مرثيه حضرت زهرا(س)
يا زهرا (س)
شهر، از
فتنه و بيداد و ستم غوغا بود
بين روبه صفتان شير خدا
تنها بود
باب وحي از ستم اهل جهنم
مي سوخت
شعله اش در جگر سوخته ي
مولا بود
تا شود شعله ي آن آتش
سوزان خاموش
عوض آب روان چشم علي دريا
بود
ياس توحيد که نيلوفري از
سيلي شد
اثرش بر گل رخسار علي پيدا
بود
ريخت دشمن به سر همسر
مولا، مولا
بازويش بسته و چشمش به سوي
زهرا بود
هرکه دشمن به علي بود به
زهرا مي زد
عصمت الله زدن اجر ذوي
القربي بود
چار کودک به سوي مادرشان
بود نگاه
نگه فاطمه سوي حرم بابا
بود
در که شد باز نفس در دل
محسن پيچيد
آهِ نشنيده ي او ناله ي يا
اُمّا بود
دشمن آن دم که به بيت علوي
برد هجوم
در ِآتش زده با فاطمه زير
پا بود
(ميثم) آن روز که بازوي علي را بستند
روز ِبر پا شدن صحنه ي
عاشورا بود
(غلامرضا سازگار"ميثم")
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 2:45 توسط رضا قرباني
|
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)