سالار زينب(س)

باران سنگ و صاعقه تا زد سرت شکست

سنگی زدند روی لبت گوهرت شکست

 

درازدحام وهلهله دختران شهر

 دیدم غرور شیشه ای دخترت شکست

 

یادت که هست رفتن عباس راحسین

بارفتنش ستون همه لشکرت شکست

 

یادم نمی رود ته گودال رفتی و

باضربه های چکمه دشمن پرت شکست

 

حالا ببین که مثل خودت بین کوچه ها

بال وپرو سر وکمر خواهرت شکست

 

مارا به نام خارجیان تاصدا زدند

دیدم به چشم خود که دل مادرت شکست

 

وقتی که سوی اکبرتو سنگ می زدند

درشهر کوفه حرمت پیغمبرت شکست

 

درپیش چشمهای ترمادرش رباب

دیدی خودت چگونه سراصغرت شکست؟!

 

درمجلسی که روی لبت چوب می زدند

دیدم هزار بار دل همسرت شکست

(مهدي نظري)

با تشكر فراوان از برادر بزرگوارم جناب آقاي "حيدر زنده بودي"