يا رقيه خاتون(س)

حيات ميچكد از گوشه ي نگاهِ ترش

نجات ، خانه نموده كنار بال و پرش

شكوفه نيست حريفِ لطيفِ دستانش

فرشته هاي الهي مقيم پشت درش

سه ساله است و به قدر هزار سال بلند

ببين چها كه نكرده به عمر مختصرش

تمام شام ز اشك رقيه درهم ريخت

عجب ز قدرت فريادهاي پر شررش

نگاه بي رمقش در ميان تاريكي

فتاد تا به جمال مقدس پدرش

 

گرفت بوسه ز بابا قرار از كف داد

كنار رأس بريده نفس زد و افتاد

(شاعرش را نميشناسم)