يازهرا(س)

بعد تو گشته درپریشانی

آسمانم همیشه بارانی

 

ای ستون دل علی بی تو

رفته این خانه روبه ویرانی

 

باغ هجده بهار زندگی ات 

چقدر زود شد زمستانی

 

تو رسیدی به ساحلی آرام 

من در این لحظه های طوفانی

 

سوره ي کوثرم،سرقبرت  

کار من گشته فاتحه خوانی

 

ای رهایی دهنده از آتش  

دل من را چرا بسوزانی؟

 

این همه می زنم صدات اما

تومرا لحظه ای نمی خوانی

 

سخت سر درگمم بگو چه کنم

بین این کوچه های حیرانی

 

منم و صدهزار درد دلم

  تويی و یک مزار پنهانی

(محسن عرب خالقي)