال مایه فیض سحر شود
کی گفته ارتباط در و اشک و طعام نیست
در محفلی که درک حضورش میسر است
این شان خاص ممکن درک عوام نیست
ای دل بیا و چاره نما ظرف کوچکت
این فیض دائم است، تو حالت مدام نیست
بدبخت آن که دل به مقامات بسته است
خوش بخت آن دلی که اسیر مقام نیست
افطار می دهند و یتیمان گرسنه اند
اهل سحر به جان علی بی مرام نیست
آن دل که جا به کوی ولایت گرفته است
با منکران رهبر خود هم کلام نیست
با این همه جهالت و درماندگیم شکر
دارم خدای خوبی و کارم تمام نیست
ای منتقم به خاطر حیدر ز ما گذر
در عفو لذتی است که در انتقام نیست
فرمان بده به آتش دوزخ فرو نشین
این شیعه علی بود و بی امام نیست
ای دل علی بگو، سفر کربلا طلب
جز بوی سیب وقت سحر در مشام نیست
(سید محمد میر هاشمی)
برگرفته از وبلاگ وزين"حديث اشك"
يا الله
روزه زیباتر اگر تشنگی همراهش هست
بنده را بهتر اگر آه سحرگاهش هست
آنکه مجنون حسین است و غلام ارباب
دم افطار چه خوب است اگر آهش هست
بی سبب نیست که بستند در دوزخ را
رمضان ماه علی هست که دلخواهش هست
ای معاصی زدگان رحمت او گسترده است
بخشش و مغفرتش هست اگر ماهش هست
شکر لله که گدای در اوییم فقط
ره به بیراهه نبردیم که درگاهش هست
به خدا می رسی همراه شهیدان ای دل
از مسیر حرم کرببلا راهش هست
(یاسر مسافر)
با تشكر از سرور گرامي جناب آقاي مسافر
يا الله
غیر از تو ای خدا به کسی رو نمی زنم
جز در مقام قرب تو زانو نمی زنم
با کشتی شکسته ز امواج معصیت
جز در کرانه های تو پهلو نمی زنم
بعضی مواقع از سر تکرار معصیت
با غافلین درگه تو مو نمی زنم
با این که روسیاه ترین خلق عالمم
چنگی به غیر نغمه ی «ارجو» نمی زنم
خواهی مرا بری به جهنّم ببر ولی ...
... این را بدان که بانگ هیاهو نمی زنم
این بار اگر ردم نکنی قول می دهم
سنگی دگر به روی ترازو نمی زنم
تنها امید من پسر فاطمه بُوَد
بیهوده دل به این سو و آن سو نمی زنم
امشب دلم کبوتر بام رضا شده
پر جز هوای ضامن آهو نمی زنم
زهر جفا توان پرش را گرفته بود
مانند مادرش کمرش را گرفته بود
(محمد فردوسي)
باتشكر از سرور گرامي جناب آقاي فردوسي
شب شد و ناله های طفلانه
کار این عبد بی پناه شده
طلب بخشش از تو یا الله
حرف مسکین رو سیاه شده
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
باز هم سفره ات شده پهن و
سر سفره گدای تو آمد
به سرایت کریم بنده نواز
بنده ی پر خطای تو آمد
ادامه ي شعر در ادامه ي مطلب.....
يا ستار العيوب
هرچه ميافتد به درگاهت نگاهم بيشتر
باز هم لطف تو باشد از گناهم بيشتر
پيش مردم آبرويم دادي امّا باز هم
هرچه ميبينم منم كه روسياهم بيشتر
بر خلاف آن مسيري كه تو گفتي ميروم
دور ميگردد ز تو اينگونه راهم بيشتر
پُر توقُّع كرديام با مهربانيهاي خود
من...فراري ، تو...ولي دادي پناهم بيشتر
با تمام زشتيام وقتي كه ميگويم حسين
رو نميگيري ، مياندازي نگاهم بيشتر
لطف كردي نوكر ارباب خلقم كردهاي
خود بگو كه ديگر از اين چي بخواهم بيشتر
(علي صالحي)
با تشكر از برادر ارجمند جناب آقاي صالحي
يا الله
اي واي بر من تا گرفتاري ندارم
با تو كه خلقم كردهاي كاري ندارم
هر بار كه ميآيم اينجا هم برايت
چيزي به غير از حرف تكراري ندارم
ميخواهم از تو كه مرا فوراً ببخشي!
از اين دُرُشتي كردنم عاري ندارم
طوري طلبكارانه ميآيم به سويت
گويا به تو اصلاً بدهكاري ندارم
ميدانم از من ، تو بدت ميآيد امّا
ردّم كني ديگر كس و كاري ندارم
(علي صالحي)
با تشكر از سرور گرامي جناب آقاي علي صالحي
بنده ي غافل من
مثل مُشتت كه به پيش من ِسلطان باز است
درِ اين خانه به تو ، عبدِ پشيمان!.. باز است
آن چنان نفْس تو را ميكِشد انگار هنوز
غل و زنجير من از بازوي شيطان باز است *
واي از قلبِ تو كه جايِ كس و ناكس شد
مثل دروازهي خالي ز نگهبان باز است!
اين تويي كه نميآيي به سويم ، بندهي من!
ورنه همواره در ِتوبه ، مسلمان! باز است
* اشاره به اين روايت كه در ماه رمضان دست و پاي شيطان بسته است
(علي صالحي)
با تشكر از ذره پروري جناب آقاي علي صالحي
اي مهربان خدا
آمدم تا كه از اين وضع نجاتم بدهي
از عذابت برَهاني و براتم بدهي
تو غَني هستي و من از همه محتاج ترم
مستحق نيستم آيا كه زكاتم بدهي؟
كرم توست كه آورده مرا تا اينجا
پس فقط دست خودِ توست ثباتم بدهي
ديدي اين نفْس چه بازيچهي شيطانم كرد؟!
