ولادت امام باقر(ع)

        يا باقرالعلوم(ع)

ای باده کِشان سبو لبالب بزنید

مِی از مِی ِپر فروغ مذهب بزنید

ای اهل ولا آمده از ره باقر

ناز ِقدمش کفِ مرتب بزنید

*****

اي همسفران ديده ي خود باز كنيد

امشب به سوي مدينه پرواز كنيد

عشق و ادبِ خود به امام باقر

با يك صلواتِ ناب ابراز كنيد

(شاعرش را نميشناسم)

ولادت امام باقر(ع)

        يا باقر العلوم(ع)

خشکی ام رفت و وصل دریا شد

سردی ام رفت و فصل گرما شد

 

فارغم از خودم خدار را شکر

آسمانی شدم خدا را شکر

 

آمدی و دلم نجات گرفت

باز هم مرده ای حیات گرفت

 

ای حیات مجدّد دنیا

دومین یا محمد دنیا

 

یا من ارجوی آستان لبم

پنجمین رکعت نماز شبم

 

ای که تنها خدا شناخت تو را

مثل بیت الحرام ساخت تو را

 

قافیه های بیت ما تنگ است

در مقامت کمیت هم لنگ است

 

ای نسیم پر از بهار حسین

حسنی زاده ي تبار حسین

 

قبله مردم مدینه تویی

حسن دوم مدینه تویی

 

ای ظهور پیمبر اکرم

حاصل وصلت دعا و کرم

 

مادرت دختر کریم خدا

پدرت حضرت کلیم خدا

 

وسط هفته ها برای منی

التماس سه شنبه های منی

 

سر شب فکر نور تو بودم

فکر شب های طور تو بودم

 

خواب سجادهٔ تو را دیدم

صبح دیدم کنار خورشیدم

 

ای نماز پر از قنوت حسن

حاصل چلهٔ سکوت حسن

 

تو تولای دفترم هستی

قسم نون والقلم هستی

 

تکیه بر بال جبرئیل زدی

مزرعه داشتی و بیل زدی

 

بهترین میوه ي تو ایمان بود

گندم کال تو پر از نان بود

 

بی تو این حوزه ها کمال نداشت

میوه ای غیر سیب کال نداشت

 

وقت آن است اجتهاد کنی

بی سواد مرا سواد کنی

 

وقت آن است منبری بزنی

حرف یک حرف بهتری بزنی

 

عِلم را باز هم شکاف دهی

در کلاست مرا طواف دهی

 

اگر علم تو را حساب کنند

زندگی تو را کتاب کنند

 

علم و اخلاق می شود با هم

آدمی می کند بنی آدم

×××

پر جبریل زیر پای تو بود

گردن آویز بچه های تو بود

 

میوهٔ بهتر از رطب سیب است

باعث التیام تب سیب است

 

فاطمه سیب جنت الاعلاست

پس شفای تب تو یا زهراست

 

چه کسی گفته بی مزاری تو

یا چراغ حرم نداری تو

 

قبر تو بارگاه توحید است

شمع بالاسر تو خورشید است

 

چه کسی گفته سایبانت نیست

صحن در صحن آسمانت نیست

 

عرش که آسمان نمی خواهد

نور که سایبان نمی خواهد

 

تو خودت سایبان دنیایی

بهترین آسمان دنیایی

×××

مردی از خانواده ي خورشید

امتداد غم امام شهید

 

انعکاس صدای عاشوراست

روضه های غروب مناست

 

مرد سجاده، مرد نافله ها

مرد شب زنده دار قافله ها

 

مردی از جنس آیه ي تطهیر

خستگی های بردن زنجیر

 

هم سفر با ستارهٔ غم هاست

«کربلا زاده ي» محرّم هاست

 

هم نژاد امام بی کفنان

دومین مرد کاروان زنان

 

راه طی کردهٔ بیابان ها

قدم زخمی مغیلان ها

 

یاد خون طپندهٔ گودال

خنده های زنندهٔ گودال

×××

زخم بال و پر کبوترها

پا به پای اسارت سرها

 

بغض غمگين عصر عاشورا

گريه ي پشت پاي معجرها

 

غیرت دست بسته ي محمل

شاهد التماس دخترها

 

کوچه کوچه؛ گذر گذر، همه جا

هم رکاب صدای حنجرها

×××

برگ سبزی است با نشانه ي سرخ

کودک زیر تازیانه ي سرخ

 

طفل رفته، خمیده برگشته

باغ گل رفته چیده برگشته

 

آفتاب کمی غروب شده ست

گل یاس بنفشه کوب شده ست

 

