گودال
صل الله عليك يا سيدنا العريان
غیر از این خاک بلاکَش ، وطنی نیست تو را
جز سنان و نی و خنجر ، چمنی نیست تو را
گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم
تو که انگشت نداری ، یمنی نیست تو را
تو پس از قتل حسن ، گفتی غارت زده ام
حال غارت شده ای ، پیرهنی نیست تو را
استخوان های تنت مثل دلت نرم شده
جز من و مادرمان ، سینه زنی نیست تو را
بسکه اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی
تا رسیدم به تو دیدم ، بدنی نیست تو را
بوریا بود بهانه ، که بدن جمع شود
ورنه جز خاک بیابان ، کفنی نیست تو را
(سعيد خرازي)
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:59 توسط رضا قرباني
|
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)