مرثيه حضرت زهرا(س)

                  يا زهرا(س)

بر مشام جان رسد بویی غریب از کوچه ها

بوی سیلی،یاس نیلی،حمله ي آلود ها


بوی گریه،خاک چادر،بغضی از جنس حسین

صبر حیدر،اشک زینب،غنچه ای در شعله ها


السلام ای فاطمیه،ابتدای کربلا

روضه،ماتم،اشک نم نم ، آه مادر مرده ها

(شاعرش را نميشناسم)

باتشكر از برادر گرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر


مرثيه حضرت زينب(س)

       زينب     يا زينب كبري(س)

هرچند که خیمه ها علمدار نداشت

بانوی زمین خورده سپهدار نداشت


می سوخت میان آتش و دود اما

آن خیمه ي آتش زده مسمار نداشت

(سروده ي دوست گرامي محمد جواد خراشاديزاده)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                  يا زهرا(س)

شبيه شمع چكيدن به تو نمي آيد

و مرگ را طلبيدن به تو نمي آيد


خودت بگو كه مگر چند سال داري تو؟

جوان شهر خميدن به تو نمي آيد


هزار بار نگفتم ميا به دنبالم؟

ميا به كوچه دويدن به تو نمي آيد


فقط بلند نشو ، چون كه زود مي افتي

بدون بال ، پريدن ، به تو نمي آيد


تلاش كن كه دو چشمي مرا نگاه كني

چنين نديدن و ديدن به تو نمي آيد


تكان نخور قفس ِ سينه ات تكان نخورد

نفسْ بلند كشيدن به تو نمي آيد


بمان كه دخترمان را خودت عروس كني

به آرزو نرسيدن به تو نمي آيد

(علي اكبر لطيفيان)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                 يا زهرا(س)

نیمه شب است و مانده علی که چه ها کند

باید بساط غسل کسی را به پا کند


حیدر بنا نداشت که بی فاطمه شود

اما بناست خانه ي قبری به پا کند


با گریه کار غسل خودش را شروع کرد

باید که مثل شمع نباید صدا کند


بعد از سه ماه رو زدن و رو ندیدنش

وقتش رسیده فاطمه را رو نما کند


هر عضو شستشوش یکی را ز هوش برد

مانده علی چه با جگر بچه ها کند


دستش کجا رسید که دادش بلند شد

مجبور شد که کار خودش را رها کند


مانده که گرم شستن زخم تنش شود

یا فکر جابجا شدن دنده را کند


زهرا چه راحت است و علی پر جراحت است

دنیا نخواست با جگرش خوب تا کند

(مسعود اصلاني)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                       يازهرا(س)

دردهايم را اگر با تو بگويم بيشتر

لحظه لحظه ميشود بغض گلويم بيشتر


پشت پرچين نگاهت چين پيشاني من

خوب معلوم است دقت كن به رويم بيشتر


مانده ام آيينه ي از چند جا افتاده ام

تكّه هايت را كجا بايد بجويم بيشتر


با تو بودن خاطره ، روي تو ديدن آرزوست

خاطراتم مُرد اما آرزويم بيشتر


خوب شد مسجد نمي آيي ببيني قاتلت

تازگي ها مينشيند روبه رويم بيشتر


زير نور ماه ميفهمم كه پهلوي تورا

از تمام عضوها بايد بشويم بيشتر

(شاعرش را نميشناسم)


مرثيه حضرت زهرا(س)

                          يازهرا(س)

لااقل با من بگواز حالت ای نیکوسرشت
ای نگاهت بهرحیدر برتر از باغ و بهشت


رنگ رخسارت خبر می دهد ازسرضمیر
چه کسی روی کتاب عمرتو پایان نوشت

(مجيد رجبي)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                يا زهرا(س)

هرجا كه عزا بر من مظلومه گرفتند

ساكت منشينيد حسين و حسن آنجاست


اينقدر پي قبر من زار نگرديد

هرجا دلتان ميشكند قبر من آنجاست

(شاعرش را نميشناسم)

مدح حضرت زهرا(س)

                     يا زهرا (س)

