گودال
يا عطشان
آنقدر تشنه بود لبهايش
دستِ آخر به شمر هم رو زد
نفسش را عجيب بند آورد
نيزه اي كه سنان به پهلو زد
(شاعرش را نميشناسم)
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 11:10 توسط رضا قرباني
|
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)