آشنای صدای سلسله هاست

سوزش ناگهان آبله هاست

 

او که آیینه ي محرم بود

گریه هایش به رنگ ماتم بود

 

از ستاره گرفته تا شبنم

از بنفشه گرفته تا مریم

 

همه محو صدای او هستند

پای مرثیه های او هستند

(علی اکبر لطیفیان)

مرثيه قمر بني هاشم(ع)

           الآن انكسر ظهري

یکتنه حمله به این فوج ِسپاه آوردم        

منبع ِنور منم روی به ماه آوردم

خود پناهم به همه عالم و آدم اما             

دید لشکر که به عباس پناه آوردم

(سعيدخرازي)

مرثيه حضرت علي اكبر (ع)

   قتل الله قوماً قتلوك

دنبال صدای دلبرم افتادم            

با سر به کنار اکبرم افتادم

تاپهلوی نیزه خورده اش رادیدم     

یک لحظه به یاد مادرم افتادم

(سعيد خرازي)

مرثيه حضرت زينب (س)

          يا زينب كبري(س)

چون تیر به چلّه ي کمان افتادم              

بر خاکِ رهه تو نیمه جان افتادم

سنگینی ِرویِ سینه ات را دیدم            

یکباره به لکنت زبان افتادم

(سعيد خرازي)

باتشكر از برادر بزرگوار جناب آقاي محمد قديمي براي ارسال اين شعر

مدح مولا

                               ياعلي مددي

زمانه بر سر جنگ است ياعلي مددي

مدد ز غير تو ننگ است ياعلي مددي

 

دلم براي تو تنگ است ياعلي مددي

كميت ما همه لنگ است ياعلي مددي

 

گشودِ كار دو عالم به يك اشاره ي توست

به كار ما چه درنگ است ياعلي مددي

(آيت الله نخودكي اصفهاني)

 

 

مدح سيدالشهدا(ع)

               اميري حسينٌ و نعم الامير

كاش ميشد دل ديوانه كمي پر بزند

به در ِكاخ حسين ابن علي در بزند

دست بر سينه گذاريد مرا داخل گور

نكند شاه بيايد به گدا سر بزند

(شاعرش را نميشناسم)

 

امام زمان(عج)

           نوكر هميشه....

نور رُخت كرشمه به مهتاب ميكند

ديده براي ديدن تو خواب ميكند

 

جذاب تر ز يوسف مصري بيا بيا

آئينه را نگاه تو جذاب ميكند

 

محتاج يك نگاه تو هستيم كه يك نگاه

خاك ضعيف را چون زر ناب ميكند

 

چشم تورا به چشمه چه حاجت كه چشم تو

صد چشمه را ز عاطفه سيراب ميكند

 

اي عشق را محك به تو دل بسته نه فلك

عشاق را نگاه تو بي تاب ميكند

 

اي شاهه ملك دل به تو دل بسته اهل دل

شيعه به سينه عكس تورا قاب ميكند

 

سنگ تورا به سينه زدن عزت من است

نوكر هميشه تكيه به ارباب ميكند

 

خوشزاد را شعور ابابيل داده اند

سنگي به قوم ابرهه پرتاب ميكند

(سيد حسن خوشزاد)

 

مرثيه حضرت علي اصغر عليه السلام

      يارضيع الحسين(ع)   

كاش موسي ميشدي طفل رباب

ميسپردت مادرت در دست آب

 

يك نفر مي يافت آخر پيكرت

شير مينوشاند جاي مادرت

 

ليك شوقت دست رد بر نيل زد

دست بر بال و پر جبريل زد

 

غيرتت گل كرد بي تيغ و سپر

آمد استقبال تو تيري سه پر

 

گوش تا گوشت تماماً باز شد

اصغر شش ماهه مرد راز شد

 

داغ تو بر داغ اكبر سايه كرد

بر رسول الله و حيدر سايه كرد

(شاعرش را نميشناسم)

 

مدح سيدالشهدا(ع)

                         اين حسين كيست....

