مرثيه حضرت مسلم ابن عقيل (ع)
يا مسلم ابن عقيل(ع)
تشنه ام تشنه ولي آب گوارايم نيست
بين اين قوم كسي تشنه يِ آقايم نيست
هيچكس نيست كه مشغول تماشايم نيست
نفس آخر و جاني به سر و پايم نيست
من كه شرمنده ام اي تشنه به اندازه ي شهر
چشم بر راه توام بر سر دروازه ي شهر
يكنفر بودم و يك شهر مرا زخم زدند
يك طرف با همه با رسم وفا زخم زدند
بي كسم ديده ولي در همه جا زخم زدند
سنگ آورده و از بام و هوا زخم زدند
زخم بر من زده و كرده تماشا كوفه
امتحان كرده نوكِ نيزه ي خود را كوفه
رسم اين است كه اول پَر او ميريزند
بعد از آن دور و بَر ِ پيكر ِ او ميريزند
بعد با خنجر خود بر سر او ميريزند
بعد از آن هم به سر ِ خواهر او ميريزند
آخرش هم همه پا روي تنش ميكوبند
نعل تازه زده و بر بدنش ميكوبند
(شاعرش را نميشناسم)
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ ساعت 0:36 توسط رضا قرباني
|
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)