مرثيه حضرت زهرا(س)

             يازهرا(س)

اي چرخ به من اسب ستم تاخته اي

همواره مرا همدم غم ساخته اي

اين دست من از دست خدا كرده دفاع

اين دست هم از كار تو انداخته اي

*****

محتاج كرامت توام يا زهرا

حيران عبادت توام يا زهرا

بين در و ديوار قيامت كردي

قربان قيامت توام يا زهرا

*****

منظومه ي عشق و مستي از كار افتاد

پرگار خداپرستي از كار افتاد

از بوسه ي تازيانه بر دست بتول

يك لحظه تمام هستي از كار افتاد

(شاعرش رانميشناسم)

باتشكرازبرادرگرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال شعر



مرثيه حضرت زهرا(س)

           مادر كه رفت.....

اي آسمان عاطفه ، اي روح بي كران

بعد از تو ناتوان شده بال كبوتران


خيرالنسايي و به خودت ميشناسمت

دنيا نداشت غير خودت از تو بهتران


دينم حرام اگر به غير تو رو كنم

تو مال ما بهشت خدا مال ديگران


شايسته است بعد بيابان نشينيت

گوشه نشين شوند تمام پيمبران


دستش شكسته باد هرآنكه تورا شكست

نانش حرام باد هر آنكه تو را در آن...


...كوچه فقط به خاطر يك قطعه خاك زد

بايد از اين به بعد بميرند نوكران


اين روزها كه حرمت رويت شكسته اند

خوب است گوشواره درآرند مادران


آنها تورا زدند غرور علي شكست

آري شكستني است غرور دلاوران


بعد از تو احترام ندارد قبيله ات

مادر كه رفت واي بر احوال دختران

(علي اكبر لطيفيان)

مرثيه حضرت محسن (ع)

              يا زهرا(س)

بخوابد زینبش گر در شب تار

بگیرد فاطمه دستش به دیوار


به شبها گیرد او دستش به پهلو

رود آهسته تا در را کند بو


چه بوئی دارد این درب شکسته

که زهرا پشت در گریان نشسته


گمانم بوی محسن دارد این در

همان ششماهه‏ی نشکفته پرپر

(شاعرش را نميشناسم)


مرثيه حضرت زهرا(س)

                يا زهرا(س)

اين روزها كه ديدنتان كيميا شده

اين خانه بي نگاه تو دارالعزا شده


باور نميكنم چقدر آب رفته اي

حتي براي ناله لبت بي صدا شده


من ميخ بر دلم نه به تابوت ميزدم

هرچند خنده اي به لبت آشنا شده


شرمنده ام كه بودم و پاي غريبه ها

با شعله هاي سرخ به اين خانه وا شده


شرمنده ام كه بودم و نامحرمان شهر

آنگونه در زدند كه از هم جدا شده


فهميده ام چه بر سرت آن روز آمده

از وضع چادري كه پر از رد پا شده


وقت نفس كشيدن تو اين صداي چيست

اين استخوان سينه چرا جابه جا شده


پيراهن حسين مرا دوختي ولي

افسوس حرف روز و شبت بوريا شده


با زينبم بگو سه كفن مانده پيش ما

با زينبم بگو كه به غم مبتلا شده


با او بگو كه بوسه زند بر گلوي خشك

بر حنجري كه محمل سرنيزه ها شده


با او بگو كه بوسه زند جاي مادرش

بر پيكري كه خرد شده ، آسيا شده

(حسن لطفي)


مرثيه حضرت زهرا(س)

                 يازهرا(س)

تو راه ميروي و خون چكد ز پيرهنت

تو آه ميكشي و سرخ ميشود حسنت


تو نان نميپزي و سفره ي شبم خاليست

نه آب ميخوري و آب ميشود بدنت


ز گيسوان پريشان زينبم پيداست

كه مانده زخم عميقي به دست شانه زنت


جگونه در به رخم باز كرده اي تنها

كه غرق خون شده امشب مسير آمدنت


بگير پرده ببينم جه آمده به سرت

بلندتر شده اين روزها نفس زدنت


تو گريه ميكني و من به سينه ميكوبم

براي زخم نگاهت براي زخم تنت

(حسن لطفي)

مرثيه حضرت زهرا(س)

         يا زهرا(س)