اگر اي دوست تورا عقده ي عالم به گلوست

داستان تو و غم آينه ي سنگ و سبوست

آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست

اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه ي اوست

اين چه شمعي است كه جانها همه پروانه ي اوست

 

دل هر كس كه حسيني است ز خود بي خبر است

كشته ي عشق حسين از همه كس زنده تر است

بس كه آن جلوه ي توحيد مرا در نظر است

هر كجا مينگرم نور رخش جلوه گر است

هركجا ميگذرم جلوه ي مستانه ي اوست

 

هر خدا جوي تمسك به ولايش دارد

هر گرفتار غمي سر به هوايش دارد

هر سري آرزوي بوسه پايش دارد

هردلي ميل سوي كرب وبلايش دارد

ما ندانيم چه سرّي است كه در خانه ي اوست

(محمدجواد غفور زاده"شفق")

مدح اميرالمؤمنين علي عليه السلام

  فقط حيدر اميرالمؤمنين است

نمی دانم که بودم ، کیستم من 

اگر پرسند یاران چیستم من 

 

نه صوفیم، نه سالوس ریایی 

نه وهابی، نه بابی، نه بهایی 

 

نه در دل هست مهری زان سه یارم 

نه با مِهر سقیفه کار دارم 

 

مسلمانم مسلمانِ غدیرم 

امیر المؤمنین باشد امیرم 

 

سرم در هر قدم خاک رهش باد 

که مادر یا علی گفت و مرا زاد 

 

چو پا در عالم خاکی نهادم 

برون آمد خروشی از نهادم 

 

سراپای وجودم با علی بود 

خروشم ذکر یا مولا علی بود 

 

لبِ خاموشم از مولا علی گفت 

موذن هم به گوشم یا علی گفت 

 

مرا هم در غدیر عشق زادند 

سرشک شوق و شیر عشق دادند 

 

سرشک و شیر با خونم عجین شد 

تولّای امیرالمؤمنین شد 

 

به حقِ حق همین است و جز این نیست 

که هرکس را ولایت نیست، دین نیست 

 

تمام قول پیغمبر همین است 

 تمام دین امیر المؤمنین است

(غلامرضا سازگار"ميثم") 

 

مدح اميرالمؤمنين علي عليه السلام

    يا مظهر العجائب

تو بی ابتدایی و بی انتها

شبیه پیمبر شبیه خدا

 

تو بالاترین نقطه ي باوری

معماترین نقطه ي زیر با (1)

 

مقرب ترین جلوه ی لم یلد

و لم یولد آیه های خدا

 

تو آن سمت دروازه ی باوری

همانجا که می خوانمش ناکجا

 

مرا آن طرف ها اگر راه نیست

شما لااقل این طرف ها بیا

 

تو آن خواهش سبز سجاده ای

همان التماس شب انبیا

 

تويي مقصد اول و آخرم

مناجات شبهاي غار ِ حرا

 

بیا با پرو بال کروبیان

بزن وصله این گیوه ی پاره را

 

بزن بيل خود بر سر اين زمين

بزن تا كه باشم درخت شما

 

من از آبِ چاهِ شما خورده ام

که حالا شدم تشنه ی کربلا

 

خداي كرم سايه ي ناشناس

در اين كوچه هاي بدون صدا

 

چنان مخلصانه كرم ميكني

كه حتي نميماندت رَدِّ پا

 

تو يعني همان شاه ِ شهر منا

كه داري قدم ميزني با گدا

 

در اين سينه ي شب كجا ميروي؟

از اين جاده ها ، دور از چشم ما

 

به سمت مناجات سجاده ات

اگر ميروي التماس دعا

 

***

تو بارانتريني و ما خشكسال

رسيده تريني و ما كالِ كال

 

تو مانند آبي ولي آبتر

تو مثل طلايي ولي نابتر

 

اگر تو صعودي فروديم ما

اگر تو نبودي نبوديم ما

 

تو نور ِ خودي ، آفتاب ِ خودي

مسلمان دين كتاب خودي

 

تو اسرار لبهاي پيغمبري

قسمهاي شبهاي پيغمبري

 

تو سيبي تو ميل شب جمعه اي

دعاي كميل شب جمعه اي

 

مسيحاي مَسح ِ يتيمان تويي

محاسن سپيد كريمان تويي

 

تو سيمرغي و كوه قاف خودي

تو ذي الحجه ي در طواف خودي

 

تو با مردمي مردمي نيستي

تو نان جويي گندمي نيستي

 

تو نوري و هر صبح خورشيدمي

تو اخلاص آيات توحيدمي

 

تو ديگر براي من عادت شدي

هزار و دو ركعت عبادت شدي

 

تو شصت و سه دفعه بهارم شدي

نهالت شدم باغدارم شدي

 

هميشه در ِ خانه ات باز بود

تنورت هميشه نمك ساز بود

 

تو بودي كه شبها سحر داشتند

يتيمان كوفه پدر داشتند

 

پُر از نوري و آفتابي علي

سلام بدون جوابي علي

 

نگاهت شبي خواب راحت نكرد

و يك شب لبت استراحت نكرد

 

تو رفتي و حالا در اين روزها

ورق ميزنم خاطرات تورا

 

