مرثيه قمر بني هاشم(ع)
يا اخا ادرك اخا
اين علمدار ِ زمين خورده دگر پا نشود
سر ِ من زخمي تيغ است مداوا نشود
هرچه كردم برسانم به تو اين مشك نشد
آبرو رفت ، علمدار تو سقا نشود
سعي كردم كه به پايت شوم از جاي بلند
بازويم كرد تلاش خودش اما نشود
تن پاشيده ي من نذر دو چشمان ترت
مثل تو يار وفا دار كه پيدا نشود
مادرت گفت بُنَيَّ كه به تو گفتم اخا
پسر اُمّ بنين با تو كه همتا نشود
(شاعرش را نميشناسم)
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:42 توسط رضا قرباني
|
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)