ما فاطميان اهل خرابات بهشتيم

خاكيم ولى از خاك نجف روضه سرشتيم


گاهى شجر طيّبه گاهى شجر طور

گه اهل بهشتيم و گهى باغ بهشتيم


ما مزرعه ي گريه ي شبهاى على‏ايم

او آب به ما داد و كنون حاصل كشتيم


در عمر كم خويش فقط اشك فشانديم

يعنى كه در اين باديه جز نور نگشتيم


برما حرجى نيست اگر باده كشيديم

آن را كه در اين مدرسه گفتند نوشتيم

(وحيد قاسمي)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                    يا زهرا (س)

على چون جسم زهرا را کفن کرد

شقایق را نهان در یاسمن کرد

 

دو نور دیده اش از ره رسیدند

به زارى جانب مادر دویدند

 

خود افکندند بر آن جسم رنجور

عیان شد معنى نورٌ على نور

 

بغل بگشاد و در آغوششان برد

چنان نالید کز سر هوششان برد

 

كه اي مادر دلت از ما رمیده

چو اشک افکنده اى ما را ز دیده

 

بیا مادر یتیمان را به بر گیر

وز آفت جوجگان را زیر پر گیر

 

گل و بلبل به نغمه ناله سر کرد

بغل بگشاد و گل ها را به بر کرد

(شيخ محمد نهاوندي)

مرثيه حضرت زهرا(س)

           يا زهرا(س)

من آن شاخه گل افسرده بودم
که در نشکفتگی پژمرده بودم


زسوز سینه ام می نالم ای کاش
که در پشت همان در مرده بودم


چنان از ضرب سیلی رفتم از هوش
که راه خانه را گم کرده بودم


مغیره گر نبود در آن کشاکش
علی را من به خانه برده بودم


نمودم روی خود مخفی زمولا
زدشمن چون که سیلی خورده بودم


اگر دشمن نمی شد سد راهم
علی را من به خانه برده بودم
(قاسم ملکی)

مرثيه حضرت زهرا(س)

             يا زهرا (س)

ای نور خدا سرشـــته با آب و گِلَت
ای مـهر علـــی راز هویــدای دلت
این ذکر هزارساله ی مهدی توست
ای یاس نبی « بِــاَیِّ ذنـب قتلت؟ »

*****

تو فرد ترین وحیــده ی تاریخی
مستوره ترین ندیــده ی تاریخی
از تربت پنهان تـومعلوم شده است
مظلومه ترین شهیده ی تاریخی

*****

ای روح دو صد مسیح محتاج دَمَت
زهـرایـی و خــورشید غبـار قدمـت
کی گــفته که تـو حـرم نداری بانو؟
ای وسعت دلـهای شکسته ، حَرَمت

*****

گفــتم به گُـل لالــه چـه آموخــته ای ؟
در باغ ، تـو تنها گُل دلســوخـته ای !
رو کــرد به آن یـاسِ میــان آتــش ...
گفتا که تو چشمِ دل به آن دوخته ای ؟

*****

در مَـجد وشــرف یکّـه و تنــها هستی
در فخــر تـو بـس ، اُمّ ابــیــها هســتی
مریم که مقدس شده یک عیسی داشت
تو مــــــادر یـــازده مســیــحا هســتی

*****

ای کـــــاش نمی گفت رســـولِ والا
«لا اسئَـــلـکـم علــیـه اَجـــراً الّا...»
امّت به پیمــبرش عجب اجری داد!
کز آتش در، سوخت دل کرب و بلا

*****

ای شافعـه ی روز قیامــــت ، زهرا
محشر نشود جز به قیـــامت ، زهرا
دنبـال گــنه ، عفـــو خـدا می گــردد
گردست بری تو در شفاعت ، زهرا

*****

از آتش کین شعــــله بپا شد آنجا
از دامن گل غنــچه جدا شد آنجا
تقدیر چنین بود که ساداتِ جهان
یک ســوم نسـلـشان فدا شد آنجا

*****

منظومه ی عشق بی تو بی تاب شده
تصویر تو در کوچه ی دل قاب شده
ای یـــاس کبــودِ مرتـضی جــا دارد
مـولا اگــــر از خجـالـتت ، آب شـده
(سید محسن سادات خلردی)