همان روزهايي كه تنها شدي

شكسته ترين مرد دنيا شدي

 

همان روزهايي كه يك مرد پست

غرور تورا با طنابي شكست

 

همان جا تو را خونجگر كرده اند

بتول تورا بي پسر كرده اند

 

همان جا دل ِ مهربانت شكست

همان روز چند استخوانت شكست

 

تو بالايي و در كف ِ پستها

زدند آفتاب تورا دستها

(علي اكبر لطيفيان)

*(1) : منظور ، نقطه ي حرف "ب" بسم الله الرحمن الرحيم است كه مولا فرمودند تمام معارف و علوم و معاني قرآن در سوره ي حمد خلاصه شده و تمام سوره ي حمد در بسم الله الرحمن الرحيم سوره ي حمد خلاصه شده و تمام بسم الله الرحمن الرحيم سوره ي حمد در حرف "ب" خلاصه شده و تمام حرف "ب" بسم الله الرحمن الرحيم سوره ي حمد كه تمام علوم معارف و معاني قرآن در آن جمع شده در نقطه ي زير حرف "ب" هست و آن نقطه من هستم يعني تمام قرآن مولا اسدالله الغالب علي ابن ابيطالب(ع)ميباشد.

مدح اميرالمؤمنين علي عليه السلام

    لا فتي الّا علي لا سيف الّا ذوالفقار

"بدر" يادش مانده آن روزي كه ميلرزاندي اش

آن رجز هايي كه ميخواندي و ميترساندي اش

 

ذوالفقارت شكل"لا" با دسته اي كوتاه بود

"لا اله"آن روز در دستان "الّا الله" بود

 

تيغ را بالا كه بردي ، آسمان رنگش پريد

تا فرود آمد ، زمين خود را كمي پايين كشيد

 

حمزه يك چشمش به ميدان چشم ديگر سوي تو

تيغ را گم كرده است از سرعت بازوي تو

 

ذوالفقار آنگونه با سرعت به هركس خورده است

مدتي مبهوت مانده تا بفهمد مُرده است

 

خشم تو از رعدِ يا قهّار و يا جبّار بود

بعد از آن باران ِ يا ستّار و يا غفّار بود

 

بعد از آن باران ، عجب رنگين كماني ديده ام

ديده ام نور تورا از هر طرف چرخيده ام

 

خطبه هاي نا تمامت را بيا كامل بگو

بي الف بي نقطه اصلاً بي حروف دل بگو

 

در دلم "قد قامتِ" عشقت قيامت ميكند

قصّه ام را بشنو از ني چون حكايت ميكند

 

تو اگر ميخواهي از خورشيد روشن تر شوم

رخصتي فرما غبار جامه ي قنبر شوم

 

دم به دم تابنده تر ، سيلابِ نوري پشت نور

از همه زيباتري ، چشم حسودان كور ِ كور

 

"ما رَمَيتِ"تير تو زيباست ، بر دل ميزني

چونكه از دل ميزني يك راست بر دل ميزني

 

باز هم حس ميكنم حوض دلم دريا شده است

مثل اينكه يا علي هايم صد و ده تا شده است

(قاسم صرّافان)

امام زمان (عج)

      اللهم عجل لوليك الفرج

چه وقتها كه برايت دعا نكرده دلم

چه نذرها كه براي شما نكرده دلم

 

چقدر نام مرا در نوافلت بردي

ولي به هيچ كدام اعتنا نكرده دلم

 

عجيب نيست دلم را گناه پرُ كرده است

دري به سمت مناجات وا نكرده دلم


مسافر سحر جاده های سجاده
بگیر دست مرا تا خدا نکرده دلم

 

نيفتد از قلم رو به آسماني ها

به جرم كفش ِ سلوكي كه پا نكرده دلم

 

درست ياد ندارم كه چندمين روز است

كه حق ِ چشم خودم را ادا نكرده دلم

(علي اكبر لطيفيان)

با تشكر از برادر بزرگوار جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر

مرثيه سيدالشهدا (ع)

          يا مظلوم

باغبان آمد سری برباغ زد

شوربختی را نمک بر داغ زد

 

از جَنان تا رو به سوی باغ کرد

دشت را چون لاله ها پر داغ کرد

 

مادرش آمد برای دیدنش

دیدنش،بوییدنش،بوسیدنش

 

آمد اما طاقت دیدن نداشت

رفت و باغ خود به بلبل واگذاشت

 

بلبلی دلسوخته جان سوخته

آشیانش همچو بستان سوخته

 

