حضرت اُمّ البنين(س)
يا حضرت اُمّ البنين(س)
به صد عمري كه با غم ساختم من
تمام هستيم را باختم من
ز گريه پير گشته چشمهايم
كه آمد زينب و نشناختم من
*********
غمت راه نفس در سينه بسته
ترک بر چهره ي آيينه بسته
ز بس که خاک بر سر ريختم من
ببين عباس دستم پينه بسته
(شاعرش را نميشناسم)
***********************
يا حضرت اُمّ البنين(س)
ادب و غيرت ابالفضلت
همه مديون مادري تو بود
هر كسي لايقش كه حيدر نيست
اين علامت ز برتري تو بود
********
پسرانت همه مريد علي
اين برايت هميشه يك فضل است
افتخار شما همين بس كه
پسرت حضرت ابالفضل است
********
تا كه ديدي بشير را گفتي
اي بشير از حسين من چه خبر
پسرانم همه فداي حسين
از ضياء دو عين من چه خبر
********
تا شنيدي حسين را كشتند
ناله ات از زمين به بالا رفت
جاي زهرا براش ناله زدي
ناله ات تا به پيش زهرا رفت
********
بعد از آن روز گريه كارت شد
بهر دوري چار دلبندت
هر كسي از كنار تو رد شد
گريه كرد از فراق فرزندت
********
يادمانِ غروب عاشورا
روضه ميخواندي از دل گودال
روضه ميخواندي از غريبي و
روضه از سينه اي كه شد پامال
********
تا كه نيزه به او اصابت كرد
تيره گون آسمان عالم بود
نانجيبان مگر نميدانيد
اين گلو بوسه گاه خاتم بود
(حبيب باقر زاده)
************************
يا اُمّ العباس(ع)
آسمان سوخت و از پا افتاد
زير بار جگر داغ شما
و دل سخت زمين برده چهار
گل ماتم زده از باغ شما
*******
كرم و لطف خدا ميريزد
از سر و روي در خانه يتان
شمعتان پاي علي ميسوزد
و ملائك همه پروانه يتان
*******
روزها ميگذرد مي آيي
ديده را با غم دل خيس كني
مادرانه وسط خاك بقيع
روضه ي علقمه تاسيس كني
*******
خيمه ي اشك زلالت جاريست
ميشود چند دهه يا سالي
جگر گريه ي من درد گرفت
پاشو از پاي مزار خالي
*******
موج برداشته چشمان تو از
آينه هاي ترك خورده ي غم
هيجده داغ دلت را بانو
كرده تصوير شكسته مبهم
*******
خوب شد چشم شما درك نكرد
تير را بر سر مشك عباس
دست جامانده و پلكي مجروح
سرخي حسرت اشك عباس
*******
خوب شد چشم شما درك نكرد
كه عمود آمد و وضعيت بد
و امامي كه ز لبهاش چكيد
بوسه بر قامت يك قطعه جسد
*******
خوب شد چشم شما درك نكرد
سر دريا لب ني زار نشست
پسر فاطمه غارت شد و بعد
سينه ي احمد مختار شكست
*******
خوب شد چشم شما درك نكرد
خواهري روضه ي گودال گرفت
جگر بي كفنش از سر ني
تا در عرش خدا بال گرفت
*******
خوب شد چشم شما درك نكرد
خيمه گاهي كه اسيري ميرفت
دستها طعمه ي زنجير و يكي
طفل معصوم به پيري ميرفت
*******
خوب شد چشم شما اما باز
غُصه ي اينهمه مهتابت كرد
پيش عباس و برادرهايش
بيشتر داغ حسين آبت كرد
(روح الله عيوضي)
*********************
يا حضرت اُمّ البنين(س)
يك چشم ميكشد به روي خاك عكس آب
يك دست ميزند به فلك نقش ماهتاب
عكس چهار قبر كشد مادري به خاك
هر روز زائر است در اين قطعه آفتاب
اين مادر چهار شهيد است اي بقيع
عكس چهار قبر كه دارد به سينه قاب
