در ِ بهشت

آتش فتاده است به جان در بهشت

میسوزد از شراره زبانِ در بهشت

 

باید اقامه کرد نمازی کبود رنگ

نیلی شده است چون که اذان در بهشت

 

این دود چیست می رود از خانه ی علی

سربسته داده ایم نشان در بهشت

 

با لاله ای به سینه و نیلوفری به دست

حوریه ای فتاده میان در بهشت

 

اینکه جهنمی صفتان آتشش زنند

هرگز نمی رسید گمان در بهشت

 

افتاد روی پهلوی حوریه و شکست

چون بیش از این نبود توان در بهشت

(رضاجعفري)