کرد با شمع ِ دل خود جستجو

خاک را با یاد گل می کرد بو

 

تاب دیگر در دل بلبل نبود

بوی گل می آمد اما گل نبود

 

ناگهان از زیر شاخ و برگها

 آمد این آوا که این سویم بیا

 

آمد و زد شاخه ها را برکنار

تا که شد گمگشته ی او آشکار

 

یافت آن گل را ولی پرپر شده

پاره پاره پیکری بی سر شده

 

گل ولی از بس به خون آغشته بود

یاس بر لاله مبدل گشته بود

 

گفت آیا یوسف زهرا تویی ؟

آنکه من می جویمش آیا تویی ؟

 

ماند از یوسف به جا پیرهنی

از تو نه پیراهن است و نه تنی

 

ای همه گل ها به نزدت کم زخار

زخم تو چون داغ زینب بی شمار

 

پای تا سر غرق در خونی چرا ؟

آفتاب من شفق گونی چرا ؟

 

جای سالم از چه در این جسم نیست ؟

باقی از این جسم غیر از اسم نیست

 

گر چه سر تا پای تو بوسیدنی است

بهر من جایی برای بوسه نیست

 

ای که نامت جان به عیسی می دهد

قتلگاهت بوی زهرا می دهد

 

گریم و پرسی اگر از سرگذشت

در غمت ای تشنه آب از سر گذشت

 

آنچنان شد دیده ی من اشک ریز

کز غمم شد چشم دشمن اشک ریز

 

عاشقان را بعد  از این آوازه نیست

در کتاب عاشقی شیرازه نیست

(حاج علي انساني)

مدح اميرالمؤمنين علي عليه السلام

 يا قسيم النار و الجنة

افسونِ بتان سيم پيكر

افتاده دوباره در دل و سر

هر روز كشيده شد زبانه

گه ز آتش و گه ز قفل اين در

دردم ز سر طبيب بگذشت

چون سيل كه بگذرد ز بستر

سر تا به قدم شدم پياله

گه لب پَر و گه پُر از لب تر

امروز ورود بزم با ماست

افتاده دلم چو حلقه بر در

امروز خداست عاشق ما

معشوق چو آمده است حيدر

اي گريه كنانِ ساز در كف

وي مطرب تك نواز مضطر

صبح است غريب و شب بعيد است

اين جمله نوشته ام مكرر

 

سلطان نجف شه غدير است

حيدر به جهانيان امير است

 

اين بار كه بار اُشتراني

ممنون توام اگر نراني

اي جام زلال ، رحمتي آر

آخر تو كفيل تشنگاني

اكنون كه امير حاج هستي

اكنون كه خداي اين و آني

تَلِّ دله ماست منبر تو

بگذر ز جهاز كارواني

من تلخ دهان و تيره بختم

تو نوردل و عسل دهاني

من نذر دم تو دم گرفتم

زيرا تو مسيح آسماني

گرماي تو تب به كاروان داد

اي شمس بده به آب اماني

فرمود نبي كه پير هستي

گفتند هنوز تو جواني

موساي كليم كو ببيند

رد كلمات لن تراني

تو مست مديح خويش هستي

تو صاحب خطبة البياني

آن شير من آن ابوالفتوحات

آن پير من آن ابوالمعاني

 

رب بود و تَنَزُلي چنين كرد

كعبه به ولايتش يقين كرد

 

يارم چو به منبري برآيد

با جاه پيمبري برآيد

تا اوست سر افق نمايان

هيهات اگر سري برآيد

گر لم يلد از بها بيفتد

يك حيدر ديگري برآيد

پرسد ز هواشناسي تو

جبريل چو با پري درآيد

گه شه شد و گه مه و گهي ره

هر لحظه ز منظري برآيد

گه نوح شد و گهي سليمان

هر دفعه به پيكري برآيد

او راست قشون ز چشم و ابرو

هر صبح به لشگري برآيد

آنگونه بكَند و دور انداخت

هيهات كه خيبري برآيد

بخشد به قتال ، تيغ خود را

اين كِي ز دلاوري برآيد؟

از آب وضوي او عجب نيست

گر مالك اشتري برآيد

بر ذره و غيره ذره باب است

هرچند كه بوذري برآيد

گر بنگرد از كرم عجب نيست

از قاتل ، قنبري برآيد

موسي ز نبوّتش نيفتد

هر چند كه سامري برآيد

اولاد حسين مشتق از اوست

گر اصغر و اكبري برآيد

عالم همه در قلمرو اوست

از سير چو دختري برآيد

جز شير نياورد به خانه

چون از پي همسري برآيد

مداح تو گر زبان بريزد

زود است كه محشري برآيد

 