بگذار ببینیم همه ، پا شدنت را

آغاز کنی حرف مداوا شدنت را


نورانیتم بسته به نورانیت توست

پنهان مکن ای فاطمه! "زهرا" شدنت را


زهرا ! گره ام باز شد اما گره ات نه

پیچیده نوشتند معما شدنت را


طفلان تو با گریه به سجاده نشستند

امروز که دیدند مهیا شدنت را


دیروز تمام بدن تو سپرم شد

امروز تماشا شده ام تا شدنت را


نزدیک سه ماه است که یک گوشه می افتی

بگذار ببینیم همه ، پا شدنت را

(علي اكبر لطيفيان)

برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران

مرثيه حضرت زهرا(س)

                يا زهرا(س)

داری چه زود می روی ای روح چادری

از دست نانجیب و ضخیم که دلخوری؟


این مخمل کبودی یکدست کار کیست؟

هرگز ندیده ایم کبودی به این پُری!


جزء مطهرات ، یکی خون زخم توست

آبی که نام داده امش قرمز کُری


با احتیاط رد شواز این کوچه ی وقیح

دارد نگاه میکندت چشم آجری


امشب مگر که شام زفاف مزارتوست؟

داری کفن برای عروسیت میبُری


قیچی نزن به پارچه اندازه ی تو نیست

باید به قد عرش بدوزند چادری

(رضاجعفري)

مرثيه حضرت زهرا(س)

             در ِ بهشت

آتش فتاده است به جان در بهشت

میسوزد از شراره زبانِ در بهشت

 

باید اقامه کرد نمازی کبود رنگ

نیلی شده است چون که اذان در بهشت

 

این دود چیست می رود از خانه ی علی

سربسته داده ایم نشان در بهشت

 

با لاله ای به سینه و نیلوفری به دست

حوریه ای فتاده میان در بهشت

 

اینکه جهنمی صفتان آتشش زنند

هرگز نمی رسید گمان در بهشت

 

افتاد روی پهلوی حوریه و شکست

چون بیش از این نبود توان در بهشت

(رضاجعفري)

مرثيه حضرت زهرا(س)

    غزل خداحافظی

ای تمام بهانه ی دل من

غزل عاشقانه ی دل من

 

دل دریایـی تو ای بانـو

ساحل بیکرانه ی دل من

 

نـام زیبای آسمـانی تو

شاه بیت ترانه ی دل من

 

ای فتاده ز پا به پای علی

دست دل نِه، به شانه ی دل من

 

بشکست و بسوخت بال و پرت

مرغک آشیانه ی دل من

 

یاد آن صورت و در و آتش

شمع بزم شبانه ی دل من

 

اثر شعله ها به چهره ی تو

شده اکنون نشانه ی دل من

 

بیت بیت سرود رفتن تو

زده آتش به خانه ی دل من

 

آب کی شعله ور کند آتش؟

اشکهایت زبانه ی دل من

 

گل هجده بهاره ی پرپر

گشتی آخر فسانه ی دل من

(سروده ي دوست گرامي رضافراهاني)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                يا زهرا(س)

لب بسته اي و چشم تَرَت حرف مي زند

دَر ، جاي قلب شعله ورت حرف مي زند


هر چند مدّتي ست که در خانه ساکتي

اما سکوت دور و برت حرف مي زند


حتّي نسيم، از لب ديوارهاي شهر

کوچه به کوچه از سفرت حرف مي زند


هر بار حرف کوچه و ديوار مي شود

آرام با خودش پسرت حرف مي زند


دستي کشيده اي به سر و روي خانه ات

اي پر شکسته بال و پرت حرف مي زند


امروز شهر، از خبر رفتنت پر است

دارد مدينه پشت سرت حرف مي زند


يک سوره کوثر است که تعداد نقطه هاش

از طول عمر مختصرت حرف مي زند

(حامد تجري)

باتشكرازدوست گرامي جناب آقاي رضافراهاني براي ارسال اين شعر

مرثيه حضرت زهرا(س)(زبانحال اميرالمؤمنين)

               يازهرا(س)

ای بال و پر شکسته! مرا بال و پر مبند
بردار بارم از دل و بار سفر مبند

پای فراق را تو در این خانه وا مکن
دستی که بسته بود، تو بار دگر مبند

چشمت بهشت باشد و مژگان، در بهشت 
بگشا مژه, ز باغ بهشتم تو در مبند

ای قبله ی علی! ز چه رو رو به قبله ای؟ 
راه امید را به من، ای محتضر مبند

جانم بگیر از من دل خسته رو مگیر
راه نگاه را به رخ چون قمر مبند

(سیّد محسن حسینی)

