يا رضيع الحسين (ع)

به روی دست پدر کودکانه میفهمید

که آب میرسد او را ، نداشتش تردید

ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد

که خواست گریه کند، ناگهان لبش خندید

(شاعرش را نميشناسم)