اين بس به مديح زبده ي ناس

دارد پسري به نام عباس

 

سبوح احد خصايل من

قدوس صمد شمايل من

با عشوه هواي منبرش بود

كم كم بنشست بر دل من

جبريل نفس نفس زنان شد

در محضر يار كامل من

مردم همه ظالمم شمارند

هر چند كه اوست قاتل من

اي باد ، قدم مزن به مويش

آشفته مكن منازل من

ارباب كتب اگر نويسند

يك برگ شود مقاتل من:

يار آمد و كشت و دفن فرمود

اي داد ز يار عادل من

محصول همه به آتش افتاد

افتاده در آب حاصل من

پرسند اگر كه كيست يارت

فرياد برآيد از دل من

 

الحقُ مَعَه ، علي معَ الحق

معني ِ ازل ،خداي مطلق

(محمد سهرابي)

 

مدح قمر بني هاشم(ع)

          يا باب الحوائج

عباسم و در پي خطر ميگردم

دور و بر خيمه تا سحر ميگردم

صدبار اگر علقمه را فتح كنم

لب تشنه تر از گذسته بر ميگردم

*****

گاهی به حضور مهر، ای ماه برو

تا جاذبه ي سیر ، الی الله برو

زینب به طنین گام تو دلگرم است

گاهی جلوی خیمه او راه برو

(محمد جواد غفور زاده"شفق")


مرثيه حضرت علي اكبر (ع)

        علي علي الدنيا بعدك العفا

دل ز قرص قمر خویش کشیدن سخت است

نازها از پسر خویش کشیدن سخت است


سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم

ورنه کار از کمر خویش کشیدن سخت است


مشکل این است بغل کردن تو مشکل شد

تکه ها را به بر خویش کشیدن سخت است


خواستی این پدر پیر خضابی بکند

خون دل را به سر خویش کشیدن سخت است


نیزه بیرون بکشم از بدنت می میرم

خار را از جگر خویش کشیدن سخت است


گر چه چشمم به لب توست ولی لخته ی خون

از دهان پسر خویش کشیدن سخت است


تکه های جگرم هر طرفی ریخته است

همه را دور و بر خویش کشیدن سخت است


بِه، که از گردن من دفن تو برداشته شد

دست از بال و پر خویش کشیدن سخت است

(علی اکبر لطیفیان)

باتشكر از برادر بزرگوار جناب آقاي محمد قديمي براي ارسال اين شعر


مرثيه حضرت علي اكبر (ع)

    يا حضرت علي اكبر(ع)

در قد و قامت تو قد یار ریخته
در غالب تو احمد مختار ریخته

به عمه های دست به دامن نگاه کن
دور و برت چقدر گرفتار ریخته

گفتی علی و نیزه دهان تو را گرفت
ازبس که در اذان تو اسرار ریخته

معلوم نیست پیکرت اصلا چگونه است
بهتر نگاه می کنم انگار ریخته

دارد زره ضریح تو را حفظ می کند
بازش اگر کنند بالاجبار ریخته

یک روز جمع کردن تو وقت می برد
امروز بر سرم چقدر کار ریخته

زیر عبا اگر بروم پا نمی شوم
از بس به روی شانه من بار ریخته

گیسوی توهمین که سرت نیمه بازشد
از دو طرف به شانه ات ای یار ریخته

آن کس که تشنگی مرا پاسخی نداد
حالا نشسته بر جگرم خار ریخته

(علی اکبر لطیفیان)

با تشكر از برادر بزرگوار جناب آقاي محمد قديمي براي ارسال اين شعر

مدح امام هادي(ع)

      اللهم العن الجبت والطاغوت

کشک بیهوده چرا عقل کمت می سابد

برسر حرف مگر نور خدا می خوابد

آسمان را بنگر تا که ببینی - هادی ...

- آفتابیست که بر روی سرت می تابد

(موسي عليمرادي)

با تشكر از جناب آقاي عليمرادي براي ارسال اين شعر

مرثيه حضرت زهرا(س)

                 يا زهرا(س)

چه کنم درد و بلای تو به جانم ، چه کنم

به نگاهِ نگرانت نگرانم ، چه کنم

 

اهل یثرب ز من و گریه ی من بیزارند

نا گزیرم که در این شهر نمانم ، چه کنم

 

تا سحر از غم تنهایی تو بیدارم

دو دلم من بروم یا که بمانم ، چه کنم

 

دو قدم راه نرفته نفسم میگیرد

عمری از من نگذشت است و جوانم ،چه کنم

 