مدح و مرثيه حضرت زهرا(س)

                  يا زهرا(س)

نبی به بوی بهشتیّ تو ارادت داشت
علی به جلوه ی هر روزه ی تو عادت داشت


کدام نور ز مصراع بیت تو جوشید؟
که شعله هم به در خانه ات ارادت داشت


برای خاطر حیدر به تازیانه نشست
کدام دست، چنان دست تو عبادت داشت؟


برای ضربه ی دیگر به دیدنت آمد
که گفته قاتل تو نیّّت عیادت داشت؟


پس از تو ای گل نشکفته پرپر این بلبل
ز شام تا به سحر گریه ها به یادت داشت


قسم به سوره ی خاکیّ چادرت، بانو!
به درک قدر تو باید فقط سعادت داشت

(رضا جعفري)

مرثيه حضرت زهرا(س)

            وقتي نباشي

دنیا پر از غم می شود وقتی نباشی

دنیای ماتم می شود وقتی نباشی

 

هرشب كنار سفره ي ما يك ستاره

از جمعمان كم ميشود وقتي نباشي

 

دیگر بساط کوچه گردی و غریبی

کم کم فراهم می شود وقتی نباشی

 

آن شیر مردی که علمدار خدا بود

با چاه همدم می شود وقتی نباشی

 

آن زانویی که کوه را از پا در آورد

چون قد تو خم می شود وقتی نباشی

 

دنياي بغض آلوده ي چشمان زينب

جاري زمزم ميشود وقتي نباشي

(علي اكبر لطيفيان)

مرثيه حضرت زهرا(س)(بستر)

           يازهرا(س)

تا سرفه ميكنم بدنم درد ميكند

زينب مرا نبوس ، تنم درد ميكند


از من نخواه با تو كنم درد دل علي

تا حرف ميزنم دهنم درد ميكند


پا تا سرم شكسته كه وقتي فرشته ها

بر روي بال ميبرنم درد ميكند


بهتر كه باز مانده دو چشمم كه ديده ام

تا پلك روي هم بزنم درد ميكند


اسما بيا و فاطمه را رو به قبله كن

اين روز آخري بدنم درد ميكند

(محمد ناصري)

مدح حضرت زهرا(س)

                 يا زهرا(س)

از روز ازل دلبر ما حضرت زهرا

اين پاي تو و اين سر ما حضرت زهرا


افسوس كه با خاك همه انس گرفتيم

بسته شده بال و پر ما حضرت زهرا


اي كاش بسوزيم و بسازيم و بريزد

در پاي تو خاكستر ما حضرت زهرا


بر دفتر دل از تو نوشتيم كه شايد

امضا بزني دفتر ما حضرت زهرا


داديم به حكاك عقيق دل و گفتيم

حك كن روي انگشتر ما حضرت زهرا


بي بي قدمي رنجه نما از سر احسان

اين پاي تو و اين سر ما حضرت زهرا

(محمد ناصري)


مرثيه حضرت زهرا(س)(بستر)

           درد دارد

دوباره شب شد و سر درد دارد

بمیرم باز مادر درد دارد


پس از فصل پر از غم یک سخن گفت

عزیزم زخم بستر درد دارد


نباید دست زد بر عضوهایش

که آیه آیه کوثر درد دارد


شبی آهی کشید و زیر لب گفت

خدایا مرگ کمتر درد دارد


من از گودی چشمانش گرفتم

که زخم دیده ی تر درد دارد


حسن تب دارد و در خواب گوید

نزن سیلی ستمگر درد دارد


پریشان باش ای گیسو چو بختم

که دیگر دست مادر درد دارد

(محسن عرب خالقی)

مرثيه حضرت زهرا(س)(بستر)

              قدت خم است

فصلت رسیـده ای گل مـن بو گرفته ای           

دیگـر چـرا تـو دست ، به پهلو گرفته ای؟

 

هنگام پا شدن  به خـودت زحمتی نـده            

دوش حسـن که هست تـو زانو گرفته ای؟

 

گیسـوی زینبـت چقَـدَر نـامنظم است          

 دستت به جای شانـه بـه بـازو گرفته ای؟


تا اینکه شوهر تو نفهمـد  قدت خم است            

هرگـه بـه منـزل آمـده جارو گرفته ای

 

حیدر شده مثال همان کـور مستمنـد؟            

معجـر به سـر زدی و  از او رو گرفته ای؟

 

مادر بیا و روی خودت را نشـان بـده            

حیدر چه کرده  نـور خود از او گرفته ای؟

 

