مرثيه سيدالشهدا عليه السلام_دير راهب
دِير ِ راهب
ميرفت و زير ِ ماه دلي را پسند كرد
در كُنج ِ دِير، سرزده اش در كمند كرد
خوش كرده بود دل ببرد پير ِمرد را
از سجدههاي پاي صليبش بلند كرد
زُنّار و روح و اِبن و اَبش را گرفت و بعد
از فيض ِ نور ِ فاطمياش بهره مند كرد
ذكر شهادتين لبِ زخمياش چشيد
گوئي دهانِ خويش پُر از حَبّه قند كرد
ميبرد رشكِ تازه مسلمانيش، مسيح
آن شب سري بريده رهايش ز بند كرد
چه عزّتي براي حسين انتخاب شد
كاهي كه داده بود، به كوهي حساب شد
اي ماهِ خون گرفته كه از در درآمدي
اي عرش ِ نِي به دامن من با سر آمدي
من مِثلي اي عزيزِ خدا وقتِ ديدنم
بر بالِ اشك، مادر ِ نيلوفر آمدي
بر مَقدم ِ تو مژدهي طوبي لَكُم رسيد
شيب الخضيب گشتهترين، دلبر آمدي
بر چهرهي تو اين همه ابرو چه مي كند؟
از زير ِ پايِ غارتِ لشكر در آمدي؟
عيسي براي غربتِ تو لطمه ميزند
آه اي گلو بريده كه يحييتر آمدي
اين گيسوانِ سوخته نَه، درخورِ ِ تو نيست
ميشويمت كه از دلِ خاكستر آمدي
اعجازِ خشكيِ لبِ روحانيِ توام
از اين به بعد مستِ مسلماني توام
(عليرضا شريف)
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)