سعی کردم قد خم را ز تو پنهان سازم

هر چه قد راست کنم ، باز کمانم ، چه کنم

 

دست تو وا نشد و دست من از کار افتاد

خجلم از تو همین بود توانم ، چه کنم

 

نیمه شب ميپرد از خواب پي ِ آب حسين

نیستم آب به دستش برسانم ، چه کنم

(سعيد خرازي)

مرثيه حضرت رقيه(س)

          من الذي ايتمني ؟

بي تو دلم به غير غمت مبتلا نشد
بي تو غمي نبود كه مهمان ما نشد


يادش بخير دوش عمويم بلند بود
تا بود ، پاي من به زمين آشنا نشد


حالا ببين كه قسمتم از كوچه هاي شام
جز زخم هاي شانه و جز درد پا نشد


از آن زمان كه بال مرا هم شكسته اند
ديوار اين خرابه برايم عصا نشد


از كوچه ها بپرس چرا قامتم شكست
از پنجه اي بپرس كه از ما رها نشد


شكر خدا كه چوب تر خيزران شكست
جايي كه شرمگين لبت بي حيا نشد


شكر خدا كه معجري از خيمه مانده بود
شكر خدا كه چشم كسي غرق ما نشد


تقصير آتش است اگر شانه گير كرد
طوري گره زده است به مويم كه وا نشد


من از تمام روضه ي تو ارث برده ام
افسوس قسمتم نخي از بوريا نشد


از گوش دختري كه مرا سنگِ طعنه زد
چشمم ز گوشواره ي سرخش رها نشد


يعني زمان غارتمان از دو گوش من
بي گوشواره دست حرامي جدا نشد

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه قمر بني هاشم(ع)

                        يا ساقيا العطاشا

آب ميخواهد چه كار؟ آب آورش را پس دهيد

آي مردم ! زود عموي دخترش را پس دهيد

 

دست هايش را چرا در زير پا انداختيد؟

زودتر آن سايه بان خواهرش را پس دهيد

 

لشگر ِ بي آبرو ، اين آبرو ريزي بس است

مشك ، يعني آبروي مادرش را پس دهيد

(علي اكبر لطيفيان)

با تشكر از برادر بزرگوار جناب آقاي محمد قديمي براي ارسال اين شعر

مرثيه حضرت زينب (س)

قسمتي از تركيب بند مرحوم نيّر تبريزي       

           امان از دل زينب(س)

زینب چو دید پیکر آن شه به روی خاک

از دل کشید ناله به صد درد سوزناک:

 

کای خفته خوش به بستر خون دیده باز کن

احوال ما ببین و سپس خواب ناز کن

 

ای وارث سریر امامت ز جای خیز

بر کشتگان بی کفن خود نماز کن

 

طفلان خوب به ورطه‌ی بحر بلا نگر

دستی به دستگیری ایشان دراز کن

 

سیرم ز زندگانی دنیا ، یکی مرا

لب بر گلو رسان و ز جان بی نیاز کن

 

برخیز صبح شام شد ای میر کاروان

ما را سوار بر شتر بی جهاز کن

 

یا دست ما بگیر و از این دشت پر هراس

بار دگر روانه به سوی حجاز کن

(نيّر تبريزي)

مرثيه حضرت علي اكبر (ع)

        يا حضرت علي اكبر(ع)

ز جا خیز ای گل لیلا امیدم بیشتر گردد

بگو بابا که نیرویی به زانو باز بر گردد


جوابم را نمیگویی نگو  اما نگاهم کن

که با هر یک نگاهت سوی چشمم بیشتر گردد


به پای لاله ی سرخم ، من آب از دیده پاشیدم

ولی شور است اشک دیده ام او تشنه تر گردد


شده با خنده ها تواَم ، صدای گریه ی زینب

اگر آید ابالفضلم ، عدو آرام تر گردد


عبایم از بدن پُر شد ، ز که گیرم مدد یا رب

که ترسم این بدن تا خیمه ها پاشیده تر گردد


به همراه جوانان بنی هاشم نمی گریم

اگر دشمن ببیند اشک من خوشحال تر گردد

(سعيد خرازي)

با تشكر از جناب آقاي سعيد محمود براي ارسال اين شعر

مرثيه حضرت زينب (س)

            سالار زينب(س)

اندر جهان شده غوغاي رستخيز

اي قامت تو شور قيامت به پاي خيز

 

زينب برت بضاعة مزجاه ، جان به كف

آورده با ترانه ي يا ايهاالعزيز

 

بگشا ز خواب ، ديده و بنگر كه از عراق

چونم به شام ميبرد اين قوم بي تميز

 