دستت به حق اشک حسن  بشکند عمـر           

 از دیـدگـان مـادر مـن  سـو گرفته ای

 

حالا به امر حق  که غلاف است ذوالفقار          

 بر گل تو چنـگ می زنی و  رو گرفته ای؟

 

 محسن اگـر دعـا کنـی و آیـد آن عزیز

 بـر زخـم های سینـه تـو دارو گرفته ای

(سروده ي دوست گرامي سيد محسن حبيب اله پور)

مرثيه حضرت زهرا(س)(در و ديوار)

                         يا زهرا(س)

باد عاشق شده و آمده گیسو بوسی

پر درآورده در از شوق به پهلو بوسی


دست بر شانه ی دیوار گرفتی٬ آتش

مثل پروانه جهید از عطش رو بوسی


دود برخاست که در پیش تو زانو بزند

حلقه زد٬ حلقه٬ در این حلقه ی گیسو بوسی


شانه ات خم شد و ناگاه زمین افتادی

خم شد از گوشه در٬ "میخ "به زانو بوسی


آتش و باد٬ در و میخ٬ به هم پیچیدند

تا در آغوش تو افتند به بازو بوسی


بی شک از حضرت آیینه تأسي کردند

آتش و باد٬ در و میخ، در این رو بوسی

(مریم سقلاطونی)

باتشكر از برادر گرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر

مرثيه حضرت زهرا(س)(در و ديوار)

             يا زهرا(س)

موجی رسید هیبت دریا تکان نخورد

آتش گرفت دامنش اما تکان نخورد


او قول داده بود فدای علی شود

در پشت در به خاطر مولا تکان نخورد


زهرا خودش علیست چرا کم بیاورد

چون کوه از مقابل آنها تکان نخورد


با هیبت از حریم ولایت دفاع کرد

طوری که آب در دل مولا تکان نخورد


مسمار لعنتی به پرش گیر کرده بود

این بود علتش اگر از جا تکان نخورد


وقتی نیاز داشت نیازش زنانه بود

وقتی دوید خادمه آقا تکان نخورد


آن ضربه ی غلاف مگر که چه کرده بود

ازآن به بعد بازوی زهرا تکان نخورد

(علي اكبر لطيفيان)

((برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران))

مرثيه حضرت زهرا(س)(بستر)

                     يا زهرا(س)

یکبار نفس کوته و صد بار کشیده

حتما شده این سینه به مسمار کشیده


تصویر تو مبهم شده ی دست کسی نیست

تحلیل من این است به دیوار کشیده


از مرگ طلب کردن تو لحظه به لحظه

پیداست که خیلی دلت آزار کشیده


جارو مزن آنقدر، کمی فکر خودت باش

از دست شکسته چه کسی کار کشیده؟


از قرمزی رخت تو پیداست که راحت

بالا نرسید آه به اجبار کشیده


نُه سال؟ همین؟ ماندن تو راه ندارد

کار تو به انگار و نه انگار کشیده


یک بار علی گفتی و صد بار علی جان

یک بار نفس کوته و صد بار کشیده

(علي اكبر لطيفيان)

((بر گرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران))

مرثيه حضرت زهرا(غسل و دفن)

                      يا زهرا(س)

چه روي نيلي و موي سپيده اي داري

وجود خسته و قدّ خميده اي داري


چه پيكري چه جمالي چه گوش مجروحي

چه بازوان كبود و شهيده اي داري


براي شستن تو آب ديده اي دارم

براي كشتن من زخم ديده اي داري


به روي شانه ي حيدر چه ميكني زهرا؟

چه ديدگان به خون آرميده اي داري


حجاب ناله ي من ، آستين پيرهن است

ببين چه شوهر غربت كشيده اي داري


الا مسافر حيدر ، ستاره ي لاهوت

خدا كند كه بميرم به زير اين تابوت

(علي اكبر لطيفيان)

مرثيه حضرت زهرا(زبانحال)

