مدح و ولادت امام سجاد(ع)
يا امام سجاد(ع)
آسمان را به خاک ميآري
با همان جذبه هاي عرفاني
ولي از ياد مي بري خود را
دم به دم در شکوه رباني
***
با خودت يک سحر ببر ما را
تا تجلي روشن ذاتت
دلمان را تو آسماني کن
با پر و بالي از مناجاتت
***
تربت کربلاست تسبيحت
همدم ندبه هات سجاده
بيقرار است گريه هايت را
که بيفتد به پات سجاده
***
غربتت را کسي نمي فهمد
چشم هايت چقدر پُر ابر است
آيه آيه صحيفه ات ماتم
جبرئيل نگاه تو صبر است
***
***
تا ابد کوچه کوچهي يثرب
خاطرات تو را به دل دارد
و در آغوش بي پناهي ها
چشم هاي بقيع مي بارد
***
شده اين خاک گريه پوش آقا
مثل چشمت صحيفهي باران
صبح تا شب شکسته مي گويي
السلام عليک يا عطشان
***
گريه در گريه ، گريه در گريه
گريه در گريه ، گريه در گريه
چشمه چشمه ، فرات خون چشمت
صبح و مغرب ، شب و سحر گريه
***
به تماشا نشسته چشمان ِ
آسمان، غربتِ سجودت را
بعد زينب کسي نمي فهمد
راز غمنالهي کبودت را
***
غم به قلبت دخيل مي بندد
چشم هاي تو با خوشي قهر است
تشنگي بر لبان تو جاري
آب ديگر براي تو زهر است
***
در نگاهت هنوز شعله ور است
کربلا کربلا پريشاني
لحظه لحظه به هر مناسبتي
مي نشيني و روضه ميخواني
***
***
کربلا در نگات جاري بود
روضه ميخواند چشم تو سيسال
دل تو هروله کنان ، يک عمر
علقمه ، خيمه گاه ، تل ، گودال
***
بين امواج شعله ها در باد
گيسوي خيمه ها مشوش بود
با تب قلب پرپرت مي سوخت
خيمه اي که اسير آتش بود
***
پردهي خيمه ها که بالا رفت
کربلا در برابرت ميسوخت
ناگهان روي نيزه ها ديدي
سر خورشيد پرپرت ميسوخت
***
دشت را در خباثت و پستي
عرصه گاه مسابقه کردند
آب که هيچ، روز عاشورا
از شرف هم مضايقه کردند
***
هر که از راه ميرسيد آن دم
بي محابا به فکر غارت بود
گوش با گوشواره رفت از دست
تازه اين اول اسارت بود
***
يادگاري مادرت زهراست
کهنه پيراهني که غارت شد
زينت شانهي پيمبر بود
آيه آيه تني که غارت شد
***
در دل قتلگاه ميديدي
لحظه لحظه غروب زينب را
چه به روز دل تو آوردند؟
« وَ أنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً »
***
***
روز سوم حوالي گودال
باز خود را هلاک ميکردي
داغ هاي تو تازه تر ميشد
هر تني را که خاک ميکردي
***
روضه ها را دوباره ميديدي
يک به يک در مقابلت آقا
شمر را روي سينه حس کردي
حرمله بود قاتلت آقا
***
در کنار تن علي اکبر
تن تو باز ارباً اربا شد
آه در بين مدفني کوچک
پيکر سرو علقمه جا شد
***
دل تو غرق درد و غم مي شد
هر طرف که به جستجو مي رفت
نيزه ها را که در ميآوردي
نيزه اي در دلت فرو ميرفت
***
دل تنگت جلو جلو ميرفت
با سري که به عشق پيوسته
مي نهادي گلوي پرپر را
به روي خاک قبر آهسته
***
هفت بند دلت به ناله نشست
در مصيبات نينوايي که ...
سر خورشيد روي ني مي سوخت
تن خورشيد و بوريايي که ...
***
***
جز تو و عمهي پريشانت
کوفه و شام را که ميفهمد
طعنه هاي کبودِ سلسله و
سنگ و دشنام را که ميفهد
***
دست بسته به سوي شهر بلا
خاندان رسول را بردند
به روي ناقه هاي بي محمل
دختران بتول را بردند
***
يادگار کبود سلسله ها
به روي مصحف تنت مانده
مرهمي از شرار خاکستر
به روي زخم گردنت مانده
***
سنگ هاي بدون پروايي
محو لب هاي پاک قاري بود
از لب آيه آيهي قرآن
روي ني خون تازه جاري بود
***
با شکوه نجيب قافله ات
کينه هاي بني اميه چه کرد
در خرابه شکسته اي آخر
با دلت ماتم رقيه چه کرد
***
بي کسي هاي عمه ات زينب
غصه هاي رباب پيرت کرد
داغ ِ زخم زبان و هلهله ها
بزم شوم شراب پيرت کرد
***
خيزران بوسه بر لب قرآن
آه نيلوفري به جا مانده
هستيات در تنور غربت سوخت
از تو خاکستري به جا مانده
***
***
کربلا را به کوفه آوردي
با شکوه پيمبرانهي خود
لرزه انداختي به جان ستم
با بيانات حيدرانهي خود
***
چه حقير است در برابر تو
قد علم کردن سياهي ها
تو ولي از تبار خورشيدي
شام را در مي آوري از پا
***
با دعاهاي روشنت آخر
شهر پُر از کميل خواهد شد
کاخ ظلمت به باد خواهد رفت
اشک هاي تو سيل خواهد شد
***
از همه سو براي خون خواهي
در خروشند باز بيرق ها
راوي زخم هاي پنهان ِ
دل مجروح تو فرزدق ها
(يوسف رحيمي)
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)