باتشكر فراوان ازجناب آقاي خلردي براي ارسال اشعار

مرثيه حضرت زهرا(س)

                       يازهرا(س)

گرچه كبود ناز نگاهت كشيدني است

از آفتاب هرچه كه باشد خريدني است


انگشت لاغرت ز چه در خواب ميپرد

شايد اشاره ايست كه روحت پريدني است


گل در لباس ساده ي تو راه ميرود

دنباله دار بودن زخم تو ديدني است


مويي كه استخوان تو برداشت چاك داشت

اين چاك استخوان به گريبان رسيدني است


بعد از تو اين وسايل تو ميكشد مرا

با من نگو كه خاطره هايت نديدني است


زين پلك بي مژه به دلم التفات كن

اشك تو بر غريبي حيدر چكيدني است

(محمد سهرابي)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                          يا زهرا(س)

خزان گلدي گُلوم سولدي بهاريم گئتدي من قالديم

كناريمدن داخي زيب كناريم گئتدي من قالديم


رخ زهرا سپهر عمرومه تابنده ماه اولدي

محاقه دوشدي ماهيم گوندوزوم شام سياه اولدي

منيله همسفر ياريم رفيق نيمه راه اولدي

ادامه  شعر در ادامه مطلب.....

ادامه نوشته

مرثيه حضرت زهرا(س)

                       يا زهرا(س)

قويماروخ كفرايده كمرنگ علي نين سوزيني

سسله يافاطمه قوي دشمن ايتيرسين ئوزيني

بيزه كيم چپ باخا عباس چيخاردار گوزيني

كربلا شمعيدي پروانه علي شيعه سيدي

اوكه پرچم ويروب ايرانه علي شيعه سيدي

(ولي الله كلامي زنجاني)

باتشكر ازبرادرگرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر

مرثيه حضرت زهرا(س)

           يا زهرا(س)

رفتي اما صداي تو باقي است

دختر تو به جاي تو باقي است


دور تا دور بيت الاحزانت

گريه و هاي هاي تو باقي است


رفتي اما كنار اين خانه

التماس گداي تو باقي است


بين سجاده‌ي پر از نورت

ربّناي دعاي تو باقي است


روي تابوت چوبي ات بانو

آخرين خنده هاي تو باقي است


روي خاكستر در خانه

تكه اي از صداي تو باقي است


رفتي اما ميان كوچه ي شهر

سرخي ردّ پاي تو باقي است


ازلي طينت ، آفتاب الست

تا ابد ماجراي تو باقي است

(علی اکبر لطیفیان)

مرثيه حضرت زهرا(س)

               يا زهرا(س)

افتاده شانه باز هم از دست لاغرت

شرمنده اي دوباره ز گيسوي دخترت

 

در گوشه اي نشسته فقط آه ميكشد

مادر ، ز دست مي رود آخر كبوترت

 

آبي نخورده است ، غذايي نخورده است

دارد حسين ميشكند مثل شوهرت

 

چيزي بگو گمان كنم امروز بهتري

ساكت نباش فاطمه جان ، جان مادرت

 

زهرا، براي دلخوشي حيدرت بمان

اين مرد خيبر است ، شكسته برابرت

 

وقتي نفس ميكشي اي زخمي علي

آلاله ميچكد دل شبها به بسرت

 

دارد سه ماه ميشود اي مادر بهشت

پنهان نشسته چهره ي تو زير معجرت

 

بانو ببين براي شما شعر گفته ام

دنيا ، بدون فاطمه ام خاك بر سرت

(سيد محمد جوادي)

 

مرثيه حضرت زهرا(س)

              يا زهرا(س) 

جایی برای کوثر و زمزم درست کن

اسماء برای فاطمه مرهم درست کن

 

تابوت کوچکی که بمیرم درون آن

با چند تخته چوب برایم درست کن

 

تا داغ این شقایق زخمی نهان شود

تابوتی از لطافت شبنم درست کن

 

مثل شروع زندگی مرتضی و من

بی زرق و برق و ساده و محکم درست کن

 

از جنس هیزمی که در خانه سوخت ،نه

از چند چوب و تخته ي محرم درست کن

 

طوری که هیچ خون نچکد از کناره اش

مثل هلال لاله کمی خم درست کن

(رضا جعفری)