           جامه ي گلدار

امروز كه جز عشق تو پندار ندارم

جز جان به قدوم تو سزاوار ندارم

اى دلبر من غير تو دلدار ندارم

با غير تو اى شير خدا كار ندارم

من فاطمه‏ام واهمه از نار ندارم


امروز به سر چون كه تو دستار ندارى

با حكم نبى فرصت گفتار ندارى

ليكن تو مپندار كه يك يار ندارى

يا اينكه غريب استى و دلدار نداري

من فاطمه‏ام مانع گفتار ندارم


فرياد كه بردند ز من بوالحسنم را

گم كرده‏ام امروز خدايا وطنم را

پامال نمودند الهى چمنم را

وا مى‏كنم امروز به نفرين دهنم را

در راه تو از نعره زدن عار ندارم


خون در دلم از داغ تو اندوخته بهتر

در محفل من شمع تو افروخته بهتر

آن سينه كه شد محرم تو دوخته بهتر

مويى كه به كارم نخورد سوخته بهتر

من حوصله ي اين همه آزار ندارم


چون پاى تو آيد به ميان مادّه ي شيرم

گردست دهد در وسط كوچه بميرم

عالم همه فهميد به عشق تو اسيرم

با نام تو در نار بگويم كه مجيرم

من خود شررم واهمه از نار ندارم


جان مى‏دهم امروز كه دلدار بماند

بر صفحه جان نقش تو اى يار بماند

زهراى تو بين در و ديوار بماند

قدرى ز لباسم نوك مسمار بماند

من وحشتى از لطمه ي مسمار ندارم


تبدار شده در تب و تاب تو تن من

بيمار شده از غم عشقت بدن من

بشنو تو در اين لحظه على جان سخن من

اينگونه مبين سرخ شده پيرهن من

و اللَّه كه من جامه ي گل‏دار ندارم


اكنون كه عدو دست يداللهى توبست

اينگونه مپندار كه زهراى تو بنشست

بر معجر خود گر بنهد فاطمه‏ات دست

از جاى درآرد به خدا هر چه ستون است

صد حيف كه من رخصت پيكار ندارم


رفتند بنى هاشم و درد است به سينه

تكذيب شده فاطمه از فرقه ي كينه

حيدر شده محزون چو من زار و حزينه

امّيد مدد در همه ي شهر مدينه

جز حمزه و جز جعفر طيار ندارم

(محمد سهرابي)

مرثيه حضرت زهرا(زبانحال اميرالمؤمنين)

              يا زهرا (س)

اي فُلك عاشقي ز چه پهلو گرفته اي* *(فُلك:كشتي)

اي بحر عشق از چه به غم خو گرفته اي


تاريك شد دو چشم علي بي طلوع تو

چندي است از عزيز دلت رو گرفته اي


بهر سؤال نه ، ز مدد يا علي بگو

اي همسري كه دست به زانو گرفته اي


ترسم بگيرد از من دلسوخته تورا

زخمي كه از غلاف به بازو گرفته اي


ديوار را رها كن و از دست من بگير

اي آنكه دست خويش به پهلو گرفته اي


گرچه كبود گشته ولي باز كن به من

آن چشم را كه در خَم ابرو گرفته اي


آشفته است چون دل من موي زينبت

زان دم كه شانه را ز سر او گرفته اي


موي تو محرم است و علي محرم تو نيست؟

از چيست چهره در پس گيسو گرفته اي؟

(محمد سهرابي)

مرثيه حضرت زهرا(كوچه)

            يا زهرا(س)

در آن كوچه هاي پر آشوب و تنگ

به آيينه ي معرفت خورد سنگ

 

دو صورت ز يك ضربه آسيب ديد

يكي شد كبود آن يكي سرخ رنگ

(ولي الله كلامي زنجاني)

باتشكرازبرادرگرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر

مرثيه حضرت زهرا(بستربيماري)

                            يا زهرا(ع)

ناله در سينه ي بشكسته ي من زنداني است

گريه هايم همه شب تا به سحر پنهاني است

 

به پريشاني گيسوي حسينم سوگند

دل دريايي ام از دست غمت طوفاني است

 

به خدا گريه ي من بر رخ و بر پهلو نيست

همه ي غُصه ي من آنكه تو خود ميدانيست

 

چند روزي است علي سر به گريبان داري

چند روزي است جهان در نظرم ظلماني است

 

آنقدر هر دل شب در بر من آه مكش

ز چه رو تا به سحر ديده ي تو باراني است

 

دردم اين است تو بر رفتن من گريه كني

ليك در خانه ي همسايه ي ما مهماني است

 

حال چون وقت جدايي است رخم سير ببين

زير اين نيلي سيلي رخ من پيدا نيست

(جواد محمد زماني)

مرثيه حضرت زهرا(س)

