حسن جان(ع)

اي كريم ِ ديار ِ تنهايي

خاك بوس ِ دَرَت شكيبايي

حسني تو، حسن، حسن اما

بيشتر از سه بار زيبايي

پيش ِ جودت همه گدا هستند

ريزه خوار ِ تو حاتم طايي

تو دليل غم هميشگي و

گريه هايِ ماهيانِ دريايي

كودكِ هشت ساله يِ مادر

پسر ِ غيرتيِ زهرايي

غربتِ تو زبانزدِ همه است

طوس، ري، كربلا و هرجايي

يا حسن با حسين ميگوئيم

طپش ِ قلبِ سينه زنهايي

 

آتش افتاده بين سينه بگو

از غم و غربتِ مدينه بگو

 

ياس در پيش ِ چشم ما لِه شد

سوخت از هُرم ِ شعله ها له شد

پشتِ در، بين ِ كوچه، در مسجد

حُرمَتِ مادرم سه جا له شد

شوهري ديد همسري افتاد

غيرتِ غيرتِ خدا له شد

در از چارچوب كَنده شد و

مادرم زير ِ دست و پا له شد

بار ِ شيشه شكست، نَه بدتر

آنقَدَر ضربه خورد تا له شد

خبري نيست بين ِ آتش از او

يكنفر ميزند صدا له شد

فضه در بين آن هياهو ها

گفت اسما بيا بيا له شد

عصر ِ ديروز كوچه، سيلي، درد

نوجوانيِ مجتبي له شد

 

غم ِ غربت به كوچه تا افتاد

وايِ من مادرم ز پا افتاد

(سيد پوريا هاشمي)

با تشكر فراوان از برادر عزيزم جناب آقاي "سيد پوريا هاشمي"