مرثيه حضرت زهرا(س)

                  يازهرا(س)

چشمی شبیه چشم تو گریان نمی شود

زهرا حریف چشم تو باران نمی شود

 

گیرم که نان بعد خودت هم درست شد

نان بدون فاطمه که نان نمی شود

 

برخیز و باز مادری ات را شروع کن

فضه حریف گریه ی طفلان نمی شود

 

بدجور جلوه کرده کبودی چشم تو

طوری که زیر دست تو پنهان نمی شود

 

معجر بزن کنار و علی را نگاه کن

خورشید زیر ابر که تابان نمی شود

 

فهمیده ام ز سرفه ی سنگین سینه ات

امشب نفس کشیدنت آسان نمی شود

 

ای استخوان شکسته ی حیدر چه می کنی؟

با کار خانه زخم تو درمان نمی شود

 

من خواهشم شده ست که زهرای من بمان

تو با اشاره گفته ای علی جان نمی شود

 

گفتم که روی خویش عیان کن ببینمت

گفتی به یک نگاه به قرآن نمی شود

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت زهرا(س)

              يا زهرا(س)

حرفي كلامي مطلبي چيزي جوابي

ساكت تر از هر دفعه اي مثل كتابي

 

از چه نمي خواهي شفايت را بگيري ؟

تو خود مفاتيح الجنان مستجابي

 

يك دستتر از رنگ نيلي ات نديدم

در زير اين چرخ كبود و سقف آبي

 

امروز با ديروز خيلي فرق كردي

ديروز آئينه ولي امروز قابي

 

اين خانه محتاج كمي نور است ور نه

تو رو بگيري يا نگيري آفتابي

 

با دست پخت تو سر سفره نشستيم

وقتي نباشي تو چه آبي و چه ناني

 

پروانه ها را گفته ام دورت نگردند

شايد شب آخر كمي راحت بخوابي

(علی اکبر لطیفیان)

 

مرثيه حضرت زهرا(س)

                يا زهرا(س)

حیدر که هست پس تو چرا کار می کنی

جارو مکش که سرفه امانت نمی دهد

 

نانی بخور، عزیز دلم آب رفته ای

این کاسه های آب، توانت نمی دهد

 

دنبال رنگ چهره در آیینه ات مباش

آیینه شرم کرده نشانت نمی دهد

 

تابوت قوس دار و عجیبی که ساختم

شرحی زحجم جسم کمانت نمی دهد

 

دستاس!دست فاطمه ام پینه بسته است

از خواهش من است تکانت نمی دهد

(وحید قاسمی)

باتشكرازبرادرگرامي جناب آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر

مرثيه حضرت زهرا(س)

             يا زهرا(س) 

بی وفا داری تو عاطفه معنا نشود

بی تو این خانه ی ما روشن و زیبا نشود

 

هیچ دستی بجز این دست ورم کرده ی تو

در گره باز نمودن ید طولی نشود

 

تا قیامت بخدا گردن من حق داری

هیچ جا شیر زنی مثل تو پیدا نشود

 

تا نیفتم ز نفس یک نفس تازه بزن

خنده کن تا گره ی بغض گلو وا نشود

 

تکیه گاه من زانو زده برخیز ز جا

تا قد و قامت مردانه ی من تا نشود

 

چند روزیست در این خانه اجل می بینم

ترسم آن است که تا رفتن تو پا نشود

 

جان این دختر سجاده نشین کاری کن

پای تابوت تو در خانه ي من وا نشود

 

بی تو کار شب و روز من و این خانه غم است

زندگی کردن با مثل تو، نه سال کم است

(علی اکبر لطیفیان)

امام زمان(عج)

      اللهم عجل لوليك الفرج

چرا شب غم ما را سحر نمی آید؟
چرا ز یوسف زهرا خبر نمی آید؟


عزیز فاطمه یک دم بیا به مجلس ما
مگر به مجلس مادرپسر نمی آید؟

(شاعرش را نميشناسم)

امام زمان(عج)