            عروس مو سپيد

من بيشتر براي شما گريه ميكنم

ديگر نپرس اينكه چرا گريه ميكنم


آقا تمام فاطمه نذر نگاه توست

آري امير ، داغ تورا گريه ميكنم


از دست مهرباني همسايه ها دگر

از اين به بعد پيش خدا گريه ميكنم


جاني نمانده است كه ريزم به پايتان

بي جانم و بدون صدا گريه ميكنم

**********

گفتم براي فاطمه جاني نمانده است

حتي براي اشك تواني نمانده است


گفتي بمان ، امان بده با حيدرت برو

وقت سفر رسيده اماني نمانده است


بعد از سه ماه ، ماه به تو سرزده بيا

سيرم نگاه كن كه زماني نمانده است


اين پير زن جوانِ دو سه ماه قبل توست

در پيكرم اثر ز جواني نمانده است


ماهه شكسته ي نود و پنج روزه ام

تا لحظه ي غروب زماني نمانده است


او رفت و هر چه بود خدا برد با خودش

حتي ز قبر يار نشاني نمانده است

(محمد ناصري)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                      مادر حسين (ع)

حسينم اينهمه بر سينه آذرم نزنيد
نمك به زخم دل درد پرورم نزنيد

در اين مدينه همين‌جا سرِ مرا ببُريد
غلاف تيغ به بازوي مادرم نزنيد

(غلامرضا سازگار(ميثم))

مرثيه حضرت زهرا(س)

              يا زهرا (س)

پاي تابوت تو در خانه ي من وا شده است

نكند آمده تا زندگيم را ببرد

********

شد پهلويت مزار شهيدي و ميخ در

ميخواست نبش قبر كند اين مزار را

(حامد خاكي)

مرثيه حضرت زهرا(س)

              ذوالفقار علي (ع)

مرا ببین و برای سفر شتاب مکن

بیا و بر سر من خانه را خراب مکن


تمام حرف دلت را غروب با من گفت

و شرح سرخیه خود را چه خوب با من گفت


حضور ساده ی احساس عشق بودی تو

مدار چرخش دستاس عشق بودی تو


غمت چو دانه که فردا جوانه خواهد زد

هزار مرتبه ام تازیانه خواهد زد


هنوز هم به شفایت امید دارم من

میان شام عزا شام عید دارم من


قبول مکن که ز تنهاییم خبر داری

دلم به همره تو رفت همسفر داری


مگر ز داغ پیمبر چقدر میگُذَرد

که باغ سبز تو را این شب خزان ببرد


مگر قرار نشد غمگسار من باشی

میان معرکه ها ذوالفقار من باشی


مگر نه قبل ورودم قیام میکردی

و گاه پیشتر از من سلام میکردی


ز جای خیز جواب سلام میخواهم

نگاه نیمه تمامت ، تمام میخواهم


نگاه بی رمق و دست بی رمق داری

شباهتی چه صمیمانه با شفق داری


چه شد که زندگیت را ز سر نمیگیری

و مرغکان مرا زیر پر نمیگیری


فضای سینه ی من گرم درد و آه شده است

بسان بازوی تو روز من سیاه شده است


مرو که موج نیازم به راه می افتد

پس از تو یوسف اشکم به چاه می افتد


مرو که چینی این دل شکسته تر نشود

غریب خسته ی این شهر خسته تر نشود


سخن اگر چه نگفتم ولی دلم پر بود

نگاه من که همیشه به خاک چادر بود


کنون به پیکر یاست شقایق افتاده است

نگاه کن که حسینت به هق هق افتاده است


چگونه غم ننشیند به چهره ی حسنت

که خون تازه گل انداخت روی پیرهنت


خدا کند که غمت سینه محترق نکند

و دخترت که بیاید ز غصه دق نکند

(جواد محمد زماني)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                            يا زهرا(س)

اگر زردم ، اگر خشکم ، درخت رو به پاییزم
تمام برگهایم را به پاهای تو می ریزم


چه جذاب است دریای پر امواج نگاه تو
بیا بنشین کنار من که از شوق تو برخیزم


تو آن تنهاترین هستی ، تو آن خانه نشین هستی
من آن تنها زنی هستم که از عشق تو لبریزم


الا ای دست بسته ، دستهایم را نمی گیری ؟
که شاید این دم آخر به دامانت بیاویزم


الهی بشکند دستی که باعث شد در این شبها
از اینکه مقنعه از چهره بردارم ، بپرهیزم


غریبی ، خوب می دانم ولی کمتر بیا خانه
خجالت می کشم وقتی به پایت بر نمی خیزم

(علي اكبر لطيفيان)