گودال
صل الله عليك يا مظلوم
آسمان آتش و زمین آتش
ریگِ صحرا و سنگ و خار آتش
نفس از تشنگی نمی آید
نفس آتش ، دو چشم تار آتش
***
ذوالجناح است بی سوار اما
می رسد زین ِواژگون دارد
چند تیری به پیکرش خورده
یالهایی میان خون دارد
***
کاری از او که برنمی آمد
اسبی و سی هزار نیزه به دست
بدنی در میان قربانگاه
يك تن و بی شمار نیزه به دست
***
هیچ کس نیست حامی اش اما
در عوض آنقدر حرامی هست
پشت سر تیغهای کوفی و
پیش رو نیزه های شامی هست
***
همه دنبال روزی خویشند
باز شد ازدحام و دعوا شد
سنگ زنها کمی عقب رفتند
حرمله این میانه پیدا شد
***
نوبتی میزنند با نیزه
همه از حلقه های دور و برش
نوبتی می کشند پیرهنش
نوبتی میکَنَند بال و پرش
***
گیسوانش عجیب خاک آلود
سینه اش غرق ردپا باشد
تیر را می کشند از بدنش
تا برای بقیه جا باشد
***
سینه ي تشنه ای که مُحتَضَرست
نانجیب آمده به پامالش
نیزه اش را فرو به کتفش کرد
رفت و او را کشید دنبالش
***
دستهایی حرامزاده رسید
پنجه ای شد کشید بر سر و روش
یک نفر آمد و دو پنجه ي خود
میفشارد فقط به دور گلوش
***
همگی کور و کر نمی شنوند
شیون و ناله های زهرا را
لبه ي تیغها همه کُند است
سخت تر میبُرند هر جا را
***
خواهر او ز تَلّی از آتش
سمت گودال میدود کم کم
با سـر و روی و خنجر خونین
شـمـر خـوشـحال میزند هر دم
(شاعرش را نميشناسم)
لطفاً اين روضه در حال و هواي عاشورايي خوانده و حق روضه ادا شود
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)