محمل شكسته ، ناله حَدا ، ساربان سنان(1)

ره بي كران و بند گران ، ناقه بي جهيز

 

خرگاه ، دودِ آه و نقابم غبار ِراه

چتر آستين و معجر سر دستِ خاك بيز(2)

 

يك كارزار دشمن و من يك زن غريب

تو خفته خوش به بستر و اين دشتْ فتنه خيز

(شاعرش را نميشناسم)

با تشكر از برادر گرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر

1_(حَدا: آواز ساربان براي راندن شتر)

2_(دستِ خاك بيز:دستِ خاكي)

 

مدح سيدالشهدا(ع)

               يا عطشان

وقتی به یادِ نام شما آب می خوریم

انگار جای آب مِیِّ ناب می خوریم

مردم به نرخ روز اگر می خورند نان

ما نان به نرخ حضرت ارباب می خوریم

(مهدي صفي ياري)

مدح امام هادي(ع)

         يا امام هادي(ع)

گفتن از شأن تو چه دشوار است

"اهل بیت نبوتی" آقا

"مهبط الوحی" و "معدن الرحمه"

تو تمام کرامتی آقا


عادت و خلق و خویتان احسان

"أمرُکُم رشد" و حرفتان نور است

من چه گویم که" شأنکم حقٌ "

ذهن من از مقامتان دور است


خط به خط جامعه کبیره تویی

چه نیازی به وصف من داری؟

صلب تو نور و نسل تو نور است

فوق نوری فراتری، آری


تو ز قوم و قبیله ی آبی

و مبرّا زِ عیب و ایرادی

نامت آیینه را خجل كرده

یا علی النقی و یا هادی


آمدی تیرگی فراری شد

قَمَرانه به شهر می تابی

و سیاهی تو را نمی فهمد

خارج از فهم کرم شب تابی


دشمنت هرچه گفت باکی نیست

تو نقی، پاک، مثل بارانی

چشم "شاهین" و جغد و کرکس کور

تا همیشه همای یزدانی


"
متوکل" امام این قوم است

همشان مثل "معتز" و "واثِق"

با دهان قصد نورتان دارند!

نورکم حق و کلُّهم زاهِق ...

(داوود رحيمي)

با تشكر از جناب آقاي رحيمي براي ارسال اين شعر

مرثيه حضرت رقيه(س)

          يا حضرت رقیه (س)

لیله ي قدرم و تنها سحرش را دارم

پدرم نیست در آغوش و سرش را دارم

 

دختر شاهم و اما فقط از این دنیا

پای زخمی شده و چشم ترش را دارم

 

خواستم پر بزنم زود به یادم آمد

من از آن بال فقط چند پرش را دارم

 

بزند یا نزند فرق ندارد شلاق

طاقت سختی هر دردسرش را دارم

 

شهر را یک تنه با گریه به هم می ریزم

نوه ی فاطمه هستم جگرش را دارم

 

سرزده آمده مهمان و در این استقبال

گیسویی تا که شود فرش سرش را دارم

***

زیر قولش نرده عمه ببین بالش را

گفت باشد تو برو ! دور و برش را دارم

 

آن همه حامی من بود ولی از این راه

به تنم ضربه ي چندین نفرش را دارم

 

من نگویم چه شده چون خبرش را داری

تو نگو از لب خونین خبرش را دارم

***

عمه باید بروم وقت خداحافظی است

نگرانم نشوی ! همسفرش را دارم

(عليرضا لك)

 

مرثيه حضرت علي اكبر (ع)

           قتل الله قوماً قتلوك

 جاری عبور كردی و نم نم شدی علی

از خاك می خروشی و زمزم شدی علی

چه مادرانه دور تو می گشت خواهرم

با دست های عمه مُعَمَم شدی علی

بعدش دوباره مثل همان سالهای قبل

آیینه ي رسول مُكَرَم شدی علی

پیغمبرانه رفتی و زیر نزول تیغ

مثل شروع سوره ي مریم شدی علی

تا از میان معركه پیدا كنم تو را

گیسو به باد دادی و پرچم شدی علی

معراج ذوالفقاری و پهلو شكافدار

زهرا،نبی،علی؛همه با هم شدی علی

زخمی، شكسته ،خورد شده ،ذره،ریز ريز

یكجا تمام آنچه كه گفتم شدی علی

من از تنت هر آنچه كه شد جمع كرده ام

ای وای بر دلم! چقدر كم شدی علی

(حسين رستمي)

با تشكر از جناب آقاي محمد قديمي براي ارسال اين شعر