يا زهرا(س)

غزل گزیده‌ای از صائب تبریزی

مناسب زبان‌حال حضرت امیر علیه‌السّلام در فراق حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

رفتـی و رفت با تو دل بـی‌قــرار مـن

یک‌بـاره شد تـهی ز دو گوهـر، کنار من


مـی‌بـود سهل، کار دل غـم کـشـیده‌ام

بـودی به جای خویش اگر غم‌گسار من


از نیم‌جان من به چه تقصیر دست داشت؟

داغی که بُرد صبر و شکیب و قرار من


بـاری مرا به داغ جدایی چـو سوختـی

غـافـل مشـو ز حـال دل داغ‌دار مـن


صبری که بود پـشت امیـدم از او به کوه

در روزگـار هـجر نـیـامد به کـار من

(صائب تبريزي)

********

                 يازهرا(س)

بگذشت نُه بهار تو، در لاله زار من

من بلبل تو بودم و تو گلعذار من


اي با تو رشكِ هشت بهشت، آشيانه‌ام!

بنگر به چار لاله‌ي دلْ داغ‌دار من


چشمان خويش بستي و مژگان گره زدي

هم باز كن گره ز مژه، هم ز كار من


شمشير، در غلافِ صبوري نهاده‌ام

تيغ زبان توست كنون، ذوالفقار من


اي ماه من! چه شد كه نچيدي ستاره‌اي

از آسمان ِ ديده‌ي اختر نثار من!


درياي بي‌كناره‌ي غم؛ سينه‌ي من است

اي ساحل علي! تو بمان در كنار من


امّيد ماندن تو، به دل ، پرورانده‌ام

(اي واي بـر من و دل امّيـدوار من)*

*
هلالی جغتایی

(جواد هاشمی "تربت("

باتشكرفراوان از برادربزرگوار جناب آقاي محمدقديمي براي ارسال اين شعر