        اللّهم عجل لوليك الفرج

از تو يک عمر شنيديم و نديديم تو را
به وصالت نـرسيديم و نديديم تو را


روزي مـا فـقـرا شـربـت وصل تو نبـود
زهر هجر تو چشيديم و نديديم تو را


شايد ايام کهن سالي ما جلوه کني!
در جواني که دويديم و نديديم تو را


چه قدَر چلّه نشستيم و عزادار شديم
چه قدَر شمع خريديم و نديديم تو را


گاهي اندازه ي يک پرده فقط فاصله بود
پرده را نيز کشيديم و نديديم تو را


سعي کرديم كه شبي خواب ببينيم تورا
سحر از خواب پريديم و نديديم تو را


مدتي در پي تو رند و نظر باز شديم
همه را غير تو ديديم و نديديم تو را


فکر کرديم که مشکل سر دلبستگي است
از همه جز تو بريديم و نديديم تو را


لا اقل کاش دم خيمه ي تو جان بدهيم
تا بگوييم : رسيديم و نديديم تورا

(کاظم بهمنی)

امام زمان(عج)

       اللهم عجل لوليك الفرج

تا ظهورت چقدر فاصله داريم آقا

آه از جمعه ي بي تو گله داريم آقا

 

زلـف شـب را به سراپـای سحـر می ریــزم                

تا خود صبح به راه تو قمر مـی ریـــزم

 

ساحل چشــم من از شوق به دریا زده است                

چشم بسته به سرش موج تماشا زده اسـت

 

جمـعــه را سرمــه کشیدم كه مــگر برگـــردی                 

با همان سیصد و دلتنگ نفر برگــــــــــــــردی

 

زندگـــی نیست ممــات است ، تورا کم دارد                

دیدنت ارزش آواره شدن هـــــــــــــــم دارد

 

خير از جمعه نديديم به والعصر قسم

بي تو ما طعنه شنيديم به والعصر قسم

 

از دل تنــگ مـــــن آیا خبــری هــم داری ؟                  

 آشنا ، پشت سرت مختصری هــــــــم داری؟

 

لذت درد تــو شـــد مـــزد دعـــای پــــدرم                   

من به این چشم کشم درد ، به جای پــــــدرم

 

هیچ کس تاب و تب چشم تو را درک نکـرد                    

هیچکــــــس اشک شب چشم تو را درک نکرد

 

مــــا کجـــا درد کشیدیم بـــه اندازه ي تــو                     

روز و شب گریـــــه ندیدیم به انــدازه ي تـــــو

 

منّتـــی بر سر ما هم بگذاری بـــد نیسـت                     

آه کم چشــــــم به راهم بگذاری ، بد نیست

 

نگرانم كه پس از مردن من برگردي

پاي تابوت ، سر بردن من برگردي

 

نکنــــد منتظــــــــر مردن مائـــی آقا ؟                      

منتظرهات  بمیرند میایــــــــی آقــــا ؟

 

من به جز تو به کسی جان بدهم ممکن نیست              

به اجل مهلت جولان بدهم ممکن نیســــــت

 

به نظر می رسد این فاصله ها کم شدنی سـت              

غیر ممکن تر از این خواسته ها هم شدنی ست

 

دارد از جـــاده صدای جرســی می آیــد                

مژده ای دل که مسیحــا نفسی می آید

 

چون قرار همـــه با حضرت آقا جمعه است                 

همه ي دلخوشی هفته ي ما با جمعـه است

 

منجــــی ما به خداوند قســـم آمدنی است                  

 یوسف گـــــم شده ، ای اهل حرم آمدنی است

 

من شب جمعه قرار تو دلم میخواهد

صبح فرداش کنار تو دلم میخواهد

 

رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید

عرض کردیم كه نبودی سحر طول کشید

 

ما برای خودمان اینهمه گفتیم بیا

نذر کردیم به پای تو بیافتیم بیا

 

تا ببینیم تو را تا به کجا باید رفت

 شب جمعه نکند کربلا باید رفت

 

نذر کردیم به هر حال ببینم تو را

کربلا یا دم گودال ببینیم تورا

( صابر خراسانی)

امام زمان(عج)

       اللهم عجل لوليك الفرج

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

حاصلش خون جگری بود نمیدانستیم

 

پرگرفتیم ولی باز به دام افتادیم

شرط ، بی بال و پری بود نمیدانستیم

 

آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمیدانستیم

 

آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذري بود نمیدانستیم

 

اینهمه چشم به راهی نگرانم كرده

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

(صابر خراساني)

امام زمان(عج)

          اللهم عجل لوليك الفرج

قطعه ي گمشده اي از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است


این همه آب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

(شاعرش را نميشناسم)

مرثيه حضرت زهرا(س)(در و ديوار)

             يا زهرا(س)

پروانه شدم شعله به پای تو نگیرد
این حادثه بر هیچ کجای تو نگیرد

بین نفس سینه ی من فاصله افتاد
تا اینکه در این شهر صدای تو نگیرد

تا این سپر تا شده ات فایده دارد
ای کاش مرا از تو خدای تو نگیرد

پهلو زدم آنقدر که مسمار بیفتد
تا موقع رفتن به عبای تو نگیرد

افتادن من در وسط کوچه صدا کرد
آری خبری نیست برای تو نگیرد

من شیشه سپر میکنم امروز برایت
تا سنگ سر کوچه به پای تو نگیرد

تو خواستی اینبار فدایم شوی اما
من خواستم اینبار دعای تو نگیرد
(علی اکبر لطیفیان )

مرثيه حضرت زهرا(س)(بستر)

             يا زهرا (س)

خدا نکرده مگر قصد جان من داری
که زیر بالش خود دست بر کفن داری

من از تو چشم مدارا و ساختن دارم
زمن، تو چشم تماشا و سوختن داری

هزار حرف نگفته هنوز دارم لیک
تو یک کلام، خداحافظی ز من داری

من و هزار بهانه برای صحبت تو
تو و هزار سخن کز جدا شدن داری

به هم نریز عزیزم مرا، چو صورت خود
که با وداع تو سخت است خویشتن داری

تو فکر شستن رختت مباش و خوب بخواب
مگو که زخم گل انداز بر بدن داری

چه طول می کشد این شرح بوسه گاه حسین
مگر چقدر تو با دخترت سخن داری

اگر چه آب شدی ، باز فاطمه دارم
اگرچه خاک نشینم ابوالحسن داری

لباس عاطفه با لاغری نخواهد رفت
تو حس مادری خویش را به تن داری


رواست زلزله ای شهر را خراب کند
ز رعشه ای که تو امروز بر بدن داری

تو خمس خود به خدا دادی و حلال حلال
حسین و زینب و کلثومی و حسن داری

اتاق گریه ندارد فضای حال تو را
زبسکه ناله و شکوی زمرد و زن داری

دهاتیان به حصیری برآورند چه زود
توقعی که تو زین کهنه پیرهن داری
محمد سهرابی))

 

 

مرثيه حضرت زهرا(س)(در و ديوار)

            يا زهرا(س)

ازخانه چارچوب درت راشکسته اند
باب الحوائج پدرت را شکسته اند

عمداً مقابل پسر ارشدت زدند
یعنی غرور گل پسرت راشکسته اند

بازو  و سینه ـ کتف و سرت دردمی کند
هرجا که بوسه زد پدرت ، را شکسته اند

ای مرغ عشق خانه حیدرکمی بــپـر
باورنمی کنم که پرت را شکسته اند

ازطرز راه رفتن وقد هلالی ات
احساس میکنم کمرت را شکسته اند

ابری ضخیم سرزد و ماهت خسوف شد
بی شک فروغ چشم ترت را شکسته اند

دندانه های شانه  پرازخون تازه شد
اصلاً بعیدنیست  ، سرت راشکسته اند

بابستری کبود وپرازلاله های سرخ
آئینه های دور وبرت را شکسته اند

زان آتشی که بر شجرطیبــه زدند
ثلثی زشاخ و برگ وبرت را شکسته اند
(یاسر حوتی)

باتشكرازجناب آقاي رضافراهاني براي ارسال اين شعر

مرثيه حضرت زهرا(س)

               يا زهرا (س)

دستی که بود بالش زینب شکسته شد

دیگر سرشک چشم پرآبم نمی برد

 

گر وقت خواب سر بگذارم به بازویت

از لرزه های دست تو خوابم نمی برد

(شاعرش را نميشناسم)