يا حضرت علي اصغر(ع)

باز كن بابا دو پلك پرپرت را بيشتر

جان بده نيمه نگاهه آخرت را بيشتر

 

تاول رويت،لب خشكت،زبان كوچكت

اين سه سوزانده من ِ غمپرورت را بيشتر

 

بي رجز ديدم سپاهي را پريشان ميكني

خم شدم بوسم لب شعله ورت را بيشتر

 

ناگهان ديدم كه خونت ميچكد از چهره ات

غرق خون كردند از تو سنگرت را بيشتر

 

خوب فهميدم چرا وقتي گلويت تير خورد

جمع كردي در بغل بال و پرت را بيشتر

 

حنجرت نه، استخوان هاي گلويت داغ شد

داغي اش سوزاند چشمان ترت را بيشتر

 

ميكشم تير از گلويي كه به مويي بند ماند

گرچه ميترسم بپاشد حنجرت را بيشتر

(شاعرش را نميشناسم)