آمدم خاتمهاي بر هَمَزاتم بدهي**(همزات:حيله هاي شيطان)
خيلي از سختيِ جان كندنِ خود ميترسم
دارم امّيد نجات از سَكَراتم بدهي
تو اگر اشك دهي گريه كنم نذر حسين...
چه نيازيست دگر آب حياتم بدهي
قصهي زندگيام را برسان تا اينكه...
مرگ را در سفري به عتباتم بدهي
(علي صالحي)
با تشكر فراوان از برادر گرامي جناب آقاي علي صالحي
اَللّهُمَّ اِنّي اَفْتَتِحُ...
ناله ميزنم از دل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل
نيست بهر تو مشكل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل
غافر الذنوبي تو ، ساتر العيوبي تو
گرچه نيستم قابل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل
بندهاي خطاكارم ، عاصي و گرفتارم
شد گنه مرا حاصل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل
پاي نفْس خود ماندم ، از تو رويْ گرداندم
بودهام ز تو غافل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل
گرچه خاطي و پستم ، عاشق حسين هستم
يا كريم و يا عادل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل
غرق معصيت اما ، آمدم به سويت با...
…ذكر يا ابوفاضل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل
(علي صالحي)
با تشكر از برادر گرامي جناب آقاي علي صالحي
أبكي
امشب فقط براي خودم گريه ميكنم
از دست كارهاي خودم گريه ميكنم
صحبت به مرگ و قبر و عذابش رسيده است
در مجلس عزاي خودم گريه ميكنم
با اينكه كلّ زندگيام مضحكانه بود
حالا ز ماجراي خودم گريه ميكنم
اعمال من دليل نزول عذابهاست
از وحشت بلاي خودم گريه ميكنم
چون بعدِ مرگشان همه از هم فرارياند
حق ميدهي براي خودم گريه ميكنم؟
(علي صالحي)
با تشكر از برادر بزرگوار جناب آقاي علي صالحي
يا رحمان و يا رحيم
پهن شد سفره ي احسان، همه را بخشيدي
باز با لطف فروان همه را بخشيدي
ابر وقتي كه ببارد همه جا مي بارد
رحمتت ريخت و يكسان همه را بخشيدي
گفته بودند به ما سخت نميگيري تو...
همه ديديم چه آسان همه را بخشيدي
يك نفر توبه كند با همه خو ميگيري
يك نفر گشت پشيمان همه را بخشيدي
اين گنهكاري امروز مرا نيز ببخش
تو كه ايام قديم ، آنهمه را بخشيدي
حيف از ماه تو كه خرج گناهان بشود
تو همان نيمه ي شعبان همه را بخشيدي
داشت كارم گره ميخورد ولي تا گفتم
" جان آقاي خراسان " همه را بخشيدي
بي سبب نيست شب جمعه شب رحمت شد
مادري گفت "حسين جان "همه را بخشيدي
(علي اكبر لطيفيان)
يا الله
رویم نمیشود که بگویم مرا ببخش
با این همه گناه ولیکن خدا ببخش
شاید دلت گرفته ازین توبه های سست
اینبار چندمین ولی آخر بیا ببخش
ای مهربان عرش نشین ای همیشه خوب
این بنده ی به خاکِ غم افتاده را ببخش
شاید چنان بدم که نمیخواهی ای عزیز!
از جرمهام بگذری ، اما چرا؟ببخش
حالا تو هستی و من و تصمیم آخرت
یا غرق کن درون عذابم...ویا ببخش
کوه گناه خالص و خوبی همه ریا
رویم نمیشود که بگویم مرا ببخش
(علي اصغر ذاكري)
با تشكر فراوان از وبلاگ وزين"چشمه ي كوثر"
صل الله عليك يا اباعبدالله
آفریدند تو را تا که مسیحا باشی
همه چون خادم دربار و تو آقا باشی
آفریدند تو را از طبق گریهی نور
تا كه جانسوزترین واژهی دنیا باشی
آفریدند تو را تا كه فقط ناز كنی
همه مجنون تو باشند و تو لیلا باشی
كم بیارند به پیش كرمت اهل كرم
دیگران قطرهی ناچیز و تو دریا باشی
تو قتیل العبراتی نه كه بر گریهی ما
كشتهی چشم تر زینب كبری باشی
بر سر نیزه نشستی و تلألؤ كردی
مثل خورشیدی و زیباست كه بالا باشی
خیزران خوردهترین قاری
قرآن خدا
طشت زر دیدهترین حضرت یحیی باشی
(علی اکبر لطیفیان)
يا الله
خجالتم نده و عاصیم خطاب مکن
نده جواب مرا لااقل جواب مکن
تمام خواسته هایم برای نفسم بود
دعای من که دعا نیست مستجاب مکن
صدا بزن که سحرها کمی بلند شوم
مرا به وقت مناجات غرق خواب مکن
همینکه ترس برم داشته خودش کافیست
تو با عتاب دلم را پر اضطراب مکن
عتاب کردن تو بدتر از جهنم هست
جهنمم ببر اما دگر عتاب مکن
چقدر جار زدم من که دوستم داری
بیا مقابل مردم مرا خراب مکن
خودت اجازه نده بعد از این گناه کنم
زیاد روی من و توبه ام حساب مکن
اگر که عبد نبودم نجف نمی رفتم
مرا به خاطر شاه نجف عذاب مکن
سوا نکن که همه با همیم جان حسین
همه غلام حسینیم انتخاب مکن
(علی اکبر لطیفیان)