مردم به گرد گريه ي او جمع ميشوند
دلهاي ما ز سوز دلش ميشود كباب
دشمن به حال گريه ي او گريه ميكند
سنگي نبود تا نشود در بقيع آب
يك شير زن كه اصل و نصب دارد از خدا
همنام فاطمه است ولي از بني كلاب
ميشد به اسم فاطمه چون زنده خاطرات
اُمّ البنين گرفت لقب از ابوتراب
لبخند بود بر لب آفاق مينشست
خود را كنيز فاطمه مي كرد تا خطاب
تا شير بچه اي متولد شود از او
او را عقيل بهر علي كرد انتخاب
عباس را به مِهر حسين داد پرورش
باز ذكر لاي لاي حسين تا رود به خواب
بر لب حديث دست علمدار مي سرود
دستي كه بود بوسه گه لعلهاي ناب
باور نكرد دست ابالفضل شد جدا
دستي كه بوسه خورد ز لبهاي خشك آب
ميخواند تا كه روضه ي ضرب عمود را
نزديك بود زود شود آسمان خراب
در كربلا نبود ولي در مدينه بود
شرمنده ي سكينه و شرمنده ي رباب
صدها هزار مثل ابالفضل هم كه داشت
ميشد اگر فداي حسين داشت اين ثواب
(محسن افشار)
***********************
يا اُمّ العباس(س)
کسی که چار پسر داشت نور چشم ترش
به وقت دادن جان یک نفر نمانده برش
دلش گرفته چرا یک نفر کنارش نیست
بدون ماه، چه شبها که صبح شد سحرش
عجب حکایت سختی است مرگ این مادر
هنوز مانده به ره،دیدگان پر گهرش
تمام دلخوشی اش چهار صورت قبر است
چهار صورت زیبا همیشه در نظرش
اگر چه همره زینب نبود ام بنین
ولی شنید و شکست از غم حسین کمرش
نبود تا که ببیند چگونه حرمله ها
زدند تیر،به چشم حسینی قمرش
نبود تا که ببیند چگونه ریخت زمین
به خاک علقمه ای وای پاره جگرش
نبود تا که ببیند بدون عباسش
چه آمده به سر خواهران خون جگرش
نبود شکر خدا ورنه همره زینب
میان خیمه نمی ماند معجری به سرش
نبود شکر خدا ورنه شام را می دید
نبود صحنه بزم شراب در نظرش
اگر چه صورت او را کسی کبود ندید
به وقت دادن جان یک نفر نمانده برش
(جواد حیدری)
*******************
يا حضرت اُمّ البنين(س)
امام عاشقان را همنشينم
كنيز فاطمه اُمّ البنينم
به باغ عاشقان نيلوفرم من
يتيمان علي را مادرم من
پس از زهرا علي را خانه دارم
به پاي عشق او سر ميسپارم
مرا نَبْوَد به جز اين فخر ديگر
كه خوانده زينبم يك عمر مادر
اگر در باغ قلبم ياس دارم
يلي چون حضرت عباس دارم
هر آنچه زينبم ميداد يادم
به فرزندم همان تعليم دادم
ادب را داشت از خود پاس مردم
مدينه بود و يك عباس مردم
دلم خوش بود عباسم جوان است
رُخش چون ماه و ابرويش كمان است
دلم خوش بود مولا را غلام است
غلام زينب من با مرام است
گذشت و كربلا آمد پديدار
اميدم بود هرجا در پي يار
چو اختر در كنار ماه ميرفت
به دنبال امامش راه ميرفت
ولي افسوس ياس من خزان شد
قد سرو بهار من كمان شد
شنيدم تيغ زد بوسه به دستش
شنيدم بست پيكان چشم مستش
اگر بي دست بود اما توانش
عمود آهنين بگرفت جانش
شنيدم دستش از پيكر جدا شد
فداي روي شاه كربلا شد
الا تنها اميدم نا اميدم
خدا رو شكر كردي رو سپيدم
چه كردي اي دوعالم بي قرارت
كه جايم فاطمه آمد كنارت
(سيد محمد جوادي)
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)