فزت و رب الكعبه

اي تيغ! دمي كه يارم از پا افتاد

انگار علي زير قدمها افتاد

يك شهر براي بردنم رد ميشد

از روي دري كه روي زهرا افتاد

***

اي تيغ! نهان كردي افسوسم را

زخم تو تمام كرده كابوسم را

يك عمر نديدي به علي ميخندد

آن كس كه شكست دستِ ناموسم را

(شاعرش را نميشناسم)