يا باب الحوائج

چهارچوبِ نگاهت به چهار دیواری

اگر چه روز نداری،همیشه بیداری


مکیده است توان تو را لبِ زنجیر

برای دادن جان،ناتوان! توان داری


تفاوتی نکند روز و شام در چشمت

ز دست دشمن خود دائماً در آزاری


بگو که غنچۀ خود را ز دست گلچینان

کجا به دست که ای باغبان تو بسپاری؟


زبانِ روزه ای وباز هم زمانِ اذان

به سفره ي تو شده تازیانه افطاری


دوباره رفته ای از هوش، دور تا دورت

ملائـکه همه سینـه زننـد با زاری

(محسن عرب خالقي)